«گونزالو» مدتهاست که احساس میکند توسط کسی تعقیب میشود. یک شب بعد از این احساس بهسرعت با دختر خود «پولیسیا» تماس میگیرد و برای او پیغام میگذارد که حتماً باید او را ملاقات کند. فردای آن روز اما همسایهی گونزالو خانه او را بهمریخته یافته و اثری از گونزالو نیز پیدا نمیکند. در ادامه با تماس یکی از دوستان گونزالو با دخترش این احتمال بازگو میشود که گونزالو توسط آدمهای فضایی و بیگانگان ربوده شده زیرا او درحال انجام تحقیقاتی پیرامون این موجودات بودهاست.
در لوحهای بهجامانده از سومریها گفته شده است، «آنوناکی»ها نوعی از بیگانگان فضایی بودهاند که اولین بار وارد زمین شدهاند. آنها بیگانگانی نه از کهکشان ما که از کهکشانی بسیار دورتر از ما آمده بودند. آنها که دارای دانش بسیار پیچیدهتری حتی نسبت به زمان حال ما بودهاند، متوجه شده بودند که در خلیجفارس منابع غنی طلا وجود دارد. ازاینرو آنها که برای نگهداری و محافظت از سرزمین خود به طلا نیاز داشتند، وارد زمین میشوند. در آن زمان به گفتهی این افسانه آدمها به این شکل وجود نداشتند و آنوناکیها با دستکاری ژنها و انتقال دانش خود به آنها منجر به تغییراتی در آنها میشوند. سپس از این آدمهای جدید به عنوان بردههایی برای استخراج طلا استفاده میکنند. فیلم «مرحلهی نهایی» نیز بر اساس این افسانه ساخته شده است. البته این افسانه برای بسیاری از افراد افسانه نبوده و بسیاری از دانشمندان آن را واقعی میدانند. حتی داستانی که در سال ۲۰۱۲ دربارهی پایان زمین گفته شد و توجه بسیاری از افراد را به خود جلب کرد هم از این افسانه نشأت میگرفت.
اگر علاقهمند به داستانهای افسانهمانند باشید یا حتی به این داستان اعتقاد داشته باشید، شاید کنجکاو شده و بخواهید با همین معرفی کوتاه به مشاهدهی این فیلم بپردازید. اما پیش از اینکه بخواهید فیلم را شروع کنید، باید متذکر شوم که فیلم قرار نیست بیش از همین خطوط ذکرشده در بالا حرف دیگری بزند. حتی خواندن یکی دوصفحه بیشتر از این موضوع به مراتب مفیدتر از دیدن یک فیلم بیهودهی هشتاد دقیقهایست که هیچ حرف خاصی ندارد. ورای اینکه این لوحها یا صحبتهای موجود واقعی باشد یا نباشد، فیلم هیچ ارزش سینمایی ندارد. نه توانسته شخصیتهای خود را بهدرستی به بیننده نشان دهد و نه حتی خواسته کمی خلاقیت را چاشنی اتفاقات خود کند.
گونزالو دو روز بعد از گم شدن توسط پلیس پیدا میشود، اما چیزی در ذهناش از ملاقات با بیگانگان نیست. پس دوستاش او را هیپنوتیزم میکند و با وارد شدن به ذهن او میفهمد که بیگانگان به گونزالو گفتهاند که باید زمین برای مرحلهی نهایی آماده شود. مرحلهی نهایی همان مرحلهایست که قرار است، آنوناکیها دوباره به زمین بازگردند. تمام داستان همین است که با سکانسهای تعقیبوگریزی بیجهت و با نشان دادن یک آنوناکی بدذات در این میان میخواهد کمی جذابیت به داستان وارد کند اما هیچچیز سر جای خود نیست. شخصیتها جز ظاهری که فیلم نشان میدهد، هیچ پرداختی ندارند. انگار کارگردان و نویسندهی فیلم نیز چنان محو این افسانه بودهاند که دیگر هیچ توجهی به فیلم خود نکردهاند. حتی قاببندی دوربین گاهی چنان ناشیست که در کلوزآپهای خود نتوانسته به درستی شخصیتها را جای دهد. در شبهنگام نورپردازی آنقدر ناشیانه است که فضا بسیار تاریک بوده و در سکانسهای روز سعی شده، همواره با نورهای موربی که از پنجره به داخل اتاقها وارد میشود، فضا مرموزتر دیده شود. اما هیچکدام از این اتفاقات نمیتواند حتی فیلم را به میزان کمی برای دیدن ارزشمند کن. و همه چیز در همان افسانه یا واقعیت قدیمی گفته شده، خلاصه میشود.