سال ۱۹۴۴ است. آلمان تمام اروپا را تصرف کرده است. اما کشورهای مخالف با جنگهای بیپایان توانستهاند تعدادی از آنها را باز پس بگیرند. در این میان آنها به یک بندر مهم برای ارسال تجهیزات خود به سویِ دیگر منطقه نیاز دارند و گرفتن بنادر کار آسانی نیست. درحال حاضر کشور هلند و بندر «شلدت» بهترین گزینه است پس تمام کشورها برای گرفتن این بندر همسو میشوند.
با توجه به فیلمهای بسیاری که دربارهی جنگهای جهانی ساخته شده است فیلم «نبرد فراموششده» تلاش میکند به داستان و نبردی جدید بپردازد و با نشان دادن شخصیتهایی مختلف در دو سوی این جنگ، زاویهای نو را برای پرداخت به داستان خود بدهد. نبرد آرنهم یکی از آن نبردهایی بود که بارها در فیلمهای مختلف سوژهای ارزنده برای نشان دادن فداکاریهای سربازان و خود مردم هلند بود، مانند فیلم «پلی خیلی دور» (۱۹۷۷). به همین دلیل بیشتر مخاطبان این نوع فیلمها تصور میکنند این نبرد مهمترین نبرد تاریخ هلند است اما درواقع این نبرد شلدت بود که باعث دسترسی بسیار زیاد مردمان اروپا به تجهیزات و ایستادگی در مقابل نازیها شد. جنگی مهم که در تاریخ این جنگها مورد بیمهری قرار گرفته است، درصورتی که از همه مهمتر نیز بوده است. درواقع این فیلم ساخته شده بود تا با نمایش همگانی در سال ۲۰۲۰ با جشنی باشکوه به ستایش آن و افراد بیشماری که در این میان کشته شدهاند بپردازد اما فراگیری ویروس کرونا این اتفاق را هم تحتالشعاع قرار داد تا در سال ۲۰۲۱ این فیلم به نمایش خود در سینماها اکتفا کند.
در فیلم «نبرد فراموششده» قرار است ما با سه شخصیت مهم روبهرو باشیم. «تون» دختر جوان هلندی که در شهرداری منطقه برای آلمانیها مجبور است کار کند و پدرش که پزشک آنهاست. «مارینوس» پسر جوان هلندی که در سوی دیگر و برای آلمانیها مبارزه میکند و در نهایت «ویلیام» پسری انگلیسی که علیرغم مخالفت پدر معروفاش برای خلبان شدن و جنگیدن با آلمانیها پیش قدم شده است. این فیلم با دنبال کردن این سه شخصیت و قرار دادن آنها در مسیرهایی متفاوت و در دو جبههی مختلف سعی کرده است سربازان دو سوی این جنگ که البته همگی قربانیان زیادهخواهی هیتلراند را به تصویر بکشد. تصویری واقعی و تلخ که نشان میدهد جنگ در درون خود باعث چه اتفاقات وحشتناکی نه تنها در جسم که در روح و روان تمام افراد میانهی آن میشود.
فیلم «نبرد فراموششده» سکانسهای صمیمی و اثرگذار زیادی را دارد که توانسته است شخصیتهای خود را باورپذیر کند. سکانسهای جنگهای آن نیز با موسیقیهایی اثرگذار توانسته است ما را به عمق اتفاقات فاجعهبار آن ببرد. اتفاقاتی که در آن سربازان و مردمان بیگناه بیشماری قربانی آن شدهاند و مردهاند اما آنان که سالم از آن بیرون آمدهاند نیز هرگز دیگر شخصیتهای گذشته نشدهاند. اثر این سکانسها و البته شخصیتهای پرداخت شدهی آن آنچنان قوی است که در مدت دو ساعت زمان آن بیننده هرگز از دیدن تصاویر خسته نشده و سرنوشت شخصیتهای آن برایاش چنان اهمیت دارد که میتواند با تمام آنها همذاتپنداری کند. اینکه این فیلم توانسته است به افراد در دو سوی این جنگ توجه کند خود یکی از دلایلی میتواند باشد که آن را از فیلمهای دیگر در این نوع مجزا کند و اعتباری خاص به آن دهد. اگرچه در این میان توجه بیشتر به شخصیتها حتی باعث برتر شدن این روایت نیز میشد چراکه بستر این فیلم و این شخصیتها برای بزرگ شدنِ بیشتر بسیار مناسب بود. ارتباط این سه جوان در انتهای داستان نیز ارتباطی کوتاه اما ظریف و حسابشده است و یکی دیگر از مزیتهای روایت این فیلم میباشد. ارتباطی که نشان میدهد چگونه شخصیتها بدون اینکه یکدیگر را ملاقات کنند میتوانند در نهایت در زندگی یکدیگر اثرگذار باشند و حتی مرگ و زندگیشان نیز به هم مرتبط باشد.