پرسشی که هدف فیلم طرح آن بود!
مقولهی آموزش تکجنسیتی در مدارس برخی از کشورها باعث ایجاد پرسشهایی اساسی در باب رابطه با جامعهی بیرونی میشود. اینکه فردی که حدود ۱۲ سال را در فضایی متشکل از همجنسان خود گذرانده است، آیا میتواند در جامعهی آنسوی دیوارهای مدرسه بهراحتی خود را وفق دهد؟ این فیلم هنگکنگی قرار است وارد همین پرسش شود.
«لی یانگنام» بههمراه «لی سینگیو» در دبیرستانی دخترانه مشغول تحصیل هستند. افتتاحیهی فیلم رویایی از لی یانگنام را نشان میدهد. در انعکاسی که روی آب استخر افتاده دو دختر مقابل هم قرار دارند و یکی از آنها انگشتری را به دیگری میدهد. اما آن دختر انگشتر را به درون آب پرتاب میکند. با ایجاد موج حاصل از سقوط انگشتر در آب به زمان حال باز میگردیم. لییانگنام قرار است برای عروسی لی سینگیو ساقدوش شود.
این فیلم کارگردانی مشترک دارد. کارگردانها گزاره و درونمایهی خود را از زبان لی یانگنام، آن هم در نقش راوی، ارائه میدهند. لی یانگنام عنوان میکند که بهلطف سیستم آموزشی هنگکنگ ۱۲ سال است که در یک مدرسهی دخترانه مشغول به تحصیل است. این جمله تبدیل به همان درونمایهی کلیدی فیلم میشود. بیشتر فیلم در گذشته سیر میکند. لی یانگنام در حال روایت گذشتهی خود با لی سینگیو در دبیرستان است. او اکنون تبدیل به کارگردان شده و قرار است همین گذشته را تبدیل به اولین فیلم بلند خود کند.
فیلم با خاطرهگویی لی یانگنام به گذشته سفر میکند. در اصل فرمان اصلی روایت در دستان اوست. مخاطب در هر لحظهای که او بخواهد به گذشته ورود میکند. پس نمیتوان به کارگردانها خرده گرفت که چرا خانوادهی هر دو کاراکتر در فیلم نقش کم رنگی دارند. این پیوستگی بین راوی فیلم و روایتی که تصویر میشود باعث شده مخاطب همان درونمایهی مد نظر کارگردانها را دنبال کند. فیلم در چند جا این جمله را تکرار میکند؛ شاید این علاقه توهمی بیش نباشد و همهاش بهسبب عدم مراوده با جنس مذکر باشد. کارگردانها قصد ندارند که این قضیه را واکاوی کنند. آنها در فیلم خود فقط طرح پرسش میکنند و همهی روایت را به خاطرات لی یانگنام میسپارند. مخاطبی که در کشوری با همین محدودیتها تحصیل کرده شاید دوباره مجبور به مرور خاطرات خود شود.
یکی دیگر از تفاوتهای این اثر که بهنوعی فیلمی با درونمایهی دگرباشی است، دوری کارگردانها از اروتیسم رایج در آثار غربی است. کارگردانهای فیلم سعی دارند گذر زمان و اثری را که عشق روی یک فرد دارد بهتصویر بکشند. بهنوعی گذر زمان برای آنها مهم است و غباری که از گذشته روی زمان حال نشسته است. بههمین سبب فیلم مسیر خود را از آن اروتیسم زنانه و کلیشهی این آثار جدا میکند. اما هر دو کاراکتر همان کلیشههای آثار مشابه هستند؛ یکسوی ماجرا کاراکتری است که دلباخته شده و سوی دیگر کاراکتری که خود را وارد دنیای بیرون از این احساس کرده است. ابتدا تا انتهای روایت این دگرگونی کلیشهای را میبینیم. گویی این دست روایتها مسیری دیگر ندارند. طی یک دههی اخیر فقط فیلم «سنگواره» بود که شخصیتپردازی متفاوتی را ارائه میداد. این فیلم هنگکنگی شاید در درونمایهی خود پرسشی مهم را طرح میکند، اما در شخصیتپردازی همان راه آثار قبلی را میرود و بهنوعی روایتی قابل پیشبینی و نخنما دارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.