پوستر فیلم بازی پناهگاه

بازی موش‌و‌گربه با یک روح

بازی پناهگاه
The Bunker Game
محصول ۲۰۲۲ – ایتالیا، فرانسه
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

در سینما بسیارند آثاری که به‌لحاظ استفاده از تکنیک‌های تصویری خوب پیش می‌روند، اما فرم روایی خود را فراموش می‌کنند. طی یک دهه‌ی اخیر سینمای بسیاری از کشورها در حال رقابت شانه‌به‌شانه با هالیوودی هستند که دهه‌ها گیشه‌ی سینمای سرگرمی را در ژانرهای مختلف از آن خود کرده بود. هر چند امروزه هم بین فیلم‌های پرفروش تا جایی که چشم کار می‌کند، این آثار هالیوودی هستند که گیشه را از آن خود کرده‌اند، اما دیگر کشورها و به‌خصوص اروپا نیز سعی دارند خود را در ژانرهای مختلف به رخ بکشند. فیلم جدید آقای «روبرتو زازارا» نیز یکی از همین تلاش‌هاست.
تاریخ قرن بیستم اروپا با جنگ جهانی دوم گره خورده است. سینماگران قاره‌ی سبز در هر ژانری به این تاریخ پر از خون و خشونت ورود کرده‌اند. زازارا نیز سعی دارد روایت خود را به این حادثه‌ی تاریخی گره بزند. گروهی برای سرگرم کردن مردم سعی دارند بخشی از دوران نازیسم را در یک پناهگاه به‌نمایش بگذارند. در این بازی آن‌ها خود نقش‌های اصلی را برعهده دارند و شرکت‌کنندگان نیز در پوشش‌های مختلف همراه آن‌ها می‌شوند. این فیلم در پرده‌ی اول خود از میانه‌ی بازی به ذهن مخاطب ورود می‌کند. زازارا در همین پرده مخاطب را درگیر دنیای نمایشی خود می‌کند. اما کم‌کم و پس از اتمام نمایش وارد مسیر اصلی روایت خود می‌شود. این پناهگاه توسط روح زنی حامله که در دوران جنگ کشته شده تسخیر شده است. بازی موش‌و‌گربه‌ی کاراکترهای اصلی و سرگردانی آن‌ها پیرنگ اصلی روایت است.
زازارا در استفاده از جلوه‌های ویژه و بازی با نور و سایه خوب کار کرده است و باید گفت فیلم او از این لحاظ در سطحی متوسط قرار دارد. اما مشکل اصلی در پرداخت شخصیت‌ها و خود روایت است. شخصیت‌ها در روایت گم هستند و گویا این سرگردانی به بازیگران هم منتقل شده است. دیالوگ‌ها مهم‌ترین رکن این روایت هستند. کارگردان می‌توانست به‌راحتی در بازی با کلمات و جملات مخاطب را اسیر داستان خود کند. در این بازی نور و سایه و حضور کاراکترهایی متفاوت، شاید تصویر به‌تنهایی نتواند روایت را پیش ببرد. چون این فیلم یک اثر فرمالیستی و آوانگارد نیست. ما با یک فیلم در سینمای سرگرمی طرف هستیم. در نتیجه این دیالوگ‌ها هستند که می‌توانند به کمک تصویر و شخصیت‌پردازی کاراکترها بیایند. اما این خلأ بزرگ در فیلم آقای زازارا مشهود است. کاراکترها نمی‌توانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و همه‌ی برخوردهای آن‌ها با یکدیگر دم‌بریده است.
این فیلم تلاش یک کارگردان برای ورود به درون‌مایه‌‌ای تاریخی در قالب ژانر دلهره و هیجان‌انگیز است. اما این تلاش تبدیل به موش‌و‌گربه‌بازی بی‌رمق کاراکترها در دالان‌های تاریک یک پناهگاه جنگی شده است. فیلم حتی به‌اندازه‌ی یک فریم هم نمی‌تواند مخاطب را دچار تعلیق کند و این یعنی ضعف کارگردان در پرداخت یک روایت دلهره‌آور. روایت کسالت‌بار آقای زازارا، هر چند در تکنیک تصویری بد کار نکرده است، قادر نیست مخاطب سینمای سرگرمی را بیش از یک ساعت همراه خود کند. این فیلم در همان پرده‌ی اول گم می‌شود و قرار نیست تبدیل به یک کل واحد سینمایی شود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟