اقتباسی سطحی از داستانی دهشتناک
مادر و دختری در خانهای با دو اتاق و یک آشپزخانه زندگی میکنند. خانه بزرگ بهنظر میرسد، اما به جز یک میز و چند صندلی، دو تشک رنگورورفته و چند عدد ظرف چیز دیگری در آن دیده نمیشود. صدا در خانه میپیچد و هیچ پنجرهای هم در آن نیست. این مادر و دختر توسط پیرمردی متجاوز و خشن زندانی شدهاند.
«جوزف فریتزل» در سال ۲۰۰۸ به جرم قتل، تجاوز جنسی، حبس و زنای با محارم دستگیر و به حبس ابد محکوم میشود. او به مدت ۲۴سال «الیزابت»، دختر خود، را در زیرزمین خانهاش زندانی کرده و مورد آزار و اذیت جنسی قرار داده بود. این آزارها منجر به تولد هفت فرزند شده، که یکی از آنها بعد از تولد میمیرد و توسط جوزف سوزانده میشود. مابقی فرزندان نیز بارها مورد تجاوز و آزار جوزف قرار میگیرند. تا اینکه در سال ۲۰۰۸ الیزابت با مسموم کردن عمدی یکی از فرزندان خود، او را راهی بیمارستان کرده و باعث دستگیر شدن پدر و متجاوز خود و فرزنداناش میشود. این اتفاق وحشتناک و غیرقابل باور قرار است محرک ساخت فیلم «آخرین کد» توسط «کارلو فاسکو» شود. این کارگردان ایتالیایی با اقتباسی آزاد از این داستان الیزابت را در کنار دخترش سارا قرار میدهد و در طی دو ساعت قرار است مخاطب را با آنها و شرایط سخت زندگیاشان و البته رفتارهای جوزف همراه کند. اما آیا این اتفاق رخ داده است؟
فاسکو علیرغم در اختیار داشتن تمام داستان الیزابت حتی نتوانسته گوشههایی از اتفاقات دهشتناکی را که برای این زن و فرزنداناش رخ داده، تصویر کند. او هرگز عمیقاً وارد داستان شخصیتهای خود نمیشود، احساسات آنها را نشان نمیدهد و فقط سعی کرده با قرار دادن آنها در موقعیتهایی مصنوعی آن درد عمیق روحی را بروز دهد. فاسکو سعی کرده از زبان خود جوزف دلیل متجاوز شدن او را بازگو کند، اما همهچیز آنقدر تصنعی است که مخاطب هرگز نمیتواند او را درک کند. در واقع مخاطب شرایط زندگی دردناک الیزابت و دخترش را درک نکرده و بهطبع نمیتواند رفتارهای جوزف را هم درک کند.
فاسکو حتی جرأت ندارد یک سکانس تجاوز را تصویر کند. فقط پیرمرد متجاوز وارد اتاق میشود و بهناگاه دوربین از اتاق خارج میشود. زمانی که دوربین بار دیگر وارد اتاق میشود پیرمرد در حال بستن زیپ خود است. مادر و دختر هم بعد از این اتفاق هیچ احساسی را در رفتارهای خود بروز نمیدهند. اگر قرار است این اتفاق امری عادی جلوه کند، حداقل فاسکو باید بازیگران خود را بهگونهای بازی میگرفت که مخاطب متوجه وجود بیاحساسی یا عادت در آنها شود. نه اینکه بازیگران بهگونهای رفتار کنند که انگار اصلاً اتفاقی رخ نداده است. فاسکو در واقع نتوانسته از بازیگران خود بهخوبی بازی بگیرد. آنها بازیگرانی غیرحرفهای هستند و فاسکو باید به آنها میآموخت چگونه باید رفتار کنند تا مخاطب با آنها همراه شود. از سوی دیگر فضا و خانهای که اتفاقات در آن رخ میدهند هرگز نمیتواند تداعیکنندهی زیرزمین و محیطی رعبآور باشد. مخاطب نه میتواند هوای سرد خانه را درک کند و نه هوای گرم آن را. بازیگران نیز کمکی در درک این احساسات به مخاطب نمیکنند.
اگر روایت این فیلم را با روایت فیلم «اتاق»، محصول ۲۰۱۵، مقایسه کنیم کاملاً متوجه تفاوت فاحش میان آنها میشویم. فضای قابلباوری که جک و مادرش در آن زندگی میکردند، در کنار بازی خوب آنها باعث میشد مخاطب بهراحتی با آنها همراه شده و به درک درستی از زندگی آنها برسد. اتفاقی که در این فیلم رخ نداده و داستان یک اتفاق دهشتناک به صورت یک روایت سطحی تصویر شده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.