فیلم با تصاویری زیبا اما متأثرکننده آغاز میشود؛ زمینهای کشاورزیای خشک و دریاچهای که از خشکی زمیناش ترک برداشته است. در همین حین صدای باد و صدای گریهی نوزادی به گوش شنیده میشود. این صدا و این تصاویر ما را به داخل خانهای هدایت میکند که پاهای خونین کودکی از درون کمد و تن بیجان زنی بر زمین دیده میشود. دیوارها خونین است و نوزادی فریادهای بلند میکشد.
فیلم «خشکسالی» داستان مردی به نام «آرون» است که بعد از بیست سال دوباره به شهر دوران کودکی خود که زمانی مجبور شده آن را به همراه پدرش ترک کند، باز گشته است. او بخاطر مرگ دوست صمیمی دوران کودکیاش؛ «لوک» بازگشته است. اهالی میگویند که لوک همسر و فرزند خود را کشته و سپس خودکشی کرده است. اما مادر و پدر لوک این حرف را باور نمیکنند و از آرون که مأمور فدرال است میخواهند تا آنها را کمک کند و این موضوع را روشن کند. ورود آرون به شهر دوران کودکی و نوجوانیاش باعث به یادآوردن اتفاقی میشود که باعث شده او و پدرش از این شهر بروند. آرون به همراه لوک، «گرچن» و «اِلی» چهار دوست بودند که زمان زیادی را با هم میگذراندند اما مرگ الی تمام دوستی و زندگی آنها را تحت تأثیر خود قرار میدهد. از سوی دیگر تا به امروز هنوز مشخص نشده است که چرا الی مرده و چگونه مرده است. اما پدر و برادر الی، آرون را مقصر میدانند. آرون با ورود به شهر مدام اتفاقات گذشته را به یاد میآورد. فیلم نیز با فلشبکهایی که در میان خود دارد ما را به زمان گذشته میبرد و با شرح وقایع آن زمان آشنا میکند، چنانکه با گذرکردن از اتفاقات زمان حال؛ اتفاقاتی که موجب مرگ وحشتناک این خانواده شده است را هم به خوبی به تصویر کشیده است. روایت فیلم «خشکسالی» در مسیری موازی توانسته اتفاقات را به خوبی شرح دهد و شخصیتهای خود را به آرامی وارد داستان کند. این شخصیتها هر کدام داستان خاص خود و البته راز خود را دارند که این رازها همگی در مسیر یافتن حقیقت اصلی داستان قرار میگیرند و هر لحظه شرح وقایع را پیچیدهتر میکنند. از این رو است که بیننده مدام باید در ذهناش کنکاش کند که چه اتفاقی در حال رخ دادن است.
فیلم «خشکسالی» اما نه تنها داستان پختهای دارد بلکه با همان شاتهای ابتدایی، نوع فیلمبرداری و زاویهی دوربین خود را هم به رخ میکشد. فیلم سعی کرده مدام از لانگشاتها استفاده کند. لانگشاتهایی از خشکی زمین و قحطی آب که ساکنان این مناطق –که کارشان کشاورزی است- را به جنون کشانده است. همچنین دوربین مدام زاویهی واید را برای شاتهای خود برمیگزیند تا تصاویر و حرکات این مردمان ناامید را با محیط خشک پیرامونی خود همخوان کند. موسیقی نیز تعلیق رمزآلود داستان فیلم را با خود به همراه میآورد.
«اریک بانا»؛ بازیگر نقش آرون به لطف کارگردان فیلم؛ «روبرت کانلی» این شانس را پیدا کرده است که بتواند بازی هنرمندانهی خود را به دور از بازیگران پرآوازهی دیگر به رخ بکشد و با آرامش و حتی حالات چهرهی خود بتواند نقش مردی که مدام در فکر گذشته است را بازی کند. این فیلم درواقع اقتباسی از کتاب «خشکسالی» به نویسندگی «جین هارپر» است که در سال ۲۰۱۶ نوشته شده و تاکنون بیش از یک میلیون نسخه از آن به فروش رسیده است.
اما مهمترین ایرادی که باعث میشود این فیلم نتواند از حد متوسط بالاتر رود خردهپیرنگهای زیادی است که در درون خود دارد. کاراکترهای پیرامونیای که کم پرداخت میشوند و نمیتوانند انسجام لازم را در روایت آقای کانلی ایجاد کنند.