پوستر فیلم سرداب

هزارتوی مغاک و کارگردانی که پشت درهای بسته ماند

سرداب
The Cellar
محصول ۲۰۲۲
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

در بین فیلم‌های جریان اصلی ژانر دلهره، شاید تنها «کنستانتین» بود که به‌طرزی جسورانه دروازه‌های دنیا را باز کرد و وارد آتش دوزخ شد. همان اتراق چند دقیقه‌ای کنستانتین هنوز هم در خاطر بسیاری از مخاطبان این ژانر مانده است. مابقی آثار دلهره روی زمین به درگیری با موجودات ماوراء‌الطبیعی و اتفاقات دهشتناک بسنده کرده‌اند. از این زاویه می‌توانیم به موضوع بنگریم که ترس هر چه زمینی‌تر باشد، قدرت نفوذ بیشتری در مخاطب خود دارد. اما در بیشتر این آثار ما با مقوله‌ی باورهای مذهبی و اساطیری روبه‌رو هستیم. با موجوداتی مواجه می‌شویم که هر کارگردان سعی دارد آن را اهریمنی شکست‌ناپذیر جلوه دهد. در بسیاری از این آثار کارگردان آن‌قدر به‌دور خود می‌چرخد تا لحظه‌ی مواجهه با آن اهریمن را به تعویق بیندازد و با عجله پرده‌ی سوم خود را می‌بندد. «برندن مالدونی» در چهارمین اثر بلند سینمایی خود به‌سراغ روایتی رفته که می‌توان گفت از منظری جسورانه به‌نظر می‌رسد.
شروع فیلم مانند بسیاری از آثار دلهره خانواده‌ای را نشان می‌دهد که در حال ورود به منزل مسکونی جدید خود هستند؛ عمارتی که از همین نمای ابتدایی تا انتها بارها لانگ‌شات آن را ملاحظه خواهیم کرد. حتی کاراکترها هم تفاوت چندانی با کلیشه‌ها ندارند؛ دختر نوجوانی که سر ناسازگاری با مادر دارد، پسرک کوچکی که کمی بازیگوش است و کیرا و همسرش هم دائم نگران شغل خود هستند. در ظاهر امر ما هیچ تفاوتی را با کلیشه‌های رایج دلهره احساس نمی‌کنیم.
اما فیلم با شماره‌ها و معادله‌ای عجیب که از یک گرامافون پخش می‌شود وارد مسیر اصلی خود می‌شود. کیرا و برایان همان شب ورود به منزل مجبورند تا صبح در شرکت بمانند. الی و استیون در خانه می‌مانند. تعلیق فیلم از همین جا آغاز می‌شود. صدای نفس‌هایی از سرداب خانه می‌آید. دوربینی لرزان‌لرزان حرکت می‌‌کند و با هر پن به چپ و راست چراغ‌ها خاموش می‌شوند. بادی سرد موهای الی را به حرکت در می‌آورد و آباژورهای نشیمن خاموش می‌شوند. الی با مادر تماس می‌گیرد و کیرا نیز به او می‌گوید فیوزها در سرداب خانه هستند و برای اینکه وحشت نکند تا ده بشمارد. اما الی دیگر شمردن را قطع نمی‌کند تا گوشی قطع می‌شود.
این فیلم از همان لحظه‌ی ناپدید شدن الی صحنه‌به‌صحنه در تعلیق قرار دارد. کارگردان دائم سعی می‌کند مواجهه با اتفاق اصلی را به تعویق بیندازد. اما این ذره‌ذره پیش بردن جریان اصلی روایت نیاز به منطقی محکم و ساختارمند دارد که این فیلم از آن بی‌بهره است. همه‌ی فیلم با همین بی‌منطقی دچار اشکال است. بی‌شک ایده‌ی فیلم یکی از بهترین درون‌مایه‌های ژانر دلهره محسوب می‌شود؛ خانه‌ای که بخش کوچکی از یک هزارتوی زمانی و مکانی است. اما آقای مالدونی نمی‌تواند این زیبایی ایده را در تصویر به رخ بکشد. مخاطب ژانر دلهره سال‌هاست به آن شلیک نهایی کارگردان در ۵ دقیقه‌ی آخر فیلم عادت کرده است. این مخاطب تشنه‌ی درون‌مایه‌ای است که این بن‌بست را به‌تصویر بکشد. متأسفانه فیلم «سرداب» در این امر ناتوان است. شاید اگر کارگردان استوری‌بورد قدرتمندتری را قبل از شروع فیلمبرداری در اختیار داشت می‌توانست دکوپاژ را بر اساس آن طراحی کند. در هر حال فیلم «سرداب» ایده‌ای خوب اما پرداختی کاملاً متوسط دارد. اما همین پرداخت متوسط می‌تواند مخاطب را با خود درگیر کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟