در سکانس ابتدایی فیلم مردی -تام- در حال عبور از قبرستان است. او با دیدن یک ماشین بلافاصله خود را پشت درختی مخفی میکند. سپس آهسته و آرام وارد خانهای میشود. لباسها و کفش خاکآلودش را درآورده و برای تمیزکردن خود به داخل حمام میرود. کمی بعد صدایی توجه او را جلب میکند. او به اتاق بازمیگردد و «اِلودی» را نشسته روی تخت میبیند. تام با ایدهای که اِلودی به او داده است شبانه چندین قبر را کنده است و وسائل ارزشمند داخل تابوتها را برداشته است. او بهخاطر بیماری سرطان همسرش مجبور شده است مقدار زیادی پول قرض بگیرد و حالا همسرش مرده است و او هم توانایی پرداخت قرض خود را ندارد. اما هیچ چیز آنطور که او میخواهد پیش نمیرود. او آهسته آهسته ارواح قبرها را در اطراف خود میبیند.
بعد از مرور فیلمهای بسیاری که خود را به اجبار در ژانر وحشت جای دادهاند حالا میتوان این فیلم را بهراحتی در این ژانر قرار داد. فیلم یک داستان وحشتناک اما آهسته است که با فیلمهای جدید و پرتنش هالیوودی تفاوت بسیار دارد. با کمی دقت به فیلمهای اکرانشده قابل مشاهده است که بسیاری از فیلمها سروصدای زیادی دارند و پر هستند از سکانسهای شلوغ و پر دیالوگ با اتفاقاتی که بیننده را از جای خود بلند میکنند و ترسی ناگهانی را به آنها منتقل میکنند. اما این فیلم سبکی متفاوت از فیلمهای امروزی را به کار برده است و همین تفاوتاش شاید باعث توجه به آن میشود. فیلمی که در آن آهسته آهسته ارواح حضور پیدا میکنند. یکی در میزند و با باز کردن در توسط تام وارد میشود و یکی دیگر آهسته آهسته از این اتاق به آن اتاق دوچرخهسواری میکند. همه در آن خانه حضور دارند و در برابر دیدگان تام و بیننده حرکت میکنند. فیلم ترس را آهسته به بینندهی خود تزریق میکند و بیننده با دیدن همان ارواحی که آرام به سویاش میآیند میترسد. ارواحی که نه چهرههای خوفانگیز دارند و نه حرکات خوفانگیزی انجام میدهند. و شاید همین آرام بودن همه چیز است که باور وجود آنها را برای تام سخت کرده است.
فیلم از داستانی ساده تشکیل شده است که با روایت درست بدون کمترین ایراد ممکن نقل میشود. قرار نیست در فیلم اتفاق متحیرکنندهای رخ دهد و اصراری هم به نشان دادن سکانسهای پرتنش و پرصدا به مانند بسیاری از فیلمهای ترسناک دیگر ندارد. از طرفی تفاوت نوع فیلمبرداری و تدوین فیلم نیز خلاقانه است. دوربین با زاویه وریلوانگل از پایین تام و الودی را نشان میدهد که در بالای پلهها ایستادهاند. با حرکت این دو و رفتن به سمت اتاق، دوربین به جای برش مقطع فیلم و یا دنبالکردن آنها، تصویر خود را به سمت دیوار کناری میبرد و تصویر سیاه میشود. سیاهی تصویر با حرکت صندوقی از زیر تخت دوباره روشن میشود. و همین خلاقیت باعث تحرک در تصاویر شده و فیلم را از یکنواختی درمیآورد. گاه لرزش دوربین هم برای نشان دادن آشفتگی محیط ثمربخشی زیادی دارد.
«لوک جنتن» نویسنده و کارگردان این اثر است. او در اولین تجربهی کارگردانی خود در ساخت فیلم بلند توانسته پتانسیل و خلاقیت خود را به رخ بکشد. اگرچه هم خود او و هم بینندهاش چندان انتظاری از این نوع داستان ندارند، اما او اگر در همین مسیر به راه خود ادامه دهد احتمالاً در آینده فیلمهای بهتری را از او شاهد خواهیم بود.