پوستر فیلم ابر در اتاق‌اش

به دنبال من در گذشته

ابر در اتاق‌اش
The Cloud in Her Room
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۳.۵
نویسنده سارا

«موزی» دختر ۲۲ساله‌ برای جشن سال نو به خانه و شهر قدیمی‌ خود، هانگژو، آمده است تا دیداری دوباره با خانواده داشته باشد. این سفر اما با مسافرت‌هایی که هر ساله داشته، متفاوت است چراکه این‌بار این موزی‌ست که متفاوت است. او گم شده و در جست‌وجوی خود است.
فیلم «ابر در اتاق‌اش» فیلمی هنری‌ست که می‌توان آن را دنبال‌کننده‌ی «موج نو فرانسه» دانست. فیلم‌های موج نو فرانسه با مؤلفه‌های مشخصی شناخته می‌شوند که می‌توان آن مؤلفه‌ها و قواعد را به طور نسبی در این فیلم هم دید. فیلمی که تلاش می‌کند تمام قواعد موسوم فیلم‌سازی را زیرپا گذارد و با داستانی که نه آغاز و نه پایان مشخصی دارد تنها با برشی از یک زمان خاص درباره‌ی شخصیت‌های محدود خود سخن بگوید. مهم‌ترین شخصیت اصلی این فیلم نیز «موزی» است. مانند بیشتر فیلم‌های این موج که در آنها زنان با نگاهی دیگر دیده شدند این فیلم نیز سعی دارد موزی را با دیدی نو به تصویر درآورد. یکی از بهترین نمونه‌های این فیلم‌ها را می‌توان فیلم «ازنفس‌افتاده‌»‌ی «ژان لوک گدار» دانست.
موزی به دنبال هویت خود به گذشته می‌رود تا ردپایی از خود واقعی‌اش را در آن زمان‌ها جست‌وجو کند، زیرا او دیگر خود را نمی‌شناسد و این نشناختن احساسات‌اش را نسبت به هر چیزی مبهم کرده است. او با رفتن به خانه‌ی دوران کودکی‌اش که متروکه است تلاش‌اش را آغاز می‌کند. باز کردن پنجره‌ای در آن خانه‌ی متروک که منجر به افتادن و شکستن آن می‌شود شاید اولین نمادی‌ست که می‌خواهد از این انحطاط و گمشدگی حرف بزند. در ادامه ما این انحطاط مالیخولیایی را در تصاویر ساختمان‌های بلندی که در حال تخریب‌اند نیز می‌بینیم. فیلم در برش‌هایی خاص، کاملاً آگاهانه بارها و بارها ما را با این احساس موزی همراه می‌کند. حتی موزی با آوردن دوست‌پسرش، یوفی، به این خانه هم تلاش می‌کند خود را در گذشته به آینده متصل کند تا شاید بتواند چیزی را در خود بیابد. از سوی دیگر حتی ارتباطات او با پدر و مادرش که سال‌هاست از هم طلاق گرفته‌اند و هر یک شریک یا شرکایی جدید در زندگی‌شان دارند نیز نشأت گرفته از همین احساس گم‌گشتگی‌ست. اما به نظر می‌رسد احوالات پدر و مادرش نیز بهتر از او نیست. موزی با دیدن مردی بزرگ‌تر از خود و ایجاد رابطه‌ای که آن هم به‌نظر می‌رسد یک رابطه‌ی جدی‌ست باز هم تلاش می‌کند دنیایی جدید و احساساتی نو را کشف کند. موزی مدام در تلاطم است و این تلاطم را به زیبایی می‌توان در تصاویر هم دید.
درواقع آن چیزی که این فیلم را بیش‌ازپیش خاص کرده قاب‌های آن است. فیلم سیاه‌وسفید است چنان دنیای خود موزی. اما گاهی تصاویر آنقدر سفید می‌شوند که جز هاله‌‌ای از اتفاقاتی که در حال رخ دادن است چیز دیگری قابل‌مشاهده نیست و گاه نیز آنقدر همه‌چیز شفاف و عریان است که نمی‌توان جز آنچه درحال رخ دادن است را دید. اما شاید یکی از زیباترین سکانس‌هایی که توانسته است دنیای موزی و البته احساس او را نسبت به خود و پیرامون‌اش نشان دهد سکانس استخر باشد که تصویر کاملاً وارونه است چنان موزی که احساس می‌کند از همه‌چیز و همه‌کس جداست. حتی قاب‌هایی که او و یوفی را نشان می‌دهد هم در محیطی فاقد هرگونه انسان دیگری‌ست؛ چه بالای ساختمانی بلند باشند، چه میان جنگلی وسیع و چه در یک بزرگراه بزرگ. اما وجه مشترک دیگری که در تمام سکانس‌ها دیده می‌شود سیگار است. درواقع سیگار به عنوان تنها جسمی که می‌تواند تمام این افراد جدا از هم را به هم نزدیک کند نشان داده شده است. جسمی که نشان از درد تمام شخصیت‌های فیلم دارد و هر دودش از احساسی سخن می‌گوید که هرگز بر زبان آورده نشده است.
«ژنگ لو شینیوان» در اولین تجربه‌ی فیلم‌سازی فیلم بلند خود بعد از ساخت چندین فیلم کوتاه سعی کرده بنا به گفته‌ی خودش یک تجربه‌ی شخصی را به تصویر درآورد. موزی درواقع خود ژنگ است که در یک دوره زمانی تلاش می‌کرده آن «منِ» خود را بیابد. به‌ همین دلیل هم است که این فیلم علی‌رغم تصاویری انتزاعی، رویایی یا حتی مالیخولیایی بسیار واقعی و قابل‌لمس دیده می‌شود. ژنگ از تجربه‌ی عکاسی خود نیز بهره برده و این‌چنین بیشتر شات‌ها به عکس‌های ثابتی بدل شده‌اند که هر یک به‌ نوعی می‌خواهند ما را با بطن داستان همراه کنند. از تدوین بسیار عالی فیلم هم نباید گذشت که آن هم با همکاری ژانگ بوده است.
فیلم «ابر در اتاق‌اش» فیلم ساده‌ای نیست و می‌توان برای هر سکانس آن حرف‌های بسیاری را بیان کرد. حرف‌هایی که شاید بیش از آنکه حرف‌های ژنگ باشند حرف‌های ما هستند. این فیلم یک عاشقانه‌ی آرام و یک درام ساده است که می‌توان بارها و بارها آن را مشاهده کرد و هر بار وجهی نو را از آن دریافت.