پوستر فیلم پسرِ پشت در

کارگردان‌هایی که ترس را می‌شناسند

پسرِ پشت در
The Boy Behind the Door
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

چند ماه پیش بود که فیلم «جن» اثر دو کارگردان جوان با نام‌های دیوید شاربونیه و جاستین پاول را با هم مرور کردیم. در آن فیلم که کل روایت روی یک کاراکتر بنا نهاده شده بود با پسرکی مواجه بودیم که قدرت تکلم نداشت و بر اساس یک افسانه از یک جن دعوت کرد تا به آرزوی خود یعنی حرف زدن برسد. فیلم «جن» به‌لحاظ فرمی و پالت رنگی که با وسواس انتخاب شده بود و از آن سو نورپردازی دقیق خود توانست همان ترسی را که کارگردان‌ها در پی آن بودند به مخاطب انتقال دهد. اما شاربونیه و پاول در فیلم «پسر پشت در» کمی دچار انبساط در روایت شده‌اند و از منظری دیگر وارد فضای دلهره و هیجان می‌شوند.
دو پسر نوجوان در حال بازی کردن هستند که به‌یک‌باره دزدیده می‌شوند. فیلم درست از زمانی روایت خود را آغاز می‌کند که بابی در صندوق عقب یک خودرو به‌هوش می‌آید. کارگردان‌ها فرم روایی خود را درست شبیه یک بازی کامپیوتری چیده‌اند که شخصیت اول مات‌ومبهوت در ناشناس‌ترین مکان ممکن که هیچ دیدی نسبت به آن ندارد وارد فضا می‌شود. دو نمای لحظه‌ای و لانگ‌شات از خانه‌ای مرموز کد کارگردان‌ها به مخاطب است که تمام اتفاقات فیلم قرار است در همین لوکیشن رخ دهند. قدرت روایت دو کارگردان در این است که کاراکتر بابی پس از خلاصی از صندوق عقب در حال فرار به‌سوی جنگل است که با یادآوری کوین در ذهن خود دوباره باز می‌گردد. از چه‌نظر این رفت و برگشت مهم است؟ چون فیلم‌ساز یک‌بار مخاطب را تا مرز انتهای قصه‌ی خود پیش می‌برد و دوباره باز می‌گردد. شاربونیه و پاول در فیلم جن هم نشان دادند که کار با کاراکتر نوجوان را خوب می‌دانند. البته این را بدانید که به‌لحاظ زمانی این فیلم قبل از فیلم جن به اتمام رسیده است. پس می‌توان گفت که این دو کارگردان در فیلم دوم خود تصمیم گرفته‌اند که در همان فضای داخلی و با همان پالت رنگی و نورپردازی اما فقط با یک کاراکتر به روایت بپردازند. از فیلم دور نشویم. فیلم «پسرِ پشت در» همان‌طور که در بالا اشاره شد فرم روایی خود را از یک فضای داخلی بسته یعنی صندوق عقب ماشین به درون فضای بسته‌ی بزرگ‌تر یعنی یک خانه می‌کشاند. برای چنین روایتی کارگردان‌ها یک پلان کامل از کل فضای داخلی را به‌صورت استوری‌بورد در می‌آورند و میزانسن و حرکت بازیگران را بر اساس همین پلان می‌چینند. شاربونیه و پاول نیز از این قاعده مستثنی نیستند. به‌همین سبب است که مخاطب همراه با دوربین و برش‌ها با فیلم همراه می‌شود. این کارگردان‌ها از تمام فضای داخلی خانه استفاده می‌کنند و آن‌قدر رفت‌و‌برگشت به نقاط مختلف را تکرار می‌کنند که مخاطب در پرده‌ی دوم با کل فضا احساس قرابت می‌کند.
اما مهم‌ترین نقطه‌ی قوت فیلم نورپردازی فوق‌العاده‌ی آن است. بی‌شک ضعف‌های پرده‌ای روایت با نورپردازی زیبای آن در نظر مخاطبی که وارد فضای آن شده است برای لحظاتی پوشانده می‌شود. کارگردان‌ها با استفاده از سایه‌روشن‌ها و نورهای نقطه‌ای و میزانسن درست فضای فیلم را گاه اندوه‌بار و گاه ترسناک و گاه سرد و بی‌روح نشان می‌دهند. در این فیلم نور یکی از عوامل ایجاد تعلیق و در عین حال آرامش و اضطراب است. این یعنی تکنیک خوب در خدمت فرم مناسب. فیلم «پسر پشت در» در روایت خود اغراق نمی‌کند و از آن سو هر چند ادای دینی به سینمای وحشت و البته کوبریک و تبرش در درخشش دارد اما استقلال فرمی و داستانی خود را نیز حفظ می‌کند. شاربونیه و پاول با دو فیلم بلند خود نشان داده‌اند که باید در سینمای دلهره باید جای خوبی را برای دو کارگردان که می‌دانند چگونه قصه بگویند، باز کنیم.