پوستر فیلم دروازه‌ها (البته به‌صورت ایهامی به زندانی که لوکیشن فیلم است اشاره دارد)

سردرگمی کارگردان در دنیای میان علم و ماوراء

دروازه‌ها (البته به‌صورت ایهامی به زندانی که لوکیشن فیلم است اشاره دارد)
The Gates
محصول ۲۰۲۳ – بریتانیا
ژانر دلهره
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

کارگردانی که بخواهد در دنیای دلهره فیلم بسازد بهتر است تکلیف خود را مشخص کند. او یا در دنیای ماورائی به دنبال یافتن مسیرهای روایی است یا از طریق علم و تقابل آن با مذهب و باورمندان به رخدادهای ماورائی. اما اگر کارگردانی بخواهد بدون مشخص کردن خط فکری خود وارد ترکیبی از این دنیاها شود مخاطب را نیز سردرگم می‌کند. این دسته از کارگردان‌ها معمولاً تنها هدفی که دارند ماندن در همان کلیشه‌های تکنیکی ژانر دلهره و ترساندن مخاطب است. آقای «استیفن هال» ‌در جدیدترین اثر خود و پس از سال‌ها بازی در نقش‌های گوناگون و تهیه‌کنندگی آثار سینمایی و تلویزیونی، حال تصمیم گرفته وارد دنیای کارگردانی شود و برای شروع چه ژانری بهتر از دلهره.

یکی از آثار سینمای مستقل آمریکا را که در کانال مرور کردیم «نابکار» نام داشت. پیرنگ فیلم در باب یک زندانی محکوم به اعدام بود که قبل از اعدام شدن روی صندلی الکتریکی همه‌‌ی حاضران در آن مراسم را نفرین می‌کند. پیرنگ فیلم آقای هال درست در همین خطوط قرار می‌گیرد، اما به‌جای اینکه وارد روایتی دیالوگ‌محور در باب الهیات و منطق شود، به درون مسیر داستانی می‌رود. کاراکترهای اصلی او «فردریک» و «اما» هستند که به‌عنوان دائی و خواهرزاده مشغول اختراع وسیله‌ای برای گرفتن امواج ارواح پیرامون در محیط‌های مختلف هستند. البته آن‌ها در کنار این تلاش و برای امرار معاش به عکاسی از مردگان می‌پردازند که در دوره‌ی ویکتوریایی کاری مرسوم بود؛ به‌خصوص که عکاسی تازه شکوفا شده بود. آقای هال سعی دارد از طریق روح «ویلیام کالکات» که یک قاتل سریالی بوده، داستان را تبدیل به تقابل کاراکترها با محیطی نفرین‌شده کند. روایت او یک مشکل بزرگ منطقی دارد و آن هم باز نکردن افتتاحیه‌ی فیلم است که در آن کالکات در حال خون ریختن از زنان مختلف برای دمیدن روح به درون کالبد همسرش است. آقای هال در طول روایت خود هیچ‌گاه به این افتتاحیه بازنمی‌گردد. شاید او حدس می‌زده که اگر بخواهد وارد آن طلسم و نفرین شود دیگر وسیله‌ی اختراعی این دائی و خواهرزاده و دیالوگ‌های‌اشان با کاراکترهای مختلف کارایی نخواهد داشت. اما از این‌سو آقای هال بازی را به سردرگمی خود در دنیای دلهره باخته است.

این روایت اگر یک ریسمان محکم در مسیر روایی خود داشت باعث می‌شد هم مخاطب سینمای دلهره از یک اثر سرگرم‌کننده لذت برد و هم کارگردان روایتی شسته‌و‌رفته تحویل این مخاطب دهد. اما هیچ‌کدام از این اتفاق‌ها رخ نمی‌دهد و عملاً با روایتی مواجه هستیم که نشان از سردرگمی کارگردان‌اش دارد. شاید برخی جامپ‌اسکرها در این اثر مخاطب را تحت‌ تأثیر قرار دهند و حتی در برخی نماها و برش‌ها شاهد جلوه‌های ویژه‌ی خوبی باشیم، اما یک اثر در سینمای دلهره فقط این چند نما و برش نیست و باید داستانی قابل قبول به مخاطب تحویل دهد.

آقای هال در سینما تجربه‌ی کافی دارد اما در ژانر دلهره هنوز نمی‌داند قرار است چه روایتی را در برابر مخاطب این ژانر قرار دهد. شاید بهتر این بود که او حداقل چند اثر را در این ژانر تهیه‌کنندگی یا بازی می‌کرد و سپس پشت دوربین می‌رفت. روایت او خمیرمایه‌ی یک اثر دلهره را دارد، اما این خمیرمایه باید ورز داده شود تا از دل آن اثری ژانری و ساختارمند را شاهد باشیم.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟