ابزوردیسم ملیح آمریکایی
به عنوان فیلم توجه کنید. شاید کمی سخت بهنظر برسد اما گویی جملهای آشناست که هر از گاهی به درون ذهن ما رسوخ میکند. برای درک بهتر آن به لطیفههایی که با «شنبه» ساخته میشود دقت فرمایید. در این پارههای طنز معمولاً به این اشاره دارند که برای انجام کاری خاص دائم نقطهی شروع را از شنبهای به شنبهی دیگر موکول میکنند و در نهایت دیگر حتی به آن کار فکر هم نمیکنند. خانم «جوآنا آرنو» یکی از فیلمسازان نسل جدید سینمای مستقل ایالات متحدهی آمریکاست. اگر بخواهیم میزان جنون فیلمسازی او را بسنجیم باید گفت که بهتر است به اثر او در سال ۲۰۱۴ نگاهی بیندازید؛ فیلمی با نام «از خودم متنفرم». خانم آرنو را باید در دستهی فیلمسازانی قرار داد که همراه با «شان بیکر» به درون روتین زندگی آمریکایی نفوذ میکنند و روایتهای خود را از درون جزئیات بیرون میکشند. خانم آرنو در روایت جدید خود باز هم نقش اصلی را بر عهده دارد؛ زنی جوان و ۳۳ ساله با نام «آن» که باید همین نام را نیز از طریق دقت به جزئیات تصویر بهدست بیاوریم و نه دیالوگهای بین کاراکترها.
اما روایت خانم آرنو دربارهی چیست؟ آیا این روایت سعی دارد چیستی و چرایی زندگی را از طریق امور روزمرهی «آن» تصویر کند؟ بهطور حتم اینگونه نیست و خانم آرنو در روایت خود از فاکتورهایی بهره میبرد که شاید بسیاری از آنها را در سینمای ثابت روی اندرسون مشاهده کردهایم. سینمایی که اولین نکتهی قابل توجه آن سکون و سکوت دوربین برای ارائهی کاملی از قابی ثابت است که فقط کاراکترها در آن جنبوجوشی اندک دارند. در این روایت نیز خانم آرنو این حرکت را به کاراکترها میسپارد. او از طریق همین جزئیات موجود در قاب از زندگی این زن جوان ۳۳ ساله میگوید؛ زنی که حتی خودش برای خودش هم اهمیتی ندارد و صرفاً زندگی را همانگونه که دیگران میپسندند از سر میگذراند. او در این زیست روزمره تبدیل به رباتی شده هدفی جز ارضای دیگران ندارد؛ حال این دیگران میتواند پدر و مادر باشند یا رئیس اداره، یا همکاران یا مردی میانسال که از ۲۴ سالگی «آن» با او رابطهی ارباب و بردهی جنسی دارد و هنوز نمیداند این دختر جوان از چه دانشگاهی فارغالتحصیل شده است. زندگی «آن» همینقدر پوچ و بدون هیجان است. خانم آن از آن دست سینماگران مالیخولیایی است که دست به این چینش روتین در زندگی کاراکتر خود نمیزند و برعکس آن را کندتر از زندگی معمول بهتصویر میکشد تا کاراکترش را بیشتر و بیشتر در این حقارت خودخواسته فرو ببرد. «آن» این تحقیر را لازمهی زندگی خود میداند و بدون اینکه حتی چیزی را فریاد بزند بهراحتی میتوان از طریق مکالماتی که با دیگران دارد به این مهم رسید. خانم آرنو با تصویر کردن پدر و مادر و خواهر این کاراکتر تصویری روشن از گذشتهای میدهد که این زن جوان را تبدیل به کاراکتری کردهاند که در برابر ما قرار دارد. کاراکتر «آن» در این روایت قرار نیست بهدنبال راهحل، عصیان یا حتی فرار باشد، بلکه در عوض او این زندگی را همچون روتینی بیهدف در زندگی خود پذیرفته است؛ بهاندازهی شغل بیاهمیتی که دارد، تعطیلات بیهدف و در نهایت بهاندازهی روابط خارج از رابطهی جنسی و تکبعدی بودن این کاراکتر در همهی زمینههای زندگی. «آن» با پذیرش تمام این پوچی نه به ارتقای شغلی فکر میکند، نه به ازدواج و نه حتی به تعریفی مجدد در رابطه با والدین و ایجاد صمیمیتی بیشتر با آنها. خانم آرنو در اثر خود یکی از بیهدفترین کاراکترهای سینمایی را تصویر کرده است و باید گفت در طول روایت او هم شانتال آکرمن را شاهد هستیم، هم اسکورسیزی جوان، هم روبر برسون و مدلهایاش و در نهایت روی اندرسون و قابهای ثابت. در پایان باید ابراز امیدواری کرد که سینمای مستقل ایالات متحده آنقدر غنی است که دائم در حال پرورش فیلمسازانی جدید و صاحب ایده است؛ فیلمسازانی که تاریخ سینما میدانند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.