کلیشههای همچنان ترسناک
کمتر علاقهمندی به ژانر دلهره وجود دارد که از «احضار» محصول ۲۰۱۳ خاطرهای جز دلهره داشته باشد؛ فیلم موفقی در این ژانر که پس از سالها بالاخره توانست مخاطب این ژانر را درگیر درونمایهی اصلی خود یعنی ترس و دهشت کند. تجربهی موفق فیلمهایی همچون جنگیر و طالع نحس نشان داده که تقابل انسان و شیطان میتواند زمین بازی خوبی برای فیلمسازان این حوزه باشد. اما شاید تنها نقطهضعف این آثار موفق فرنچایز شدن آنها باشد که پس از مدتی مخاطب خود را دلزده خواهند کرد. در این بین بسته به موفقیت اثر، تهیهکنندگان سعی می کنند اسپینآفهایی را نیز برای آنها در نظر بگیرند که در مورد فیلم احضار با ظهور عروسکی با نام آنابل مواجه بودیم.
اد وارن و لورین وارن دو متخصص حوزهی ماوراءالطبیعه هستند که برای حل پروندههایی در این حوزه به کمک کلیسا میشتابند. حال و پس از گذشتن از پروندههای سریهای قبل و حتی درگیری خانوادهاشان با آنابل، در این سری با سنت جادوگری ماساچوست و ظهور یک جادوگر مواجه میشوند. در سکانس افتتاحیه کارگردان سعی دارد تمام ملزومات لازم برای ورود مخاطب به یک داستان بهگفتهی فیلم واقعی را فراهم آورد. تیتراژ، دعاهایی از کتاب مقدس و تاریخنگاری روی تصاویر مخاطب را به درون دلهرهای که انتظارش را میکشد میبرد.
فیلم سوم احضار فاکتور پیشرو یا حتی خلاقیتی ندارد که بتوان با تکیه روی آنها فیلم را در بستری جدای از کلیشههای مرسوم ژانر دلهره بررسی کرد. نکتهی اصلی در این تغییر رویه شاید تغییر کارگردان در سری سوم باشد که باعث شده فیلم نیمههیجانانگیز و نیمهدلهرهآور شود. همین دوگانگی در پرداخت باعث شده تا انبوهی از کاراکترها وارد فیلم شوند و برخی از آنها بهیکباره از آن جدا شوند و مخاطب دیگر اثری از آنها شاهد نباشد. کارگردان سعی کرده در این سری کاراکترهای خود را در برابر منطق قانونی جامعه قرار دهد و فقط و فقط از طریق موهبت الهی لورین وارن بر آن پیروز شود.
هر چه از نقصان روایت فیلم بگوییم، دلهرهآور بودن آن قابل کتمان نیست. این فیلم در معنای واقعی یک اثر ترسناک است که مسیر هیجانانگیز آن کمی از غلظت ترس میکاهد. شاید برای مخاطبی که با دنیای سینمای وحشت و دلهره ارتباطی ندارد، تماشای چنین فیلمهایی در مرتبهی اول تجربهای بهشدت ترسناک باشد. اما مخاطب حرفهای ژانر دلهره چه عکسالعملی به آن نشان میدهد؟ احتمالاً این دسته از مخاطبان که قطعبهیقین این فرنچایز و اسپینآفهای آن را مرور کردهاند آنچنان تحت تأثیر قرار نگیرند و در نهایت با ابروانی بالا انداخته بگویند: «کلیشهای اما قابل تحمل».
باید گفت هر اثری در هر ژانری زمانی به کمال خود نزدیک میشود که قابلیت قصهگویی داشته باشد. زمانی که در چنین قابلیتی دچار ضعف شود کل اثر تبدیل به تک کلیپهای منفصل از هم میشود. فیلم سوم از سری احضار نیز دچار نقص در قصهگویی است. گویی تمام فیلم با عجله تولید شده است و کارگردان زمانی کافی برای پرداخت کاراکترها و موقعیتهای داستانی را نداشته است. در نهایت میتوان این اثر را یک کار خانوادگی در ژانر دلهره دانست که میتواند برای ساعاتی یک خانواده را با تجربههایی از ترس و هیجان همراه کند.