برای آنان که زندگی را با همهی رنجهایاش در آغوش گرفتهاند
«آنا کاتس» آرژانتینی را بیشتر بهسبب ساخت آثاری چون «رویای فلوریناپولیس» محصول ۲۰۱۸ و «دوست من در پارک» محصول ۲۰۱۵ میشناسیم. او در بیشتر آثار خود به درون روزمرگی یک زوج، خانواده یا فردی تنها میرود و سعی دارد با ایجاد حادثههایی دراماتیک زندگی آنها را تحت تأثیر قرار دهد. کاتس همچون یک محقق به کاراکترهای خود در فیلمها مینگرد و سعی دارد آنها را تحت انواع فشارها و آزمونوخطاها قرار دهد. او در جدیدترین اثر خود بهسراغ جوانی با نام «سباستین» رفته است و مروری بر زندگی او دارد.
سباستین جوانی است که کارگردان، نه بهطور مستقیم، او را یک طراح که در یک شرکت طراحی مشغولبهکار است نشان میدهد. فیلم با ورود سه همسایه به خانهی او شروع میشود که از او میخواهند فکری بهحال نالههای گریان سگاش بکند. از همان ابتدا کاتس ما را به درون دنیای ابزورد خود میبرد. کاراکتر سباستین هیچ عجلهای برای هیچ کاری ندارد. او بسیار راحت با اتفاقاتی که برایاش رخ میدهد مواجه میشود. بهطور مثال وقتی مدیران شرکت از او میخواهند بین آوردن سگ به محل کار و اخراج یک را انتخاب کند، سباستین با سگ از شرکت بیرون میرود. در سکانس بعدی او در حال فروش سگ به یک مزرعهدار است. اما لحظهای بعد سگ میمیرد و با طرحی گرافیکی لحظهی خاکسپاری سگ را شاهد هستیم.
آنا کاتس خط زمانی را در اثر خود برداشته است. هر بار با فرم چهره و موی جدیدی از سباستین روبهرو هستیم و باید تا به انتهای فیلم منتظر بمانیم و بعد با مروری ذهنی اتفاقات را بهصورت زمان خطی در پس و پیش یکدیگر قرار دهیم. کارگردان روایت را بسیار ساده پیش میبرد. اتفاقات همان روزمرههایی هستند که ممکن است برای هر کسی اتفاق بیفتد. او تمام لحظات اوج و فرود کاراکتر خود را بهتصویر میکشد؛ از نیروی خدماتی در همان شرکت طراحی تا کارگری در زمین کشاورزی و استادی دانشگاه. کارگردان قصد ندارد هیچکدام از این رخدادها را با تلفیق ملودرام و غلوشدگی دراماتیک پررنگ کند بلکه آنها در حد همان اتفاقهای گذرا در زندگی سباستین باقی میمانند. او حتی رنگ را نیز از اثر خود گرفته است تا دنیای سیاهوسفید سباستین بیشازپیش قابل درک شود.
آنا کاتس با طنازی خاص خود که در آثار قبلی هم شاهد آن بودیم اتفاقی را در دنیای فیلم خود رقم میزند؛ یک شیء ناشناس به زمین برخورد میکند که در نتیجهی آن از ارتفاع یک متر و بیست سانتی به بالا تنفس برای انسان مشکل میشود. او این اتفاق را خیلی ساده تصویر میکند؛ حتی یک نمای حاوی جلوههای ویژه وجود ندارد. در این پاره از فیلم تقلای انسانها برای بهدست آوردن ماسک اکسیژن و آن فاصلهی مشهود بین دارا و ندار بهسادهترین شکل سینمایی تصویر شده است. سباستین در معرض تمام آن اتفاقاتی که یک فرد معمولی روی کرهی خاکی ممکن است با آن روبهرو شود قرار میگیرد؛ ازدواج میکند، بیکار میشود، به نان شب محتاج میشود، صاحب فرزند میشود، بارها شکست میخورد و در نهایت او همان سباستین است. گویی کاراکتر سباستین در این روایت آن انسانی است که همهچیز را پذیرفته است و شکایتی ندارد. او مضطرب نیست و در عین حال ناامید هم میشود. سباستین همهچیز را تجربه میکند اما دست از زندگی نمیکشد. این تقلای آرام و ساکن او برای زندگی فیلم خانم کاتس را تبدیل به یک درام مملو از زندگی میکند. باید گفت این فیلم در مدح زندگی است و چه ساده و زیبا با زبان سینما آن را توصیف کرده است.