در مرور فیلم «خوراک» ار ترسامان در ورود بیبرنامهی سوئد به درون سینمای تجاری گفتیم. سوئد یکی از کشورهای شمال اروپاست که در ساخت آثار درام پیشینهای بهاندازهی تاریخ سینما دارد. اما در سالهای اخیر شاهد آثاری در این سینما هستیم که سعی دارند شبیه نسخههای هالیوودی خود باشند. در هالیوود معمولاً کارگردانهایی بهسراغ دلهرههای اسلشر میروند که توان پرداخت موقعیتهای مختلف این روایتها را داشته باشند. آقای «پاتریک اکلوند» در اثر جدید خود، «کنفرانس»، حتی نمیتواند مخاطب را به نقطهی اطمینانی برساند که اثرش این ساختار دلهره-اسلشر را در خود دارد. البته که با روحیهی لطیفی که آقای اکلوند داشته، باید هم شاهد برشهایی بدموقع در صحنههای درگیری باشیم.
اکلوند در کنفرانس نشان میدهد که فقط دوست دارد فیلم بسازد. او در این روایت عدهای از کارمندان و برنامهریزان شهرداری یک شهر کوچک را انتخاب کرده و همهاشان را در داخل یک ون برای مراسم کلنگزنی یک مرکز تجاری به سوی متلی کنار دریاچه میبرد. از همان ابتدا همه نوع مواد اولیهی تبدیل کردن یک اثر به فیلمی سانتیمانتال را شاهد هستیم؛ مسئولانی که میخواهند خون مردم را در شیشه کنند و زمینهایاشان را به زور غصب کنند، کاراکترهای مهاجر که اکنون بهعنوان نمایندهی تنوع نژادی روحیاتی انسانیتر نسبت به ساکنان اصلی آن کشور دارند و در نهایت زنی که همچون مفصلی برای همهی رخدادها باید… . فیلم آقای اکلوند از همان ابتدا همهی این مواد اولیه را فریاد میزند و شاید سادهبینترین مخاطب هم میداند کدام کاراکترها قرار است از این شب خونین جان سالم به در ببرند. اگر بخواهیم این اثر را بیشتر در دنیای مضحکی که ساخته بنگریم، باید گفت که این کارگردان کارنابلد حتی سعی دارد وارد دنیای کمدی-ابزورد هم شود. او کل پردهی اول را روی همین فرم سینمایی مانور داده، اما نه بازیگراناش و نه طرح داستاناش توانایی ورود به این درونمایه را دارند.
فیلم «کنفرانس» اثر ضعیفی است که سعی دارد از ساختار سینمای سوئد کمال بهره را ببرد و با سوء استفادهی کارگردان، خود را همچون اثری دلهره در بطنی کمدی و محیطزیستی و دفاع از حقوق مردم و شعارهای محیط زیستی جا بزند. این فیلم در پردهی دوم و طی قایمباشکبازیهای کودکانه مخاطب را اسیر قاتلی بینامونشان میکند که با برنامهای مدون قصد جان هر کدام از این کارمندان دونپایه را کرده است. کارگردان که در پردهی اول نتوانسته کل کاراکترها را شخصیتپردازی کند، در پردهی دوم تمام توان خود را به کار میبندد تا بخشی دیگر از آنها را طی این قایمباشکبازی به مخاطب معرفی کند. این روایت هیچگاه متعادل نمیشود و علیرغم برشهایی که کارگردان در اتاق تدوین به آن داده باز هم کسلکننده است. در چنین آثاری ضربآهنگ متناسب با درونمایه و تعلیقهای بهجا رمز موفقیت اثر در فرم بصریاش بهحساب میآیند. اما آقای اکلوند نه قادر است فیلم را در اتاق تدوین جانی تازه ببخشد و نه حتی توان این را داشته که اثرش را حداقل یکبار دچار تعلیق کند. او خیلی ناپخته و خام سعی دارد از ترفند قاتل ماسکدار و رو کردن تقابلهای این قاتل و کاراکترها مخاطب را وارد دالان نشئگی کمدی-ابزورد کند. اما این کارگردان بیتجربهی سوئدی فراموش کرده که کمدی-ابزورد نیاز به پیشینهای در پیشداستان هر کدام از کاراکترها و در نهایت شخصیتپردازی آنها در پردهی اول دارد. آقای اکلوند در این فیلم حتی به مرز درونمایههای فرمی و محتوایی یک اثر متوسط در کمدی-دلهره نزدیک هم نمیشود. بههمین سبب است که او در پایانبندی مضحک خود وارد داستانهای جن و پری و بالاخره باعث غلبهی نور بر تاریکی میشود. این کارگردان خام سوئدی باید بداند که در دنیای ابزورد همهچیز خاکستری و در دنیای دلهره-اسلشر همهچیز خونین است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.