«بث» به سرعت وسایلاش را جمع میکند و روانهی خانهی پدری و زادگاهاش میشود. در خانهی پدری اما به نظر میرسد پدر از ورود او خوشحال نیست اما برادرش -بابی- از دیدن خواهری که مدتهاست کسی از او خبر نداشته خوشحال میشود. ورود بث به شهر قدیمی محل تولدش اما باعث ایجاد اتفاقات دومینوواری میشود که حتی مرگ و زندگی اعضای خانواده را تحت تأثیر قرار میدهد.
فیلم «جلب» داستانی درام و آرام است که توانسته از ابتدا به خوبی راه خود را آغاز کند. فیلم در نیمهی اولاش بدون اینکه عجلهای کند به شرح شخصیتهای خود و رابطههایی که میان آنها وجود دارد، پرداخته است و میتواند ما را با شرایط ایجاد شده در این شهر کوچک ساحلی و شخصیتهای آن آشنا کند. ما شرایط سخت ایجاد شده میان ماهیگیران بومی که پدر بث و برادر او نیز جزو آنها هستند را درک میکنیم و خود را آماده میکنیم تا بتوانیم با داستانی هیجانانگیز در ادامه همراه باشیم. همهچیز در نیمهی اول خوب است. ارتباطی که بث با دوستپسر قدیمی خود ایجاد میکند هم قابل درک و کاملاً در راستای داستان میباشد. اما مشکلات در نیمهی دوم و در زمانی که قرار است همهچیز به یک هدف خاص منجر شود خود را نشان میدهند.
کارگردان تازهکار این فیلم «متیو بالزر» که اولین فیلم بلند خود را ساخته، با قرار دادن چند داستان مختلف در روایت فیلم خود سعی کرده است با ایجاد پیچیدگیهای داستانی روند آن را پرهیجان کند. برای این کار از میزانسن خوبی نیز بهره برده است. موسیقی پرتنش و هیجانانگیز آن در بسیاری سکانسها توانسته تعلیق لازم را در مسیر روایت ایجاد کند. بیننده مدام منتظر اتفاق خاصی است که رخ دهد و این انتظار باعث دنبال کردن روایت تا به انتها میشود. از سوی دیگر بازیگران فیلم نیز به ویژه بازیگر نقش بث توانسته آن استرس و هیجان و نگرانی را به بیننده وارد کند. بث در موتیفهای رفتاری خود به خصوص در نگاههای خیره و پر از نگراناش میتواند بستر مناسبی برای روایت پر هیجان فیلم ایجاد کند. از تصاویر و قابهای هنرمندانهی فیلم نیز نباید گذشت. ساحل و دریا و قایق ماهیگیریای که هر صبحگاه با طلوع خورشید در میان آبهای پرتلاطم دیده میشود در چندین سکانس به خصوص توانسته زیبایی را به فیلم ارزانی کند. البته که مدیومشاتها و کلوزآپهای فیلم از شخصیتهای داستان نیز برای ایجاد ارتباط مخاطب با بیننده بسیار مؤثر است.
اما همانطور که گفتیم مشکل اساسی فیلم در مسیر روایت و در نیمهی دوم خود را بروز میدهد. در نیمهی دوم اتفاقات آنقدر سریع و ناگهانی رخ میدهد که بیننده دربارهی هدف اصلی روایت هم ممکن است دچار شک شود. اینکه تنها در ده دقیقهی پایانی قرار است تمام شخصیتها نتیجهی کارهای خود را ببینند به نوعی بیننده را ناامید میکند. حتی میتوان به نتیجه رسیدن این همه التهاب نشان داده شده در روایت را سادهلوحانه و سطحی هم دانست. شخصیتها به ناگاه در پایان این فیلم بدون اینکه سرنوشت دقیقی برایشان نشان داده شود در هوا رها میشوند. از سوی دیگر آن مردی که قرار است در این شهر کارخانهای ایجاد کند هم بدون اینکه توضیحی دربارهاش داده شود، ناگهان از داستان خارج شده و بیننده سرنوشتی برای او هم در فیلم نمیبیند. از این رو است که علیرغم تمام شرایط خوب فیلم داستان در روایت خود کاستیهای قابل تاملی دارد.