پوستر فیلم دختر عشای ربانی

حال نوبت به لولوخورخوره‌ی اسپانیایی رسیده

دختر عشای ربانی
The Communion Girl
محصول ۲۰۲۳ – اسپانیا
ژانر دلهره
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

اگر فرنچایز «برپاخیزان جهنم» را تماشا کرده باشید، به‌طور حتم نام «ویکتور گارسیا»‌ را هم شنیده‌اید. گارسیا در سال ۲۰۱۱ یکی از فیلم‌های این فرنچایز را کارگردانی کرد و تقریباً آش دهان‌سوزی را هم به مخاطب دلهره و طرفدار این فرنچایز ارائه نداد. اما گارسیا پیش از این فیلم نیز در هالیوود خودی نشان داده بود. او در سال ۲۰۰۸ با فیلم «بازگشت به خانه» نشان داد که کارگردان قابل اعتنایی در سینمای دلهره است و این ژانر را می‌شناسد. این کارگردان اسپانیایی از همان ابتدا حلقه‌ای گمشده در آثارش داشت و آن پایبند نبودن به جغرافیای دلهره بود. در این ژانر زمانی می‌توان موفق بود که بتوانی خود را درون یک جغرافیا و زیرژانر به مخاطب نشان دهی. حال در سال ۲۰۲۳ با فیلمی از گارسیا مواجه هستیم که نشان می‌دهد این کارگردان اسپانیایی به‌راحتی می‌تواند در جغرافیای اسپانیایی‌زبان به آنچه می‌خواهد برسد.

فیلم دختر عشای ربانی در زمان حال نمی‌گذرد، بلکه به دهه‌ی ۱۹۸۰ در اسپانیا و شهرستانی کوچک رفته است؛ شهرستانی کاملاً مذهبی که در آن مردمان هیچ آینده‌ای برای خود متصور نیستند. این مسئله روی جوانان این شهرستان تأثیر زیادی گذاشته و اتفاقاً کاراکترهای اصلی فیلم آقای گارسیا همین جوانان هستند. «سارا» و «ربه» دو دوست صمیمی هستند. ربه از خشونت پدر دائم‌الخمر خود رنج می‌برد و سارا در مقابل از نگاه مراقب پدر و مادر به ستوه آمده است. داستان در جایی بیرون از محیط خانواده‌ی این دو دختر می‌گذرد. آقای گارسیا در این رفت‌و‌برگشت‌ها هم تفریحات این دو و هم مناسبات‌اشان با خانواده را تصویر می‌کند و سپس آن‌ها را در شبی که سرگردان میان دیسکو و خانه مانده‌اند وارد مسیر اصلی روایت می‌کند.

این فیلم همان‌طور که در عنوان مرور اشاره شد، دختران جوان قصه‌ی خود را در برابر نفرینی شیطانی قرار می‌دهد. گارسیا در کل پرده‌ی دوم این دو جوان را به‌همراه دو کاراکتر پسر اسیر این نفرین می‌کند. گارسیا روایت را در پرده‌ی دوم آن‌قدر جذاب جلوه می‌دهد که مخاطب ژانر دلهره را هیجان‌زده می‌کند. در کنار این تناسب بین ضربآهنگ و فرم، روایت تا جایی مخاطب را در قصه نگه می‌دارد. اما پای قصه در جای دیگری می‌لنگد و آن زمانی است که گارسیا کم‌کم خود را آماده‌ی ورود به پرده‌ی سوم و گره‌گشایی می‌کند. در اینجا دیگر خبری از ذکاوت کارگردانی نیست. در پرده‌ی سوم گویی عنان روایت از دست گارسیا خارج می‌شود. کاراکترها هرکدام در گوشه‌ای رها می‌شوند و به‌نوعی قرار است با همان تک نمای انتهایی این پرده مخاطب غافلگیر شود. آقای گارسیا اگر قرار بود مخاطب را همچون بوگی‌من آمریکایی به مخاطب ارائه دهد، نیازی به این همه استخاره و کاراگاه‌بازی نبود. چنین رازآلودگی‌ای در آثار دلهره نباید مورد تحریف قرار بگیرد. این بوگی‌من در نیمه‌ی دوم پرده‌ی دوم باید خود را عیان می‌کرد، مگر اینکه آقای گارسیا قصد داشته باشد روایت را به فیلم دوم هم بکشاند. اما تا زمانی که نمی‌دانیم آیا اصلاً فیلم دومی وجود دارد یا خیر، باید همین اثر را مد نظر قرار دهیم که متأسفانه در حد یک اثر متوسط باقی می‌ماند. در هر حال باید گفت فیلم «دختر عشای ربانی» باعث شده آقای گارسیا کمی خود را به سینمای متوسط نزدیک کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟