فیلم با نشان دادن «اینا» که در حال ساخت یک کلیپ کوتاه در خانهاش است آغاز میشود. او از زندگی خودش و وامی که گرفته صحبت میکند و اینکه این وام تا مدتها به او اجازه یک زندگی آرام را نخواهد داد. فیلم در ادامه نشان میدهد که اینا این وام را بخاطر پسری به نام «پتچ» که دوستاش داشته، گرفته اما پتچ بعد از گرفتن آن پول از او جدا میشود و اینا متوجه میشود که گول خورده است. پس اینا زمانی که با مرد جوان کلاهبردار دیگری به نام «تاور» آشنا میشود، سعی میکند با استفاده از او پول خود را از پتچ بازپس بگیرد.
فیلم «اگه مییتونی من رو بگیر»؛ محصول ۲۰۰۲، داستان پسر باهوش و نوجوانیست که با کلاهبرداری از زنان جوان و زیبایی که شیفته هوش و توانایی او میشوند، گذران زندگی میکند. او که به راحتی با هوش سرشارش میتواند خود را جوانی باتجربه و موفق نشان دهد آنقدر در کلاهبرداریهایاش تبحر پیدا میکند که باعث میشود پلیس به دنبال یافتن و دستگیرکردناش باشد. اما حتی این پلیس باتجربه نیز در دستگیرکردن این نوجوان بازمیماند و فیلم در تعقیبوگریزی مداوم با داستان دومینووار خود چنان بیننده را جذب میکند که بهراحتی میتوان تا انتها از دیدن آن لذت برد و برای لحظهای نیز خسته نشد. فیلم «عاشق شیاد» هم با نشان دادن مردانی که همواره درحال گول زدن زنان هستند سعی کرده فیلمی ماجراجویانه و البته این بار کمدی را در درون خود نشان دهد و بیننده را جذب داستان و بازیگران خود کند.
در فیلم «عاشق شیاد» اینا دختری سادهدل است که بعد از اینکه یک بار توسط پتچ گول میخورد و گلاه گشادی بر سرش میرود، بار دوم با کمی دقت میتواند متوجه کلاهبرداری «تاور» شود و اجازهی دوباره گول خوردن را به خود ندهد. او که این بار توانسته این کلاهبردار را خیلی زود بشناسد با تهدید برای فاش کردناش به پلیس باعث میشود که تاور به او پیشنهاد پول دهد. اما اینا به جای دریافت پول از تاور میخواهد در پسگرفتن پولاش از پتچ کمک کند. تاور پیشنهاد را میپذیرد و این دو نقشههای خود را شروع میکنند.
فیلم «عاشق شیاد» بعد از سکانسهای جذاب ابتدایی داستان خود که کشمکشهای بین اینا و تاور را نشان میدهد و از هوش هر دو آنها حرف میزند، این دو را در کنار هم قرار داده و مسیری را در برابرشان میگذارد که منجر به ایجاد ارتباطی عمیق بین این دو میشود. فیلم با شور و هیجان خاصی شروع شده و تا نیمههای خود این شور و هیجان را هم دارد. در این نیمه همهچیز جذاب است چرا که کاراکترها آهسته آهسته درحال کشف شدن توسط بیننده هستند و مسیر داستان هم با ایجاد نقشههایی برای رساندن این کاراکترها به پیچ تلاش میکند. نقشهها و اتفاقاتی که همگی با کمدی و طنزی آرام همراه بوده و میتواند دیدن فیلم را راحتتر نیز بکند. با ورود دو کاراکتر دیگر به داستان بیننده جمع کلاهبردارانی که باید نقشههای بیشتر و جذابتری بکشند را کاملتر دیده و منتظر تنوع و خلاقیت بیشتر اتفاقات داستان میشود. اما فیلم در نیمهی دوم کمی افت میکند چنانکه شاید حتی خستهکننده هم شود چراکه شخصیتها کشف شده و داستان نیز روند تقریباً تکراری را در پیش گرفته است. از سوی دیگر این داستانها پایان کاملاً قابل پیشبینیای دارند و مهمترین قسمت آنها مسیر داستان است، از این رو فیلم هرچه به پایان نزدیکتر میشود از جذابیتاش کاسته میشود؛ به خصوص که زمان ۱۲۵دقیقهای آن هم میتواند دلیلی دیگر برای خستهکنندهشدناش باشد.