فاقد داستان، فاقد تصویر، فاقد همهچیز
فیلم دربارهی اردوگاههای آشویتس و تلاش دو نفر از زندانیان این زندانهاست که میخواهند هرطور هست خود را نجات دهند. البته نجات خود را هم تنها برای زنده ماندن خودشان نمیخواهند، بلکه میخواهند با نجات پیدا کردن، خود را به مکانی برسانند تا دربارهی این زندانها دست به افشاگری بزنند.
فیلم با طرح اولیهای که دارد وارد معرکهی بزرگی شده است؛ آشویتس. برای به ثمر رساندن و درخور بودن خود در بین این همه فیلمهایی که در این باب ساخته شده است نیاز به بودجه، امکانات و البته بازیگر و کارگردان بزرگ و یا لااقل مشرف به کارش دارد. تمام چیزهایی که در این فیلم مشاهده نمیشود. از همان سکانس ابتدایی فاجعه آغاز میشود. اولین چیزی که در همان سکانس توجه را جلب میکند گرافیکهای کامپیوتری و جلوههای افتضاح فیلم است. یک زندانی طنابی بر گردناش است و بالاتر از بقیهی زندانیهایی که در برابرش قرار گرفتهاند، دیده میشود. یک افسر نازی نیز در کنار این زندانی ایستاده است. پسزمینهی زندان اما یک طرح به شدت زشت و قابل شناساییست که انگار کسی با رنگ دودی زمینهی پشت را به طرزی ناشیانه رنگ کرده است. تمام زمینهی سکانسهایی که در شب و در درون زندان گرفته میشود با این گرافیک افتضاح پر شده است. چیزی که باعث میشود حتی بیننده تلاشی بهخرج ندهد تا از تصاویر لذت ببرد. اما همه چیز به اینجا ختم نمیشود. اصرار شخصی که میخواهد از ابزارهای کامپیوتری استفاده کند آنجا خندهدار میشود که برای اشخاص میخواهد سایه نیز ایجاد کند. در یک سکانس شبهنگام زمانی که زنان در حال جداکردن لباسها هستند، مسئول زندانیها گوشهای ایستاده است و سایهاش بر زمین دیده میشود. اما با حرکت کردن او سایه تکان نمیخورد. حتی زندانی کناری او نیز سایهای ندارد.
جدا از تصاویری ناهمگون و زشت داستانِ فیلم نیز فاقد هرگونه شخصیتپردازی است. فیلم «فهرست شیندلر» یا «زندگی زیباست» را اگر بهیاد بیاوریم بهخوبی میتوانیم درک کنیم یک شخصیت چگونه میتواند در برابر دیدگان مخاطباناش رشد کند و باعث ایجاد فضایی ملموس حتی برای بینندهای شود که هیچ پیش زمینهای از اصل داستان نداشته است. گوییدو مردی یهودی که بدونِ اینکه به دین و کیش دیگران و خود اهمیت چندانی دهد با نگاهی انساندوستانه و زیباییشناسانه به زندگی نگاه میکند و با همین نگاه عاشق دورا میشود و باز هم با همین نگاه سعی دارد فرزندش جاشوا را بزرگ کند. حتی زمانی که بهعنوان زندانی به اردوگاه کار نازیها منتقل میشود نیز این نگاه را از دست نمیدهد. بینندگان آرام آرام با این شخصیت آشنا شده و او را میپذیرند. پس هرگونه تلاشی که در راستای نجات فرزندش و همسرش ارائه میدهد را نیز میتوانند بپذیرند و دوست داشته باشند. در این فیلم اما شخصیتهای فیلم تنها همان زندانیهایی هستند که با انجام هر عملی میتوانند باعث کشته شدن خود و یا فرد کناری خود شوند و تلاششان برای آرمانهای بزرگی که در سر دارند نیز نه دیده میشود و نه پذیرفته میشود.