پوستر فیلم پسران قایقران

حاشیه‌ی امن کسالت‌بار آقای جورج کلونی

پسران قایقران
The Boys in the Boat
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
ژانر درام، ورزشی
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

جورج کلونی یکی از معدود ستارگان هالیوودی است که کم‌و‌بیش در نظر سینه‌فیل‌ها نیز مهم جلوه می‌کند؛ آن هم به‌سبب همکاری‌های این بازیگر با فیلمسازان مختلف در طی دهه‌ی ۱۹۹۰ و ابتدای دهه‌ی ۲۰۰۰. اما کلونی از زمانی که پا به عرصه‌ی کارگردانی گذاشته چیزی جز آثاری متوسط و بی‌رمق را مقابل چشم مخاطب قرار نداده است. دو اثر اخیر او را در سال‌های ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱ مرور کردیم و دیدیم که چگونه با بهره‌گیری از دیگر ستارگان هالیوودی در نقش‌های اصلی روایت سعی داشت ضعف روایت خود را بپوشاند. در اثر جدید نیز کلونی به‌سراغ روایتی از تیم قایقرانی دانشگاه واشنگتن در دهه‌ی ۱۹۳۰ رفته است.

آنچه در این اثر مشخص است تأکید کلونی روی رخدادهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی دهه‌ی ۱۹۳۰ یا همان دهه‌ی افسردگی بزرگ است. کلونی در رویکردی جالب شروع قصه‌ی خود را از زمان آینده آغاز می‌کند و سپس به درون روایت اصلی در سال ۱۹۳۶ می‌رود. در این سکانس‌ها با کاراکتری که در دانشگاه واشنگتن مهندسی می‌خواند (نمی‌دانیم کدام شاخه از مهندسی، چرا که آقای کلونی همه‌ی مهندسی‌ها را مهندسی فرض می‌کند) آشنا می‌شویم. نام او «جو رنتس» است و از همان ابتدا نگاه‌های او با نگاه دختری در کلاس درس آمیخته می‌شود. آقای کلونی گویا تصور کرده که کفش‌های سوراخ و چند نما از جو در ماشینی اوراق‌شده می‌تواند چند و چون این دهه را برای مخاطب تصویر کند؛ تصاویری که خودشان در هر حال شیک هستند و هیچ نشانی از رنج مضاعف کاراکتر اصلی ندارند.

جورج کلونی حتی صبر و تأمل آثار قبلی خود را نیز در این اثر از دست داده است و به‌سرعت وارد خط اصلی روایت، یعنی انتخاب هشت قایقران برای مسابقات کشوری، می‌شود. نحوه‌ی انتخاب این بازیکنان از سوی مربی تیم و نامربوط بودن سکانس‌ها به یکدیگر نشان از این دارد که کلونی تمرکز اصلی خود را روی زمانی گذاشته که قایق‌ها به آب می‌زنند. به فیلم «قلب قهرمان» آقای میلر که نگاه بیندازیم شاهد پسرفت روایی آقای کلونی در فیلم جدید خود می‌شویم. آقای میلر در فیلم خود تأکید زیادی روی روابط بینافردی میان کاراکترها داشت. اما آقای کلونی نه‌تنها جو را فراموش می‌کند بلکه حتی تصویر ناقصی از دیگر کاراکترها به مخاطب می‌دهد، به‌گونه‌ای که این هشت نفر تبدیل به افرادی ناشناخته در ذهن مخاطب می‌شوند و آن سمپاتی بین مخاطب و کاراکتر داستانی شکل نمی‌گیرد. جورج کلونی پسرفت روایی خود را محدود به همین سکانس‌های نامربوط نمی‌کند و در ادامه و در پرده‌ی سوم با حضور این تیم در آلمان نازی سطح دیگری از مضحک بودن روایت را درمی‌نوردد. مخاطب در جای‌جای این پرده از کلونی می‌خواهد که هیتلر را تصویر نکند و همین ته‌مایه هیجانی که را که منتقل کرده از بین نبرد. اما آقای کلونی با تمرکز روی هیتلر و استرس ناشی از عقب افتادن تیم آلمان بیشتر و بیشتر مخاطب را از خود ناامید می‌کند.

فیلم جدید آقای جورج کلونی فقط بازیگران خوبی دارد که از طریق آن‌ها مخاطب می‌تواند آشفتگی روایت را تحمل کند؛ بازیگرانی که باز هم فرصت ارائه‌ی توانمندی خود مقابل دوربین کلونی را ندارد. از «جوئل ادگرتون» تا «لوک اسلتری» جوان که در همان چند نمایی که حداقل دیالوگ را دارد، با  استفاده از میمیک چهره‌ی خود مخاطب را امیدوار به تماشای اثر خواهد کرد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟