پوستر فیلم اولین طالع نحس

لذت ژانری

اولین طالع نحس
The First Omen
محصول ۲۰۲۴ – ایالات متحده
ژانر دلهره
رده‌ی سنی ۱۶+
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

هالیوود از همان شروع سینمای ناطق و شکل گرفتن ژانرهای سینمایی عاشق دنباله ساختن برای آثار موفق بود. این دنباله ساختن‌ها نه به‌دلیل پیدا شدن طرفداران بی‌شمار برای آن آثار، بلکه به‌سبب توانایی و گنجایش گیشه برای جذب سرمایه بود. در دهه‌ی ۱۹۷۰ و پس از موفقیت فیلم «جن‌گیر» اقبال از سوی سینماگران و تماشاگران به‌سوی دلهره‌های ماورائی بالا گرفت و همین باعث ساخت اثری چون «طالع نحس» به سال ۱۹۷۶ شد. با موفقیت روایت آقای «ریچارد دانر» و خلق کاراکترهایی کالت در سینمای دلهره، باز هم دنباله‌هایی برای این اثر در نظر گرفته شد که عملاً تا سال ۲۰۰۶ هیچ‌کدام حتی نتوانستند به اثر ابتدایی نزدیک شوند. از سال پیش زمزمه‌هایی از ساخت پیشینه‌ای بر روایت اول به گوش می‌رسید و در نهایت فیلم جدید «اولین طالع نحس» به کارگردانی خانم «آرکاشا استیونسن» منتشر شد. این اولین تجربه‌ی خانم استیونسن در روایت‌های بلند داستانی است و باید گفت شروعی بسیار خطرناک برای چنین کارگردانی محسوب می‌شود.

روایت فیلم به ابتدای دهه‌ی ۱۹۷۰ در رم ایتالیا باز می‌گردد. کاراکتر اصلی روایت دختر جوان با نام «مارگارت» است که به دعوت یکی از اسقف‌ها از آمریکا به ایتالیا آمده و قرار است در یک یتیم‌خانه مشغول به کار شود. خانم استیونسن قبل از به تصویر کشیدن کاراکتر اصلی خود پرفورمنسی را در افتتاحیه تصویر می‌کند که هم شبیه کلیشه‌هاست و هم در نوع خود هویتی مستقل دارد. همین افتتاحیه نشان از ظهور کارگردانی دارد که ژانر دلهره را می‌شناسد. در ادامه‌ی روایت و زمانی که مارگارت به‌عنوان کاراکتر اول در مرکز قاب قرار می‌گیرد، خانم استیونسن دست به قصه‌گویی می‌زند؛‌همان چیزی که مخاطب نیاز دارد. این قصه ۴۴ دقیقه به‌طول می‌کشد و در این بین مخاطب در برابر شخصیت‌پردازی کاملی از گذشته و حال مارگارت و دنیای پیرامون آن قرار می‌گیرد.

در این اثر با فیلمی که صرفاً بخواهد مخاطب را در ترکیبی از تکنیک‌ها و سکون‌های روایت بترساند مواجه نیستیم. خانم استیونسن اصلاً حسابی روی این موضوع باز نکرده که بخواهد روایت خود را در کادر بسته‌ی ترس کلیشه‌ای محصور کند. او در عوض مخاطب را با داستان دختری روبه‌رو می‌کند که در پرده‌ی اول شاهد انتزاع ترس‌های گذشته‌اش از مجازات‌ها و روح سرکش کنونی‌اش هستیم. خانم استیونسن در دو بخش از پرده‌ی اول روایت برش‌هایی معنادار را برای ایجاد حفره‌های عمیق در روایت می‌زند تا مخاطب را مدام دچار این سردرگمی کند که آن شب در کلاب شبانه چه اتفاقی برای مارگارت افتاد. این پرسش تا پایان داستان همراه مخاطب است و کارگردان نیز با حوصله مراتب رسیدن به این حفره را در طول پرده‌ی دوم و سوم تصویر می‌کند.

روایت خانم استیونسن یکی از آن پیشینه‌-دنباله‌هایی است که به‌خوبی روی اثر اصلی سوار می‌شود. مخاطب پس از پایان این اثر به‌راحتی دنیایی وسیع را پیش روی خود می‌بیند که کارگردان حتی اجازه دارد به موازات فیلم ۱۹۷۶ و این‌بار از طریق مارگارت داستان را پی بگیرد. خانم استوینسن در روایت خود از همه‌ی تکنیک‌های سینمایی آن‌قدر اقتصادی بهره برده است که گویی فرم اثر دچار هیچ بیرون‌زدگی‌ای نمی‌شود و متناسب با قصه پیش می‌رود. او با تبعیت از فرم قصه‌گویی هیچکاک اجازه می‌دهد تلاقی نماها برای مخاطب قصه بگوید تا دیالوگ‌های توضیحی. در این فیلم عملاً با قصه‌ای جذاب مواجه هستیم که کارگردان آن را فدای مخاطب سینمای سرگرمی معتاد به جامپ‌اسکر و برش‌های متعدد سینمای دلهره‌ی هالیوودی نکرده است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟