دریک بورت باید مدیون راسل کرو باشد
کمتر بازیگری را میتوان یافت که بتواند بر اساس آناتومی بدنی و تغییرات فیزیکیاش دست به انتخاب آثاری بزند که از طریق آنها بتواند از این ساختار نهایت بهره را ببرد. «راسل کرو» در فیلم جدید «دریک بورت» با نام «راه فرار» دقیقاً از همین الگو پیروی میکند. بورت و کرو قبل از این اثر در فیلم «افسارگسیخته» نیز با یکدیگر همکاری داشتهاند؛ یک دوئل خیابانی و هیجانانگیز که چندان چنگی به دل نمیزد. اما اکنون و پس از شش سال، گویی در این همکاری به پختگی رسیدهاند.
«مانکو» در ابتدای فیلم کاملاً صادقانه از خودش، دنیایی که در آن زیست میکند و در نهایت آن چیزی را که از این دنیا میخواهد برای مخاطب روایت میکند. تمرکز اصلی و قابل احترام کارگردان در پرداخت شخصیت مانکو و از آنسو حلشدن کرو در این کاراکتر باعث شده روایت همچون موجی نرم ما را به ساحل برساند. مانکو در این روایت با مخاطب صادق است، اما پیشروی روایت بهگونهای است که از همان ابتدای فیلم گویی به مانکو، همسرش و همهی اطرافیان او شک میکنیم. کارگردان بذر این شک را در شیوهی زیست این کاراکترها میکارد؛ مرد و زنی که یک کلوب شبانه را اداره و برای کارتل مواد مخدر پولشویی میکنند، استاد دانشگاه و کارمند بانکی که هر کدام به دلیلی از این زن و شوهر سرقت میکنند، افسر پلیسی که برای هزینهی دانشگاه پسرش مقدمات این سرقت را طراحی میکند و در نهایت زیردست این زن و شوهر که از ترس آینده به آنها خینات میکند. همهی این اجزاء روایی باعث میشود مخاطب تا انتها به وفاداری بین کاراکترها شک کند. باید گفت کارگردان به زیبایی از این حربه بهره میبرد و تا انتهای روایت آن را با طراوت نگاه میدارد.
در باب موارد ذکرشده در بالا باید از شخصیتپردازی و انتخاب خوب بازیگران نیز یاد کرد. «ترزا پالمر»، «نینا دبرف»، «آرون پاول» و راسل کرو بهترین انتخابهای ممکن برای این کاراکترها محسوب میشوند. کارگردان از طریق بازی قابل اعتنا و پرشور نینا دبرف شخصیتی را تصویر میکند که تا لحظهی دیدن خون هیچ خط قرمزی برای زندگی خود قائل نیست. از سوی دیگر اما همین شخصیت اوجگرفته تبدیل به پاشنهآشیل روایت نیز میشود. کارگردان در پردهی سوم و بهخصوص در گرهگشایی داستان بهیکباره قصد دارد این شخصیت را تبدیل به فردی هراسان و پر از اضطراب کند. متأسفانه دریک بورت در این تغییر ناگهانی ناکام میماند و این ویروس به کل شخصیتها نیز سرایت میکند. مبنای این ویروس را باید کاراکتر «جو» دانست که از همان ابتدای روایت گویی راهحل فرار کارگردان برای این تغییر است. بورت برعکس دیگر شخصیتها هیچ تعریفی برای جو ندارد؛ آیا او قرار است تبدیل به نقطهی چرخش روایی شود؟ اگر اینگونه است، پس سکانسهای همخوابگی با زنی غریبه و حس تنهایی مفرط این کاراکتر در پردهی اول و بهیکباره به فراموشی سپردن او در پردهی دوم تعریف مشخصی از این کاراکتر نمیدهد. بورت روایت خود را در پرداخت کاراکتر جو گم میکند، اما همچنان بازی چفتشدهی راسل کرو در نقش مانکو این فیلم را زنده نگاه میدارد؛ کاراکتری آرام و صادق که برای رهایی از زندگی کنونیاش دست به تغییر میزند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.