پوستر فیلم پادشاه فرار

من در دزدی هم آدم درستی هستم

پادشاه فرار
The Getaway King
Najmro: Kocha, kradnie, szanuje
محصول ۲۰۲۲ - لهستان
امتیاز ۲.۵
نویسنده سارا

«نجمرو» و سه دوست دیگرش سال‌هاست در حال دزدی از فروشگاه‌های «پوکس» هستند و هیچ پلیسی هم نمی‌تواند آنها را دستگیر کند. تا اینکه پلیسی میانسال با نام «بارسکی» عزم خود را جزم می‌کند تا این دزد ماهر را به زندان بیندازد. اما نه دستگیری نجمرو کار راحتی است و نه نگه داشتن‌اش در زندان.

داستان فیلم «پادشاه فرار» از شخصیتی واقعی الهام گرفته شده است که در سال‌های پایانی حکمرانی کمونیست‌ها در لهستان بارها از فروشگاه‌های زنجیره‌ای «پوکس» که تنها با دلار آمریکا مبادلات خود را انجام می‌دادند سرقت کرد. او این دزدی‌ها را ابزاری برای مبارزه با کسری ارز خارجی لهستان می‌دانست و هرگز پای خود را در فروشگاه دیگری نگذاشت. او بیش از صد خودرو را هم سرقت کرد و ۲۹بار از زندان فرار کرد. به همین دلیل هم او را با نام پادشاه فرار در لهستان می‌شناسند. آقای «ماتئوس راکوویچ» در اولین تجربه‌ی جدی فیلمسازی بلند خود تلاش کرده روایتی از شخصیتی جذاب و دوست‌داشتنی را تصویر کند که هم برای مردم کشورش یادآور روزهای ابتدایی آزادی و رهایی باشند و هم مردم کشورهای دیگر را با جذابیت داستانی جذب خود کند. کاری که به راستی توانسته به خوبی هم آن را انجام دهد. اما تجربه‌ی کم او در مسیر فیلمسازی باعث شده روایت آن‌چنان که باید پخته نشود و نتواند رضایتی کامل را برای مخاطب خود داشته باشد.

روایت فیلم راکوویچ مانند بسیاری دیگر از فیلم‌هایی که تا کنون مرور کرده‌ایم دچار نقصان است. راکوویچ داستان خود را با دزدی‌های نجمرو و دوستان‌اش آغاز می‌کند و خیلی سریع و با ضرب‌آهنگی تند اتفاقات را پیش می‌برد. بارسکی را وارد داستان می‌کند. نجمرو و بارسکی را در برابر هم و در موقعیتی سخت قرار می‌دهد. تعقیب‌وگریزهایی را ایجاد می‌کند و مخاطب تا چشم به هم بزند پرده‌ی اول و حتی دوم داستان‌ را هم تمام کرده است. مخاطب آنقدر مجذوب داستان و جزئیات آسان و شخصیت‌های آن می‌شود که گذر زمان را حس نمی‌کند. شخصیت‌ها همگی در دو پرده‌ی اول و دوم وارد داستان شده و خود را معرفی کرده‌اند. شروع پرده‌ی سوم اما شروع نقصانی است که راکوویچ از آن غافل شده است. پرده‌ی سوم روایت او داستانی جدا را بیان می‌کند که برای ارائه‌ی آن زمانی محدود در اختیار است. راکوویچ در نیمه‌ی اول و دوم از «آنتوس» غافل بوده و حضورش به عنوان کارکتر اصلی در پرده‌ی سوم کمی دور از ذهن است. شاید پرداخت بیشتر به این شخصیت می‌توانست پرده‌ی سوم را هم جذاب کند. ضرب‌آهنگ بالای پرده‌ی سوم به دلیل عدم ارتباط مخاطب با آنتوس و حتی با مادر و دوست‌پسر مادر نجمرو مخاطب را از داستان اصلی دور می‌کند. در این پرده اتفاقات آنقدر سریع و بدون مقدمه رخ می‌دهند که نمی‌توانند جذابیت‌های ابتدایی خود را داشته باشند.

راکوویچ اما مانند بسیاری دیگر از فیلمسازان تازه‌کار لهستانی الفبای فیلمسازی را به‌خوبی می‌داند. او در انتخاب تمام المان‌های میزانسن خود بهترین‌ها را برگزیده است. از بازیگران گرفته تا قاب‌های تصویر و طراحی صحنه و لباس. او همه‌چیز را در جای درست قرار داده و به‌راحتی توانسته جذابیت‌های تصویری را ایجاد کند. بازیگران انتخاب شده در این فیلم همگی کار خود را به بهترین نحو انجام می‌دهند. آنها با شناخت کاراکترهای خود توانسته‌اند تصویری کامل از آنها را در برابر مخاطب قرار دهند. «داوید اوگرادنیک» بازیگر نقش نجمرو در بسیاری از فیلم‌های لهستانی بازی کرده و در ارائه‌ی تمام نقش‌ها بهترین بوده است. خود این بازیگر و حضورش در نقش شخصیت اصلی فیلم یکی از نقطه‌های قوت آن محسوب می‌شود. تصاویر هم با لو‌انگل‌ها و های‌انگل‌ها و حرکاتی که در موقعیت‌هایی حساس اسلوموشن می‌شوند جذابیت‌های بسیاری را ایجاد کرده‌اند. استفاده از رنگ‌های گرم برای لباس‌ها و محیط پیرامونی شخصیت‌ها و نیز بهره بردن از نور خورشید توانسته میزانسن فیلم آقای راکوویچ را کامل کند. در این میان از موسیقی‌های به‌کار رفته در این فیلم نیز نباید گذشت. موسیقی‌هایی که می‌توانند مخاطب را بیشتر به درون روایت بکشانند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟