پوستر فیلم دوک

من تو هستم، تو من هستی

دوک
The Duke
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۳.۵
نویسنده سارا

سکانس ابتدایی فیلم دادگاهی را نشان می‌دهد که متهم آن پیرمردی قدبلند با عینکی به چشم است. او محکم و بااراده در برابر دادگاه ایستاده است و خود را مبرا از هر اتهامی می‌داند. «کمپتون بونتون» به اتهام سرقت تابلوی نقاشی «دوک ولینگتون» از موزه‌ی ملی لندن، دستگیر شده است. او حالا در دادگاه قرار گرفته تا به‌خاطر کاری که به گفته‌ی خودش انجام نداده است، محاکمه شود. فیلم سپس فلش‌بک شده و به شش ماه قبل می‌رود؛ زمان آغاز اتفاقاتی که کمپتون را به این دادگاه کشانده است.
فیلم «دوک» براساس یک داستان واقعی که در سال ۱۹۶۱ رخ داده، ساخته شده است. این فیلم تمرکز خود را بر شخصیت کمپتون و طرز فکرها و رفتارهای او قرار داده است. پیرمردی عجیب، حتی گاه لجباز اما دوست‌داشتنی و بامزه. کسی که برای به دست آوردن آرامش درونی و تسکین درد مرگ دخترش کاری جز نوشتن انجام نمی‌دهد و دارای افکار، اصول و قواعد خاص خودش است. قواعدی که به آنها به‌شدت معتقد است و حاضر نیست از هیچ‌کدام از آنها دست بکشد. او که خود از طبقه‌ی کارگر است و حتی نویسنده‌ی مورد علاقه‌اش چخوف است تا شکسپیر -چراکه معتقد است شکسپیر بیش‌از‌حد از پادشاهان داستان نوشته است- بارها به‌خاطر همین اعتقادات در برابر ظلم کارفرمایان ایستادگی کرده و از کار هم بیکار شده است. در مقابل او همسرش است که شاید منطقی‌ترین عضو خانواده محسوب شود؛ کسی که دیوانگی‌های همسر و پسران‌اش را ندارد و بار تأمین اقتصادی خانواده را بر دوش می‌کشد.
فیلم «دوک» در مسیر روایت خود در ابتدا با ایجاد فضایی صمیمی ما را به سال‌های دور دهه‌ی ۱۹۶۰ می‌برد و تصاویر آرشیویِ زیبایی که در میانه‌ی‎‌ داستان از لندن و از آن سال‌ها نشان می‌دهد، ما را به راحتی با محیط و جریان فیلم همراه می‌کند. کمپتون هم در اولین اعتراض خود به شبکه‌های تلویزیونی پولی می‌پردازد و برای برداشتن این قاعده‌ی احمقانه که شبکه‌های تلویزیون فقط باید برای قشر ثروتمند جامعه باشند و نه کارگر، تلاش می‌کند، حتی اگرچه این تلاش احمقانه و بیهوده از سوی دیگران دیده شود. سپس داستان او با دیدن هزینه‌ای که موزه‌ی ملی انگلستان برای خریدن یک تابلوی نقاشی می‌پردازد، تغییر می‌کند و جلوه‌ای دیگر می‌گیرد. داستانی که در پایان با یک پیچش زیبایی روایت خود را هم بیشتر می‌کند. و البته که سخنرانی هوشمندانه و طنازانه‌ی کمپتون در سکانس‌های پایانی خط بطلانی‌ می‌شود بر کلیشه‌ای بودن تمام آن سخنرانی‌هایی که در بسیاری از فیلم‌ها ایجاد می‌شود تا تنها شخصیت اصلی داستان را قهرمانی خاص‌تر کند. از سوی دیگر این فیلم نشان می‌دهد که می‌توان پیرمردی شصت‌واندی ساله بود اما هنوز هم زیبا و پرامید و طناز بود.
فیلم «دوک» همچنانکه از داستانی واقعی حرف می‌زند، تلاش کرده است این داستان را در یک کمدی ساده و دلنشین نیز به تصویر درآورد. پیرمردی خوش‌صحبت، با افکاری جوان و امیدی که همواره به اصلاح جامعه دارد توانسته است کلید اصلی زیباشدن این فیلم باشد. پیرمردی که بازی بسیار خوب بازیگر آن یعنی «جیم برودبنت» باعث شده است بتوان با این شخصیت به‌راحتی همذات‌پنداری کرد و او را هرچه بیشتر دوست‌ داشت. شمایل برودبنت نیز با قدی بلند و نگاه‌های پر احساسِ دیده شده از پشتِ عینک و دست‌هایی که گاه می‌لرزند، گاه جمع شده‌اند و گاه هم با آرامش تمام و بدون دغدغه تنها در جیب رفته و حرکات آهسته‌ای دارند، همگی این شخصیت و احساسات او را بهتر نیز نشان داده‌اند. حتی راه رفتن‌های او در زمان‌های مختلف متفاوت است و در درون خود طنز و کمدی خاصی را دارا است. در این میان نباید از بازی خوب «هلن میرن» در نقش همسر کمپتون و «متئو گود» در نقش وکیل او هم گذشت.
«راجر میشل» کارگردان این فیلم است؛ کارگردانی نام‌آشنا که با فیلم‌های خوب مخاطبان خاص خود را یافته و کمتر هم پیش آمده است که آنها را ناامید کند. او در سال گذشته نیز فیلم «توکای سیاه» را ساخته بود و اما در سال ۲۰۲۱ این‌بار نه فیلمی خوب و متوسط که فیلمی بسیار خوب را ارائه داده است. فیلمی دلنشین که دیدن آن حتماً هر بیننده‌ای را سر ذوق خواهد آورد.

دانلود از هستی‌دل