داستان دربارهی زمانیست که صلح از جهان رفته است و جز مرگ و نیستی چیزی مشاهده نمیشود. نه غذایی وجود دارد و نه آبی. مردم در حال کشتن یکدیگر هستند و زمین در آتش میسوزد.
فیلم از همان ابتدا موضع خود را با بردن نام کتاب «مکاشفهی یوحنا» روشن میکند. و راوی که دختری جوان است با خواندن این کتاب در تمام فیلم نشان میدهد که این اثر میتواند موعظهکنندهی خوبی باشد. پس میتوان بهراحتی گفت با فیلمی کاملاً مذهبی روبهرو هستیم. کتاب «مکاشفهی یوحنا» که با نامهای دیگری چون: وحی به یوحنا، آخرالزمان یوحنا، کتاب وحی یا مکاشفهی عیسی مسیح نیز خوانده میشود، آخرین کتاب از کتب عهد جدید مسیحیان است که آن را جزو کتابهای رستاخیزی قرار میدهند. «یوحنا» یکی از مریدان نزدیک و محبوب مسیح بوده است که این کتاب را به تحریر درآورده است. داستان کتاب شامل دو بخش عمده است. بخش اول به پند و اندرزهایی میگذرد که برای هفت کلیسای آسیای صغیر نامهنگاری شده است و بخش دوم به تمثیلها و مثالها و نمادهای بدون تفسیری میپردازد که هر مفسری از دید خود به تفسیر آنها پرداخته است. کتاب دربارهی آخرالزمان است؛ زمانی که دیگر کسی به مسیح ایمان ندارد و فساد همه جا را فراگرفته است. این کتاب به مسیحیان واقعی متذکر میشود که بر ایمان خود راسخ باشند تا بتوانند از این دوران شوم گذر کنند.
اینکه این کتاب چه است و چه میخواهد بگوید را باید به قضاوت خوانندگان آن گذارد، اما اینکه این فیلم دربارهی این کتاب چه میگوید را باید با دیدی سینمایی نگریست. ده دقیقهی ابتدایی فیلم تنها به نشان دادن کلماتی میگذرد که راوی دربارهی کتاب مکاشفه و داستان هفت کلیسایی که در آن دوران وجود داشتهاند میگوید. سپس این دختر جوان را در یک شهر در حال سوختن مشاهده میکنیم. تصاویر بهطرز غیرقابلباوری زشت و فاقد کمترین بهره از امکانات جلوههای ویژه تصویری است. فیلم برای نشان دادنِ در آتش سوختنِ شهر، همواره دود سفیدرنگی را با جلوههای ناشیانه روی تمام تصاویرش قرار داده است. آتشهای مصنوعی و گرافیکی در اطراف شهر نشان داده میشوند؛ آنچنان که اگر بازیگران واقعی را از تصاویر حذف کنیم بهمانند این است که در حال دیدن یک بازی گرافیکی با بدترین کیفیت ممکن هستیم. حتی اینکه فیلم سعی نکرده است همین تصاویر بیکیفیت گرافیکی خود را تنوع ببخشد نیز به بدتر کردن اوضاع کمک میکند. بیننده ناخودآگاه با خود فکر میکند این آتش در این خانه قصد خاموش شدن ندارد؟
مسیر روایت داستان نیز به کسانی میگذرد که میخواهند با یافتن افراد مسیحی، آنها را کشته و کتابشان را بسوزانند. چرا که معتقدند بهخاطر این کتاب و عیسیمسیح این جریانات و نابودیها درحال رخدادن است. تحمل دیدن این مسیر نیز کاری طاقتفرساست. بازیگرانی آنقدر نابازیگر که حتی نمیتوانند کمی ترس را در چهرهی خود نشان دهند. ده دقیقهی پایانی فیلم نیز به مانند ابتدای داستان با سخنان راوی دربارهی عاقبتبهخیر شدن مسیحیها میگذرد و اینکه در نهایت زمین از بدی پاک خواهد شد و ایمانآورندگان واقعی نجات پیدا خواهند کرد.