بیجهت شلوغ؛ بیجهت پیچیده
«تیم» پسربچهی فیلم اول حالا بزرگ شده است و خود دو دختر دارد. او هنوز هم تخیلات و بازیگوشیهای گذشته را در افکار و رفتار خود دارد. این تخیلات حتی گاهی دختر بزرگتر او «تابیتا» را هم آزار میدهد. تابیتا که مدرسه میرود، درس و مدرسه را بسیار جدی گرفته و تمام سعی خود را میکند تا بهترین باشد. حتی دیگر به مانند گذشته پدر را نمیبوسد و توجه چندانی به او نمیکند. فرزند دوم تیم، «تینا»ست که تقریبا همسن «تد» در فیلم اول است. حالا این تیناست که باید نقش بچه رئیس جدید را بازی کند و از پدر و عمویاش کمک بگیرد تا بحران پیشروی کودکان امروزی را رفع کنند. بحرانی بزرگ که در مدارس امروزی درحال ازبین بردن خلاقیت و تخیل کودکان است.
انیمیشن «بچه رئیس: کسبوکار خانوادگی» با داستانی هیجانانگیز و تصاویری پر از رنگ و خلاقیت آغاز میشود و بینندهی خود را که کودکان هستند، مبهوت خود میکند. تصاویری از دنیاهای ذهنی تیم که آنها را برای کودکاناش میسازد و تمام تلاش خود را میکند که همراه و همقدم آنها باشد. اما تابیتا درحال بزرگ شدن است و رفتارها و بیتوجهیاش به کارهای پدر تیم را ناراحت میکند. ازاینروست که زمانی که تینا بهعنوان بچه رئیس جدید از اتفاقات وحشتناکی که در مدارس درحال رخ دادن است برای پدرش میگوید، تیم بهراحتی میتواند این اتفاقات را بپذیرد و سعی کند برای حل این مشکلات راهی پیدا کند. بچه شدن دوبارهی تیم و تد و رفتن آنها به مدرسهی تابیتا باعث میشود آنها رمزوراز موجود در این مدرسه را کشف کنند. اما در این مدرسه چه رمزی وجود دارد و چه اتفاقاتی درحال رخ دادن است؟ بزرگترین مشکل این انیمیشن از همین تعریف آغاز میشود. درواقع اگرچه پیرنگ اصلی این انیمیشن بسیار جذاب است و میخواهد به تأثیر مخربی که بعضی آموزشهای مدارس به کودکان میدهند، توجه کند اما برای نشان دادن آنها تنها به چند سکانس کوتاه اکتفا میکند و بعد از آن در آشفتگی داستان خود گرفتار میشود و فراموش میکند دقیقاً به دنبال چه چیزی در خود بوده است. نشان دادن کودکانی که برای بهرهکشی از نبوغشان مجبور به برنامهنویسیهای فراوان میشوند یا تلاشی که رئیس مدرسه برای دور کردن این بچهها از والدینشان دارد اگر بسط و تعریف درستتری شده بود بسیار بهتر و بیشتر از این داستان سطحی میتوانست بینندهی خود را همراه کند. داستان بهگونهای از اواسط خود پیش میرود که نه کودک بیننده میتواند دلایل تلاشهای این دو آدمبزرگِ کوچکشده را درک کند و نه بینندهی بزرگسال میتواند دقیقاً بفهمد چرا نباید کودکان را از والدینشان جدا کرد. البته که برای یک بزرگسال دانستن این موضوع کار راحتتری خواهد بود اما مسألهی مهم آن است که این انیمیشن نتوانسته است توضیح واضحی را برای اتفاقات خود شرح دهد.
انیمیشن «بچه رئیس: کسبوکار خانوادگی» برخلاف داستان فیلم اول خود که پر از سرگرمی و هوشمندی است جز سکانسهای شلوغ و داستانی که بیجهت پیچیده است چیزی در درون خود ندارد. حتی موسیقی زیبای «هانس زیمر» و «استیو مازارو» نیز در میان همین شلوغی و همین بیهدفی گم میشود. «تام مکگراث» کارگردان این انیمیشن برخلاف تمام انیمیشنهای زیبا و جذاب دیگری که ساخته است -سری انیمیشنهای «ماداگاسکار»- در این انیمیشن تازهی خود شاید بیش از اندازه به زرقوبرقهای تصاویر خود توجه کرده و داستان اصلی را گم کرده است.