در میان آثار هالیوودی ژانر اکشن با روایتهایی روبهرو بودهایم که طی سالها توانستهاند مخاطبان زیادی را جذب کنند. اتاق فکر هالیوود و شبکههای تولید و پخش آنلاین آثار سینمایی نیز در بستههای سالانهی تولیدی خود نیمنگاهی به این دسته از آثار دارند. فرنچایز «بورن»را در ذهن بیاورید؛ یک مأمور ارتش یا سرویسهای اطلاعاتی در برههای از زندگی خود متوجه میشود که به او خیانت شده و قصد حذف او را دارند. چنین پیرنگهایی قطعاً برای مخاطب ژانر اکشن جذاب هستند. بههمین سبب است که هر ساله با چند اثر با همین درونمایه و پیرنگ مواجه میشویم. «طارق صالح»، کارگردان مصری-سوئدی، در جدیدترین اثر خود بهسراغ چنین پیرنگی رفته است.
«جیمز هارپر» افسر ارتش ایالات متحده است که بهسبب مصرف داروهای غیرمجاز در جریان مداوای زانوی مصدوم خود بازنشستهی اجباری میشود. او برای تأمین مخارج خانه از طریق یکی از دوستان خود با نام «مایک» به یک شرکت خصوصی تأمین امنیت و اطلاعات معرفی میشود. در اولین مأموریت قرار است به برلین بروند و از یک آزمایشگاه اطلاعاتی سری را به سرقت ببرند. اما جیمز در حین عملیات متوجه میشود که این مأموریتی بیبازگشت است.
تنها نقطهقوت فیلم را شاید باید انتخاب بازیگران آن دانست؛ کریس پاین، بن فاستر و ادی مارسان درست در نقطهای از روایت قرار دارند که باید باشند. اما فیلم فقط همین را دارد و روایتی که بتواند این سه نقطه را دچار رابطهای معنادار کند وجود ندارد. طارق صالح کارگردان بدی نیست و این را در فیلم «حادثهی نایل هیلتون» شاهد بودهایم. اتفاقاً در آن اثر نیز روایتی جنایی و هیجانانگیز را بهتصویر کشیده بود. اما در فیلم «پیمانکار» گویی سرعت برشها و درگیریها از استاندارد کارگردان بالاتر بودهاند. شاید طارق صالح اصلاً نباید سراغ چنین روایتهایی برود که کمیتشان در همهجا لنگ است. در اینجاست که به دلیل انتخاب این بازیگران توانمند پی میبریم. گویا این سه کاراکتر پوششی برای ضعف ذاتی روایت بودهاند. شاید یکی از حسرتها این باشد که چرا بازیگری چون بن فاستر که طی سالهای گذشته انتخابهای کموبیش خوبی داشته تن به بازی در چنین فیلمی داده است.
اما در مورد روایت باید اینگونه گفت که فقط پردهی اول ما را امیدوار میکند. در این بخش از فیلم است که به ناگاه به سویی میرویم که گویی با یک نئونوآر اکشن قرار است مواجه شویم؛ قهرمانی تنها و سرگردان که سعی دارد تصمیم نهایی خود را بگیرد و دائم برای رسیدن به آن مقصد نهایی دچار چالش میشود. اما در کمال تعجب پردهی دوم ما را بهسوی یک اکشن-هیجانانگیز محض میبرد. باید اینگونه گفت که حتی صحنههای اکشن نیز آن چنان مطابق با استانداردهای فیلمهای متوسط این ژانر نیستند. کارگردان گویی هیچ درکی از تعداد پلانها و برشها در این گونهی سینمایی ندارد.
شاید کارگردانی مانند طارق صالح باید در همان مسیری که پیش گرفته بود ادامه دهد. باید به او گفت که نیازی به این بلندپروازیهای از ابتدا سقوطکرده نیست و باید در مسیری دیگر از دنیای سینما فضای فیلمسازی خود را خلق کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.