پوستر فیلم اتاق رنگ

من متوقف نمی‌شم

اتاق رنگ
The Colour Room
محصول ۲۰۲۱ – بریتانیا
امتیاز ۲.۵
نویسنده سارا

«کلاریس کلیف» دختر جوان پرشور و حرارتی‌ست که با دختران هم‌سن خود تفاوت بسیاری دارد. او مملو از ایده‌های ناب و جذاب و تشنه‌ی ابراز آنها است که کار کردن در یک کارخانه‌ی سفال معمولی سیراب‌اش نمی‌کند. او برای نزدیک شدن بیشتر به خاک و کوره‌های داغ سفالی و رسیدن به تجربیات بیشتر حاضر می‌شود علی‌رغم مخالفت مادر و خواهرش با حقوق کمتر کاری سخت‌تر را انجام دهد. در این میان اما اصرار او برای بیان ایده‌های‌اش باعث می‌شود یکی از صاحبان کارخانه، آقای «کولی شورتر»، جذب او و ایده‌های‌اش شود.

در طول تاریخ مردان و زنان اثرگذاری وجود داشته‌اند که با داشتن ایده‌های نو و اصرار و پافشاری بر آنها باعث شده‌اند جهان هر روز نسبت به گذشته پیشرفت کند. این پیشرفت در همه‌ی عرصه‌های فرهنگی و هنری و اقتصادی هم قابل مشاهده است. امروزه همانطور که پیشرفت علم مدیون دانشمندان و متخصصانی است که روزها و شب‌های خود را صرف کشف حقایق کرده‌اند در عرصه‌ی هنر و فرهنگ هم هنرمندان و طراحان بسیاری وجود داشتند که با وارد کردن ایده‌های ناب خود ماهیت آنها را تغییر داده‌اند. در این میان با یک نگاه ساده به بشقاب‌ها، لیوان‌ها و انواع ظروفی که هر روز در برابر ما قرار می‌گیرند و ما از آنها حتی گاهی بدون توجه استفاده می‌کنیم و دقت بر آنها می‌توانیم یکی دیگر از جلوه‌های هنر را مشاهده کنیم. رسیدن به همین نوع ظروف ساده نیز کار آسانی نبوده و تلاش و پشتکار بسیاری نیاز بوده تا باعث تغییر دیدگاه مردم نسبت به آنها در سال‌های مختلف شود. «کلاریس کلیف» به عنوان یکی از زنان اثرگذار در این عرصه در دهه‌ی ۱۹۲۰ شناخته می‌شود. او در زمانی که خود زن نادیده گرفته می‌شد با اصرارش بر انجام کاری که دوست داشت توانست ایده‌ها و نظرات‌اش را به جامعه‌ی مردسالار آن زمان دیکته کند. مردانی که خود زن را نمی‌پذیرفتند چه رسد به ایده‌ها و افکارش را.

خانم «کلر مک‌کارتی»، کارگردان فیلم «اتاق رنگ»، با نگاهی مثبت‌اندیش و دیدی که قرار است مملو از امید و آرزو و آینده‌ی بهتر باشد، روایت خود را ساخته است. او از همان ابتدا تصمیم گرفته غم و سختی را هم در مسیری روشن تصویر کند و روایتی خوش‌آیند و لذت‌بخش را در برابر مخاطب خود قرار دهد. او خیانت، بیماری و حتی مرگ را هم به‌گونه‌ای نشان می‌دهد که مخاطب شاید تنها برای چند لحظه به آنها توجه کند و بار دیگر مسیر زندگی را در پیش گیرد. شاید ایراد اصلی روایت او هم در همین امر است که همه‌چیز بیش‌ازاندازه خوش‌بینانه است. مردان در این فیلم شاید مانند زندگی واقعی در دهه‌های گذشته آنقدر مردسالار دیده نمی‌شوند و عدم پرداخت کافی به آنها میسر رسیدن کلاریس به خواسته‌اش را کمی سهل و آسان کرده است. با تمام این موارد اما فیلم خانم مک‌کارتی با تصاویر زیبا، روایت روان و گیرا و البته بازی بسیار خوب بازیگران‌اش اثر خود را بر مخاطب خواهد گذاشت. مخاطب از دیدن دنیایی پر از امید، آرزو، رنگ و زیبایی لذت می‌برد و جاه‌طلبی و تلاش دختری جوان او را هم به فردا امیدوار می‌کند. «فیبی داینور»، در نقش کلاریس، به‌خوبی توانسته‌ با موتیف‌های رفتاری خود جاه‌طلبی، قدرت و خلاقیت را در چهره و تمام حرکات‌اش نشان دهد. مخاطب با دیدن او می‌تواند به راحتی این شخصیت را باور کند و او را تا پایان دنبال کند. «متیو گود» نیز در نقش آقای شورتر توانسته زوج خوبی برای داینور باشد و روایت این فیلم را جذاب‌تر کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟