«جین» مدتیست از کار بیکار شده است و در ماشیناش زندگی میکند. خواهر او «جنی» اما به همراه دوستپسرش «نیک» از اینفلوئنسرهای اینستاگرامی محسوب میشوند ازاینرو به نظر میرسد زندگی خوبی را دارد. این دو خواهر که با هم اختلافاتی دارند با مرگ عمهشان مجبور میشوند بعد از مدتها یکدیگر را در خانهی جامانده از عمه که میراث خانوادگیشان است، ببینند. در این میان نگهبان و خدمتکار عمه؛ مردی پناهنده و سوری بهنام «ناصر» نیز در جلسهی خواندن وصیتنامه حضور پیدا میکند. اما زمانی که وکیل عمه میخواهد وصیتنامه را بخواند اتفاقاتی رخ میدهد که سرنوشت تمام این افراد را تحتتأثیر قرار میدهد و مرگ را به آنها نزدیک میکند.
در سالهای اخیر آنقدر فیلمهای زامبیطور ساخته شده است که مخاطب علاقهمند به این ژانر دیگر با هر فیلمی هیجانزده نمیشود، مگر اینکه فیلمی نو با زاویهای جدید ساخته شود تا بتواند مخاطب این فیلمها را دوباره به هیجان آورد. هیجانی که در ابتدای ظهور این موجودات توانست مخاطبِ به دنبال ماجراجویی و هیجان را به پای اینگونه فیلمها بنشاند. فیلم «نفرین خانهی هوبز» هم چیزی جز همان ساختار گذشته را در خود ندارد. مردگان گذشتهی خاندان هوبز از زمین برمیخیزند و به دنبال تسخیر زندگانی هستند که میخواهند زمین و خانهشان را تصاحب کنند. بعد از مرگ عمه که البته خودکشی بوده است، این دو خواهر هستند که باید این خانه را از چنگ بانک و بدهیای که عمه باعث آن شده است نجات دهند. اما حالا در این خانه گرفتار شدهاند.
فیلم «نفرین خانهی هوبز» از همان ابتدا با قابهای فیلترشدهی خود تصاویرش را سرد و مرموز کرده است. سکانسهای بیرونی نشان داده شده با باد ملایم و آسمانی فاقد از ابر و نور مستقیم در روز و نورپردازی داخلی خانه با بهره بردن از تاریکیهای سایهدار آن در شب همگی در به تصویر درآوردن فضایی معمایی و حتی ترسناک موثر بوده است. نوع گریم و بازی بازیگران نیز بهترین اتفاق را در این مسیر رقم زده است در نتیجه به میزانسن این فیلم هیچ ایرادی نمیتوان گرفت حتی نشاندهندهی دقت کارگردان آن نیز میباشد. «جولین بلاک» کارگردان این فیلم با تجربهی خوبی که از کارهای گذشتهی خود دارد توانسته است از لحاظ تصویری و نیز حرکت دوربین عملکردی قابلقبول را در راستای داستانی که خود آن را طرحریزی کرده است، ایجاد کند. او که در تمام فیلمهایاش به سمت تاریک طبیعت انسانی توجه کرده است در این فیلم نیز سعی کرده است خباثت انسانها و زیادهخواهی آنها را در داستانی زامبیطور نشان دهد. فیلمهای گذشتهی او چه فیلمهایی که از خشونت زیرزمینی باندهای آسیایی حرف میزنند مانند: «وام بدون ضمانت» (۲۰۰۷) و «امپراطور» (۲۰۰۸) و چه فیلمهایی که در باب آزارهای جنسیاند مانند «سه زندگی» (۲۰۱۹) همگی از این خصلت بهره بردهاند.
فیلم «نفرین خانهی هوبز» اما با داستانی معمولی و تکراری نتوانسته است چنان که باید تصاویر خود را هم در معرض نمایش گذارد و آنها را حیف کرده است. حتی در داستان خود هم با همان کلیشههای معمولی سعی کرده راهی برای تحتتأثیر قراردادن مخاطب خود ایجاد کند. اینفلوئنسر بودن جنی همانقدر میتواند منجر به آن شود که بیننده از او خوشاش نیاید که بیخانمان بودن جین منجر به همدردی کردن و همراه شدن با او. از سوی دیگر خباثت نیک نیز آنقدر بیشازحد نشان داده شده است که برای بیننده این رفتار هم بیمنطق دیده میشود. در ادامه دنبال شدن این چند نفر توسط زامبیها و فرار آنها از دست این موجودات نیز آنچنان که باید ترسناک نیست و حتی خستهکننده و ملالآور است و درنهایت هم همهچیز همانطور که پیشبینی شده است رخ میدهد تا این داستان بیرمق نیز با همان کلیشههای همیشگی علیرغم منطق مسیر داستان، طی شود.