پوستر فیلم لولوخورخوره

بالاخره این لولوخورخوره کمی دچار معنا شد

لولوخورخوره
The Boogeyman
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
ژانر دلهره
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

مخاطبانی که به دنیای دلهره‌ اعتیاد کامل دارند بی‌شک آشناترین نام در ذهن‌اشان «استیفن کینگ» است. کینگ بسیاری از آثاری را که مخاطبان دلهره‌ی هالیوودی با آن‌ها خاطره دارند چند دهه پیش نگاشته است و هر سال یک یا چند فیلم‌ساز سری به داستان‌های کوتاه او می‌زنند تا خوراک جدیدی پیدا کنند. در سال جدید «راب سویج» فیلم جدید خود را با نام «لولوخورخوره» بر اساس داستان کوتاهی از کینگ با همین نام روی پرده برده است.

روایت فیلم سویج کمی فراخ‌تر از داستان کوتاه کینگ است. او کل داستان کینگ را در یک ملاقات چهره‌به‌چهره بین لستر و دکتر هارپر خلاصه می‌کند و در نهایت به قصه‌ی خود می‌پردازد. داستان او در سینمای هالیوود کمی جسورانه به‌نظر می‌رسد؛ به‌خصوص به‌سبب درجه‌ی سنی و محدودکننده و در نهایت حضور دختر نوجوانی که طبق تجربه بسیاری از این نوجوان‌ها نقطه‌ضعف اصلی یک روایت محسوب می‌شوند. سویج روایت خود را با سوگ آغاز می‌کند. افتتاحیه‌ی فیلم او شامل چند نمای بریده‌بریده از چند لوکیشن مختلف است و مخاطب در همان ابتدا کمی گنگ می‌ماند. اما زمانی که پالت رنگ فیلم از رنگ سرد به گرم تغییر پیدا می‌کند، ضربآهنگ نیز ملایم‌تر می‌شود و حال در برابر یک پدر و دو دختر قرار داریم که به‌تازگی همسر و مادرشان را از دست داده‌اند. سویج در ۱۰ دقیقه‌ی ابتدایی به مخاطب اجازه می‌دهد که در سوگ و غم فقدان «سدی» شریک شود و در جلسات روان‌درمانی پدر او نیز سرکی بکشد. از سویی دیگر «ساویر» کوچک را نیز به‌عنوان اولین کلید ورود لولوخورخوره مشاهده می‌کند و منتظر است پرده‌ی اول شخصیت پردازی‌ها تمام شود و در نهایت وارد مسیر دلهره‌آور فیلم شود.

سویج در این اثر نشان می‌دهد که کارگردان باهوشی است. او عنوانی را برای فیلم خود انتخاب کرده که کل پیرنگ کینگ را در ۱ دقیقه مقابل مخاطب قرار می‌دهد و از سویی دیگر به جنگ سه‌گانه‌ی ضعیف «لولوخورخوره» در نیمه‌ی دوم دهه‌ی ۲۰۰۰ می‌رود. در سینمای دلهره بسیار سخت است که یک کارگردان بخواهد عنوانی را برای اثر خود استفاده کند که مخاطب این ژانر نسبت به آن بی‌اعتماد شده است. اما سویج این کار را کرده و باید گفت در ساختار هالیوودی به‌خوبی هم از پس آن برآمده است.

این فیلم یک دلهره‌ی کاملاً انتزاعی است و تقریباً ساختاری متفاوت از دیگر آثار میانه‌ی ژانر دلهره در هالیوود دارد. لولوخورخوره‌ی این فیلم انسان دچار فقدان را می‌یابد و از او تغذیه می‌کند. جمله‌ی کلیدی این فیلم همان است که دکتر هارپر به بیمار خود می‌گوید «باهاش روبه‌رو شو» که جمله‌ی معروف یونگ است. سویج کل ساختار روایت خود را بر اساس همین نشانه‌ها بنا کرده و سعی دارد مخاطب را به درون خانه‌ی ویران سوگواری ببرد؛ جایی که فرد سوگوار در غم از دست دادن عزیز خود غوطه‌ور است و توانایی بازگشت به زندگی را ندارد. سویج از ابتدای اثر خود تا انتها روی همین درون‌مایه پافشاری می‌کند و با استفاده از تمام کلیشه‌های تکنیکی ژانر دلهره در سینمای میانه مخاطب را به درون این کلبه‌ی ویران می‌برد. اثر او شاید جسارت آثار سینمای مستقل را نداشته باشد، اما در همین ساختار سینمای تجاری و با ضربآهنگ بالا و روایت خلاصه‌شده‌ و تکه‌تکه‌‌ی یک اثر تجاری حرف خود را می‌زند. این فیلم در همان ساختار خطی که فقط از کاراکترهای فرعی سوء‌استفاده می‌کند پیش می‌رود، اما برای یک لحظه خود را از حصار درون‌مایه‌اش خارج نمی‌کند.

فیلم «لولوخورخوره» قرار نیست ما را به درون دلهره‌های فولکلور ببرد و آن لولوخورخوره‌ای که مادران در واکنش به شیطنت بچه‌ها می‌گفتند هم قرار نیست در این اثر حلول پیدا کند. این فیلم تقابل سوگواران فرد از دست رفته با غم فقدان است و باید گفت آقای سویج در اثر خود به‌خوبی آن را با جمله‌ی طلایی یونگ به ما نشان می‌دهد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟