انتزاع شیک اما بی دست و پا
در مستند زیبای آقای جاشوآ اپنهایمر اشاره کردیم که او اولین فیلم بلند داستانی خود را در سال ۲۰۲۴ روی پرده برده است. فیلم «پایان» قرار است موزیکالی انتزاعی در باب پایان دنیایی باشد که یک خانوادهی ثروتمند را سالها در پناهگاهی زیر زمین محبوس کرده است. آقای اپنهایمر در اولین گام خود در سینمای بند داستانی سعی دارد به درون انتزاع هر کدام از اعضای این خانواده برود.
آنچه در روایت آقای اپنهایمر بیش از هر چیزی قابل تأمل است بازنمایی دنیای ذهنی هر کدام از اعضاست. پدر، مادر و تکپسرشان بههمراه یک خدمتکار، یک دکتر و در نهایت دوست صمیمی این خانواده در پناهگاهی مجهز در زیر زمین مشغول زندگی هستند. در ابتدای فیلم با روتین هر روزهی این خانواده مواجه میشویم که نشان از افرادی مبادی آداب دارد. اما هنگامی که وارد تنهایی پر از اضطراب هر کدام میشویم، گویی در حال پنهان کردن درد و رنجی ویرانگر هستند. آقای اپنهایمر از همین انزوای فردی سعی دارد روایت خود را در برابر مخاطب قرار دهد.
این فیلم زمانی که به پایان میرسد گویی مخاطب را دوباره در مسیر قبل از تماشای فیلم قرار میدهد و بهراحتی او را رها میکند. نه کاراکترها و نه فضایی که آقای اپنهایمر تصویر کرده توانایی درگیر کردن مخاطب را ندارند. آنچه در این اثر بیش از هر چیزی قابل لمس است همان تلاش کارگردان برای ارتباط افراد حاضر در این پناهگاه با پایان دنیاست؛ پدری که یکی از اعضای اصلی تأمین انرژی در جهان بوده است و حال در عذاب وجدان حاصل از پیامد کارهای خود به سر میبرد و آن را به هر طریقی بروز میدهد. او در حال نگارش کتابیست که پسرش ادیتور آن است و از این طریق سفیدشویی اعمال گذشته را گویی راحتتر انجام میدهد. در برابر او مادر قرار دارد که همچنان در سوگ عزیزانی به سر میبرد که همسر هیچگاه اجازه نداد وارد این پناهگاه شوند و این درد همچون خوره روح او را تکهتکه میکند. در این میان با فرزندی مواجه هستیم که در این پناهگاه همهی آن رخدادهای بیرون را لمس نکرده و هر چه برای او از تاریخ تحریف شده گفتهاند را میپذیرد. آقای اپنهایمر از طریق همین کاراکتر سعی دارد شکستی را در خط مستقیم زیست این خانواده ایجاد کند. اما ورود یک غریبه گویی همان کلیشهی قدیمی تغییر و مواجههی بدون روتوش با رخدادهای واقعی را زنده میکند. این دختر جوان در روایت آقای اپنهایمر هیچ چیزی جدای از کلیشههای بارها تکرارشده نیست و همین باعث میشود مونوتون این فیلمساز سنگینتر از قبل حرکت کند. حتی اضافه کردن ادویهی موزیکال به این مونوتون کمککننده نبوده و روایت را بیش از پیش تبدیل به یکی از نمایشهای موزیکال میکند.
خط باریک ارتباط با دنیای آقای اپنهایمر را شاید باید در میان نامها جستوجو کرد؛ مردگانی که همه نام دارند و زندگانی که هیچکدام نامی ندارند. آقای اپنهایمر در طول روایت بهخوبی توانسته از این تقابل نهایت بهره را ببرد و شاید همین خلاقیت باعث میشود این روایت را به انتها برسانیم. از سویی دیگر روایت آقای اپنهایمر را باید از آن دست داستانهای انتزاعی دانست که سعی دارد همهی مشکلات بشر را متوجه دنیای سرمایهداری کند. این رویکرد حداقل نیاز به تصویری دارد که مخاطب را اینقدر صریح در معرض کینهی کارگردان از سرمایهداری غرب قرار ندهد؛ کارگردانی که خود در آن فضا در حال زیست و تولید اثر است و بهراحتی میتواند انگشت اتهام را بهسوی هر کسی نشانه بگیرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.