ساختمان سرویس اطلاعاتی دانمارک است و دو مأمور این سرویس روبهروی یکدیگر نشستهاند. «ریکو» شوکزده به روبهرو خیره شده و بدون اینکه به آنچه مرد مقابلاش میگوید، گوش دهد حرفهایی را با خود زمزمه میکند:«همهچیز خیلی سریع عوض میشه. آیا ما میتونیم احساسی که ما رو انسان نگه میداره، حفظ کنیم؟ «عمَر» نتونست. بقیهمون چی؟»
امروزه فیلمهای بسیاری به مبارزات پلیس، مأموران مخفی و سرویسهای امنیتی با تروریستها میپردازند. فیلمهایی که مدام در ستایش فداکاریها و جانفشانیهای این افراد هستند. حتی گاه این ستایش آنقدر اغراقآمیز میشود که تمام فیلم را تحت تأثیر قرار داده و اصل روایت را به گوشهای میبرد. فیلمهایی اکشن و هیجانانگیز که سعی میکنند با همین هیجانات بیننده را با خود همراه کنند. در این میان اقتباس از رویدادهای واقعی هم شدت گرفته است. گاه این اقتباسها به اثرات این اتفاقات بر روی بازماندهها میپردازند و گاه به خود حادثه توجه کرده و چگونگی شکلگیری آن را مدنظر دارند.
در روز ۱۴ فوریهی سال ۲۰۱۵ در یک مرکز فرهنگی -Krudttønden- حملهای تروریستی رخ میدهد و در این حمله یک مرد کشته و چندین نفر دیگر نیز زخمی میشوند. این اتفاق یک ماه پس از تیراندازی مرگبار در دفاتر شارلی ابدو در پاریس رخ داده و تمام مردم اروپا و جهان را شوکزده میکند. فیلم «روزی که مردیم» سعی دارد به جزئیات زندگی چهار فرد بپردازد که تحتتأثیر مستقیم این رویداد قرار میگیرند.
سکانس ابتدایی فیلم «روزی که مردیم» همانقدر که میتواند در ابتدا خوب و اثرگذار دیده شود، در انتها و بعد از پایان فیلم میتواند سکانسی احمقانه و بدون ارتباط به کل فیلم باشد، زیرا این فیلم تمام آن سؤالات مهمی که در ابتدا میپرسد را بدون پاسخ میگذارد و بیننده هرگز نمیتواند عمق احساسات شخصیتها و اتفاقاتی که رخ میدهند را درک کند. این فیلم با وام گرفتن داستانی واقعی پتانسیل بسیار بالایی برای پرداخت دارد، اما کارگردان تازهکار آن نمیتواند آنچنان که باید از آن بهره ببرد.
ما در این فیلم با چهار شخصیت مهم روبهرو هستیم که کارگردان سعی کرده به هر یک از آنها به صورت جداگانه بپردازد، اما عدم تعادل در پرداختهای این شخصیتها و نشان دادن سطحی روابط، افکار و اعتقادات آنها باعث شده هیچکدام پرداخت کاملی نداشته باشند. عمر به عنوان تروریست و باعث تمام اتفاقات رخ داده کیست؟ او چگونه مسلمانی است و چرا اینچنین تعصبی شده است؟ نشان دادن او که صرفاً چند کلیپ از افراطیون مسلمان میبیند آیا باید باعث شود ما با او و دلایل انجام کارهایاش ارتباط برقرار کنیم؟ فیلم زمان زیادی را به این شخصیت اختصاص میدهد، اما تمام آنچه از او نشان میدهد یکسری سکانسهای تکراری با کلوزآپها و مدیومشاتهای زیاد و قابهای گزینشی است که با موسیقیهایی ادغام شدهاند. این فرد با چند نفر از دوستان دیگرش هم ارتباط دارد که آنها هم عملاً بدون اینکه اثری در داستان یا حتی بر شخصیت این فرد داشته باشند، فقط وجود فیزیکی دارند. شخصیت «دن» نیز به عنوان نگهبان کلیسا فقط در چند سکانس دیده میشود تا اتفاقی که در پایان رخ میدهد کمی باعث تحریک بیننده و ناراحتیاش شود. ریکو هم عملاً بود و نبودش در مسیر اصلی روایت اتفاقی ایجاد نمیکند، اگرچه بازیگر این نقش یعنی «نیکلای کاستر» حتی بیش از ماهیتِ نقشاش توانسته این شخصیت را جذاب کند.
در این میان تنها فردی که بهتر از بقیه پرداخت شده، «فین نورگارد» است. این کاراکتر مانند عمَر زمان زیادی را به خود اختصاص داده و با واکنشها و دیالوگهایی که با دوستاناش دارد میتواند خود را به خوبی برای بیننده معرفی کند. گرچه این شخصیت هم میتوانست بیشتر از این دیده و شنیده شود. درواقع این فیلم میتوانست با دو شخصیت عمر و فین و پرداخت صحیح به آنها کاری بس بزرگتر و بهتر را انجام دهد.
فیلم «روزی که مردیم» یک حیفشدهی به تمام معناست و میتوانست با شخصیتپردازیهای بهتر داستانی اثرگذارتر را هم به تصویر کشد. داستانی که بتواند عمق اتفاقات رخ داده را در حد خود فاجعهی اصلی به تصویر درآورد.