پوستر فیلم مردگان درد نمی‌کشند

ضد وسترنی روی خط کلیشه‌های وسترن

مردگان درد نمی‌کشند
The Dead Don't Hurt
محصول ۲۰۲۴ – ایالات متحده
ژانر وسترن
رده‌ی سنی ۱۶+
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

«ویگو مورتنسن»، «ایثن هاوک» و «کوین کاستنر» در مقام کارگردان آثار جدید خود را روی پرده برده‌اند. در این میان مورتنسن و کاستنر وارد روایت‌های وسترن شده‌اند که ابتدا به اثر آقای مورتنسن خواهیم پرداخت و سپس فیلم جدید کوین کاستنر را از سر خواهیم گذراند. «مورتنسن» را بسیاری در سینمای سرگرمی با سه‌گانه‌ی ارباب حلقه‌ها می‌شناسند و مخاطبان جدی‌تر سینما او را با همکاری‌های پی‌در‌پی این بازیگر با کارگردانی صاحب سبک همچون «کروننببرگ» به یاد می‌آورند. مورتنسن ریشه‌ای دانمارکی-کانادایی از اجداد پدری و مادری دارد و اتفاقاً اثر پیش رو کنکاشی انتزاعی در این موضوع است.

روایت آقای مورتنسن در ساختار سینمای وسترن تصویر می‌شود، اما به‌جای پی گرفتن المان‌های وسترن فقط از آن‌ها برای ایجاد تعلیق بهره می‌برد. به‌نوعی می‌توان گفت در این روایت با ضد وسترنی کاملاً وسترن روبه‌رو هستیم که مخاطب را تا پایانی‌ترین نمای خود در تعلیق نگاه می‌دارد. داستان فیلم روایت‌گر زوجی‌ست با نام‌های اولسن که ریشه‌ای دانمارکی دارد و ویوین که ریشه‌ای کانادایی دارد. اما آقای مورتنسن مخاطب را به‌گونه‌ای دیگر و شاید بتوان گفت انتزاعی-ژانری وارد روایت می‌کند. ابتدا با تصویری رویاگونه از ورود یک شوالیه به درون جنگلی سبز روبه‌رو هستیم. سپس کشتاری در شهر تازه‌تأسیس الک فلتس را مشاهده می‌کنیم که فردی با نام «وستن جفریز» پس از قتل چندین نفر از شهر می‌گریزد و  در نهایت لحظه‌ی مرگ ویوین و خاکسپاری او توسط اولسن و پسرشان، وینسنت. گویی همه‌ی نتایج را در همین افتتاحیه‌ها شاهد هستیم. آقای مورتنسن مخاطب را پس از این رویارویی‌ها به لحظه‌ای در گذشته می‌برد که ویوین و اولسن برای اولین بار یکدیگر را ملاقات می‌کنند.

آنچه در این روایت شاهد هستیم تسلط کارگردان روی روایتی است که به‌طور برابر هم وسترن است و هم انتزاعی هنرمندانه. مخاطب بی‌آنکه بازگشت به عقب را همچون فلش‌بک بپندارد وارد داستان زندگی زنی تنها می‌شود که عاشق مردی آزاد شده است، با او همراه می‌شود، تنها می‌ماند، مورد تجاوز قرار می‌گیرد، فرزند حاصل از آن تجاوز را بزرگ می‌کند، مرد بازمی‌گردد، بدون هیچ مقدمه‌ای داستان پیش‌آمده را برای مرد بازگو می‌کند و در نهایت از دنیا می‌رود. در همه‌ی این رخدادها که همچون ایستگاه درون روایت قرار دارند، مخاطب لحظه‌به‌لحظه تصور می‌کند که کارگردان از نقطه‌ای قرار است ماراتن انتقام خود را آغاز کند. اما در نهایت این روایت صرفاً قصه‌ی زن و مردی‌ست که برای فرار از توحش غرب وحشی به سواحل غربی پناه می‌برند؛‌ زن با یاد خود و مرد با خاطرات زن. آقای مورتنسن در گذر خود به دنیای روایت‌های وسترن اسیر کلیشه‌های تجاری نشده است و این را باید به فال نیک گرفت. روایت او ساده و در عین حال پر از تعلیق است. او می‌داند در این گذر نزدیک به یک دهه کدام نقاط را پررنگ کند تا مخاطب را هم به پاسخ سوالاتی که در ذهن دارد برساند و هم او را تا انتها روی خط کلیشه‌های آثار وسترن نگاه دارد و در نهایت درامی از جنس انتزاع و انسان را به او تحویل دهد.

البته باز هم نباید از بازی زوج بازیگری «ویکی کریپس» و «ویگو مورتنسن» چشم پوشید. کریپس مانند هر اثر دیگری که نقش مرکزی را در آن بر عهده داشته در اینجا نیز با بازی خوبی که از ماهیچه‌های صورت خود می‌گیرد و آن سکون معروف در چهره‌اش کارگردان را وا داشته که با جسارت بیشتر نماهای بسته از چهره‌ی او را به مخاطب ارائه دهد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟