گذری بیجان به سه دهه فساد اقتصادی در اسپانیا
«دنیل کالپارسورو» زیاد فیلم میسازد، از بازیگران مطرح استفاده میکند، اما در نهایت در همان دنیای متوسط خود غوطهور است. او در جدیدترین اثر خود سعی دارد مخاطب را به سه دههی ۱۹۹۰، ۲۰۰۰ و ۲۰۱۰ اسپانیا ببرد و از این طریق به مقولهی فساد اقتصادی و پولشویی در این کشور بپردازد. این فیلم با محوریت قرار دادن کاراکتری با نام «ایوان مارکز» سعی دارد همچون فیلم «رکود بزرگ» در هالیوود به درون مناسبات اقتصادی در اسپانیا برود؛ از زمانی که ساخت مسکن و مراکز خرید تبدیل به بنگاهی پر سود برای سیاسیون و تجار شده بود تا تغییر واحد پول اسپانیا به یورو و گسترش این پولشوییها در آنسوی مرزهای این کشور.
آقای کالپارسورو ایوان را تبدیل به راوی فیلم نیز میکند و گویی از طریق او قصد دارد روایت را هر جا که کاراکتر بخواهد دچار مکث و تعریف کند. آنچه در این اثر شاهد هستیم تلفیق آثاری چون رکود بزرگ و گرگ والاستریت است و در نهایت خاموش شدن روایت در پس این دو نگاه. آقای کالپارسورو در روایت خود نه توان و نه صبر این را دارد که بخواهد مخاطب را با عمق این فاجعهی اقتصادی روبهرو کند. در نتیجه آنچه در این اثر میبینیم تکههایی بی سر و ته از تلاش یک پسر جوان از خانوادهای متوسط برای رسیدن به پول، سکس و آسایش است. ای کاش کارگردان ابزوردیسم موجود در این تلاش را در همان حد متوسط به مخاطب ارائه میداد.
روایت آقای کالپارسورو مانند همیشه مملو از بازیگران قابل اعتنای سینمای فرانسه است، اما دقیقاً مانند همیشه در استفاده از این سختافزار ناکام میماند. این کارگردان اسپانیاییزبان تا جایی که میتواند مخاطب را درگیر زرق و برقهای موجود در زندگی پیش روی ایوان میکند. اما صرف نشان دادن این زرق و برق، دختران زیبا و اغواگر و در نهایت مهمانیهای گرانقیمت و استفادهی ممتد از نور زیبای شهری با زاویهدید پرنده نمیتواند قصه را تعریف کند. آقای کالپارسورو در فیلم خود مدام سعی دارد مخاطب را درگیر انبوهی از اطلاعات اقتصادی در ارتباط با پولشویی کند. اما او فقط این دیالوگها را از زبان ایوان ارائه میدهد و چیزی را در قاب دوربین به مخاطب نشان نمیدهد. فاصلهی بین دیالوگهای توضیحی و آن چیزی که در قاب میبینیم بسیار زیاد است.
این فیلم بسیار پر زرق و برق است اما ناتوان از ارائهی یک نما برای توضیح سینمایی آن زرق و برق است. روایت آقای کالپارسورو شرحهشرحه است و بعید است اگر مخاطب سینمای هیجانانگیز با بازیگران و موقعیتهای کمدی در این اثر روبهرو نمیشد حتی به آخر اثر هم میرسید. کارگردان در این فیلم تکلیف مشخصی ندارد و همین آزاردهنده است. اینکه یک کارگردان همهی سختافزار موجود را برای ارائهی یک اثر حداقل متوسط در سینمای ژانری داشته باشد نشاندهندهی از کار در آمدن اثر نیست. این کارگردان اسپانیایی با پولهایی که در آثار خود هزینه میکند میتواند کمی از شدت فشار تولید بکاهد و در عوض هر دو سال یکبار آثاری متوسط و قابل اعتنا را به مخاطب ارائه دهد. البته که در این دنیای پرفشار کارگردان دو اثر دیگر نیز در همین سینمای ژانری وجود دارند که نسبت به این اثر و «همهی نامهای خداوند» متقدمتر محسوب میشوند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.