پوستر فیلم فرار از خدمت

کاش می‌شد فرار کرد

فرار از خدمت
The Drummer
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱.۵
نویسنده سارا

«مارک والکر»، سرباز کهنه‌کار جنگ ویتنام، مدت‌هاست تلاش می‌کند اتفاقاتی که برای سربازان بازگشته از جنگ ویتنام رخ داده، برای سربازان جنگ عراق رخ ندهد. او می‌خواهد از راه قانونی به سربازانی که به دلایل روحی و روانی توانایی بازگشت به مأموریت‌های جنگی ندارند، کمک کند تا معاف شوند. «دارین» مردی جوان که همسر و پدر است و از مشکلات روانی رنج می‌برد و «کوری» که دختری جوان است و مورد سوءاستفاده‌ی جنسی قرار گرفته، در این میان آخرین نفراتی هستند که از والکر کمک می‌خواهند.
تا کنون فیلم‌های جنگی بسیاری ساخته شده که در آنها از شجاعت و شهامت سربازان داستان‌هایی افسانه‌ای بیان شده است. اما باید اعتراف کرد آنقدر که از شهامت و فداکاری سربازان جنگی گفته می‌شود از اثراتی که جنگ بر روح و روان و جسم این افراد وارد می‌کند، حرفی به میان گفته نمی‌شود. جز چند فیلم به‌خصوص که بارها از آنها نام برده‌ایم، مانند «متولد چهارم جولای»، فیلمی که بتواند به خوبی اثرات و اختلالات ایجاد شده در روان سربازان را به تصویر بکشد، هنوز ساخته نشده است. جای چنین اثری در سینمای امروز بسیار خالی است. البته که در فیلم‌های بسیاری به این افراد به صورت حاشیه‌ای پرداخته شده، اما هرگز به صورت متمرکز روایت به این افراد نمی‌پردازد. اگرچه سریال‌های تلویزیونی این سال‌ها در این مسیر راه بهتری را در پیش گرفته‌اند و اگر کسی چیزی درباره‌ی این اختلالات می‌داند شاید به لطف همین سریال‌های ساخته شده است.
فیلم «فرار از خدمت» تلاشی دیگر برای نشان دادن آن وجه سیاه سرباز بودن در آمریکا است. اتفاقات این فیلم در زمانی رخ می‌دهد که جنگ عراق در شدیدترین و بدترین زمان خود است و سربازان باید به هر طریقی شده به آنجا بازگردند. دارین که صداهای زیادی را در مغزش می‌شنود و حتی تصاویری را در خواب می‌بیند در دل‌اش می‌خواهد دیگر به جنگ باز نگردد، اما راهی هم برای فرار در برابر خود نمی‌بیند. از سوی دیگر کوری شش ماه است فرار کرده و خود را در خانه‌ی مادربزرگ‌اش پنهان نموده تا او هم دیگر به جایی که برای او بدترین خاطرات را داشته بازنگردد. مارک برای این دو نفر می‌تواند چراغ روشنی باشد، اما آیا واقعا این طور است؟
فیلم «فرار از خدمت» علی‌رغم تلاش خود برای پرداخت شخصیت‌های اصلی روایت‌اش با وجود تعداد زیاد افراد حاشیه‌ای از این کار بازمانده است. تعدد شخصیت‌ها باعث شده زمان کمتری به افراد اصلی اختصاص داده شود، درنتیجه اثر اتفاقاتی که در ادامه برای آنها رخ می‌دهد کمتر درک شود. برای دارین و کوری اتفاقات سهمگینی در جنگ رخ داده است، اما داستان توانایی نشان دادن این وقایع دردناک را در خود ندارد. روند سقوط دارین و اتفاقی که قرار است در پایان برای او رخ دهد بیننده را شوکه می‌کند، زیرا که مسیر داستان هرگز نتوانسته عمق احساسات او را به تصویر درآورد. سهم کوری در این میان شاید کمی بهتر باشد، زیرا او از احساسات خود صحبت می‌کند و همین امر باعث شده مخاطب نیز او را بهتر درک کند، دارین اما باید با رفتارهای‌اش بیشتر دیده شود. بازیگر نقش دارین در تمام سکانس‌ها خوب عمل کرده، اما همانطور که گفتیم فیلم به او زمان زیادی را اختصاص نمی‌دهد، از این رو او هم درک زیادی نمی‌شود. حال‌وروز شخصیت والکر نیز همین است. بازیگر نقش والکر به خوبی توانسته از پس نقش خود برآید، به‌خصوص لرزش دست‌ها و آن احساس ناکامی و ناامیدی که به او وارد می‌شود، اما آنچه روایت برای او هم نوشته است آنقدر خاص نیست که بتواند این شخصیت را هم به‌یادماندنی کند. واقعیت آن است که این پلات و طرح داستانی اگر در اختیار کارگردانی موفق‌‌تر قرار گرفته بود، احتمالاً ما با فیلمی بسیار اثرگذارتر و عمیق‌تر روبه‌رو می‌شدیم.