«جفری» و همسرش «هیلی» برای یک مهمانی شام دعوت شدهاند. جفری نمایشنامهنویس است و قرار است در این مهمانی با تعدادی از افراد بانفوذ عرصهی سینما دیدن کند. همه چیز از همان ابتدا عجیب بهنظر میرسد. «سباستین» هنگام گشودن در رفتاری عجیب دارد. حتی جفری و هیلی هم رفتارهای عجیبی از خود نشان میدهند. با ورود هر شخصیت به داستان، رفتارهای عجیب بیشتر و بیشتر میشود. حضور «وینسنت» با آن خندههای هیستریک و «سیدی» با آن آرامش عجیب در اتاق مهمان، خود خبر از اتفاقی میدهد که قرار است رخ دهد. فیلم به آهستگی در نیمهی اول خود شخصیتهای مرموز و پرتنشاش را نشان میدهد. نشستن میزبانان و مهمانها دور یک میز شام و حرفها و دیالوگهای مرموز و معماگونهای که ردوبدل میکنند، تنش فیلم را بیشتر میکنند و بیننده را مشتاق به دانستن اینکه قرار است در ادامه چه رخ دهد. اما باید گفت که طولانی شدن همین دیالوگها، از سویی بیش از حد مورد انتظار است و میتواند بیننده را خسته کند. در نیمهی دوم به مانند بسیاری از فیلمهای دلهرهآور، اتفاقات ترسناک رخ میدهد. اتفاقات دلهرهآور و شاید بهتر بگوییم پر از خشم و قتل و خونریزی. اما چیزی که شاید این قتلها را کمی در نظر بیننده منطقی جلوه دهد، همان دیالوگهاییست که در نیمهی اول فیلم از زبان کاراکترها گفته شده و بیننده از بیمار بودن این افراد مطمئن شده است. در آن دیالوگها هر یک از شخصیتها بهنوعی خود و قصدشان را بیان میکنند. حتی جفری و هیلی نیز خود را در این نیمه نشان میدهند. پس نیمهی دوم غیرقابل پیشبینی و شوککننده نیست. در واقع چیزی که این فیلم را شاید در سطحی بالاتر از بیشتر فیلمهای دلهرهآوری که تا حالا مرور کردهایم قرار داده، همین منطق ایجادشده در فیلم است؛ حتی اگر این منطق توسط بیننده درک نشود. بیشتر فیلمهای ترسناکی که تا حالا مرور شدهاند سیر عقلانی چندانی در آنها دیده نمیشود و تنها براساس ایجاد ترس برای بیننده تولیده شدهاند که در آن هم ناموفق عمل کردهاند. اما این فیلم سعی کرده است داستاناش را به گونهای شروع کند که در ادامه بیننده از خود نپرسد چرا این اتفاقات رخ داد. اگرچه دیالوگهای ارائه شده چندان هم قوی نیستند و چندان روی چهرهی کاراکترها نمینشینند، اما همین که بیننده از این دیالوگها متوجه نوع رفتار بیمارگونه کاراکترها میشود شاید برای مخاطب خاص این ژانر مناسب باشد. شاید بیننده اینگونه بتواند دلایل اتفاقات بعدی را راحتتر بپذیرد. نکتهی دیگری که این فیلم را شاید قابل تحملتر از مابقی فیلمها کند تلاش برای ایجاد میزانسنی مطابق با رویهی فیلم است. میز شام در یک فضای تقریباً تاریک قرار گرفته است. شمعهای روی میز و اطراف اتاق، محیط را در عین آرامشبخش بودن، مرموز نیز کرده است. در واقع نورپردازی فیلم در چشم بیننده دیده میشود. نور تنها روی اشخاص و در روی میز دیده میشود و نمای پشت کاراکترها تقریباً تاریک است. در چند سکانس بعد از آن نیز ما میتوانیم چند شات خوب از نورپردازی و میزانسن ایجاد شده ببینیم؛ به مانند زمانی که سیدی روبهروی محیط مقدسی که در خانه ایجاد کردهاند نشسته است و در حال نوعی عبادت است. موسیقی نیز مدام در سکانسها دیده نمیشود و فقط در موقعیتهای حساس به گوش میرسد. طراحی گریم و لباس نیز مناسب با شخصیتها دیده میشود. مثلاً سیدی بنابه نوع شخصیتی که دارد سبز پوشیده است و به گونهای نماد حیاط زمینی و آسمانی است. پس میتوان گفت فیلم دارای زیبایی بصری است. اما آیا زیبایی محتوایی نیز دارد؟ فیلم پر از خشونت و خونریزی و قتل و خون نوشیدن است و شمههایی از داستانی قابل قبول را نیز در خود دارد، اما هنوز هم با فیلمهای قابل قبول و مثالزدنی در ژانر ترسناک فاصله دارد.