ذهن رنگی یک عصیانگر
«ویل شارپ» کارگردان جوانی است که مسیر فیلمسازی خود را از سینمای رازآلود آغاز کرده است. شاید او را با اثری چون «تاریکترین جهان» بشناسیم و دو سریال که از منظر دنبالکنندگان مدیوم سریالها آثاری قابلقبول باشند. ورود او به دنیای سینمای بیوگرافی کمی جای تعجب داشت. اما با دیدن سوژهی اثر و اینکه او «لویی وین» را برای روایت جدید خود انتخاب کرده متوجه میشویم که این کارگردان جوان انتخابی متناسب با ذهنیت سینمایی خود را داشته است. نام لویی وین را شاید دو نسل قبلی بریتانیا بسیار بهتر از نسل کنونی درک کنند؛ نسلی که همچنان مهمترین رسانه برایشان مجلات و روزنامههای کاغذی هستند. لویی وین یکی از نقاشان اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بریتانیا بود که بهسبب نگاه خاص خود در بهتصویر کشیدن حیوانات مورد توجه قرار گرفت. فیلم جدید شارپ زندگینامهی این نقاش بریتانیایی بدون دخلوتصرف است.
یکی از جنبههای زندگی وین که برای بسیاری قابل توجه بود ارتباط عمیق آثار او و نشانههای بیماری روانی اسکیزوفرنی است. در قرن بیستم آثار او تبدیل به کلاس درس و آزمایشگاهی مصور برای پژوهشگران حوزهی روان شد تا به نقاط روشنی در باب این بیماری پی ببرند. لویی وین را با گربههایی که تصویر کرد و ورود آنها به خانهی بسیاری از مردم بریتانیا میشناسند. صدها کتاب مصور از آثار او در حوزهی کودکان وجود دارد که همچنان میتوان آنها را در کتابخانهها بهعنوان آثار باارزش این حوزه یافت.
لویی وین کودکی بود که با افزایش سن همچنان در حال کشفوشهود جهان پیرامون خود بود. شارپ در فیلم خود با استفاده از بازی کمبربچ در نقش لویی وین توانسته این خاصیت منحصربهفرد زندگی نقاش مجنون را بهخوبی تصویر کند. کمبربچ بهراحتی خود را در کالبد فرضی وین حل کرده است و مخاطب در طول فیلم او را نه یک بازیگر بلکه همان کاراکتری میپندارد که در حال بازی آن است. اگر فیلم تئاتر فرانکشتاین با بازی کمبربچ را دیده باشید به این نتیجه پی خواهید برد که این بازیگر بهراحتی میتواند هر نقشی را، هرچند مشکل، ایفا کند.
از آن سو فضاسازی کارگردان برای چنین فیلمی همان است که زبان سینما نیاز دارد. او در این فیلم نیازی به این ندارد که مقولهی اسکیزوفرنی وین را پررنگ کند بلکه با زبان تصویر و تزریق نماهایی سوررئال مخاطب را وارد فضای ذهنی کاراکتر خود میکند. اعوجاج در خطوط و رنگهایی که نوعی امپرسیونیسم رنگی را نشان میدهند گویای این تلاش هستند.
فیلم جدید ویل شارپ زندگی هنرمندی را به تصویر میکشد که در تمام زندگی خود با مرور گذشته سعی داشت آینده را جلوهگر کند؛ هنرمند مجنونی که با پل زمانِ حال قصد داشت آینده و گذشته را به یکدیگر متصل کند. او تلاش کرد غم را با تصویر کردن کمیکها و تزریق شادی سر بکشد و این کار را بهخوبی انجام داد. دنیای رنگی فیلمساز در این فیلم مخاطب را به درون ذهن مملو از رنج لویی وین میبرد و این کشفوشهود ذهنی تبدیل به تجربهای تصویری و زیبا برای او خواهد شد.