مردی با صورتی پوشیده از میان آب رودخانهای خارج میشود و خیزان به سمت خشکی میرود. او همانطور خیزان وارد خانهای بزرگ با طراحیای مدرن و امروزی میشود و خود را درون کمد لباسی جا میدهد. کمی بعد مردی جوان در جلو همان خانه دیده میشود و در خانه را باز میبیند. «فرانسیس» به دعوت دوست دوران کودکیاش که سالهاست او را ندیده، نزد او آمده است. فرانسیس به یاد دارد زمانی شاید بیش از ده سال پیش او و «جِیپی» و خواهر دوقلو جیپی «ویویین» دوستانی صمیمی بودهاند. ورود فرانسیس به این خانهی بزرگ اما همراه با اتفاقاتی عجیب و غریب است.
«سقوط خانهی آشر» داستان کوتاهی از «ادگار آلن پو» نویسندهی آمریکاییست که منبع الهام ساخت فیلم «بلادهود» شده است. در این داستان کوتاه مردی جوان که در داستان نامی ندارد و راوی داستان است، به خانهی دوست دوران کودکیاش رودریک رفته و سعی میکند اوقاتی را در کنار این دوست بیمارش بگذراند. رودریک هنرمند است و راوی متأثر از نقاشیهای او سعی میکند با خواندن کتاب و گوش سپردن به حرفهای او به او روحیه دهد. داستانی مرموز، ترسناک و جادوئی که در عمق خود از احساسات و روحیات آدمهای تنهایی صحبت میکند که گرفتار افکار خود شدهاند. افکاری که دیرزمانی نمیگذرد که حتی به وضوح نیز دیده میشوند. اما آیا اقتباس صورتگرفته شده از این کتاب زیبایی و کارایی لازم را دارد و توانسته وسعت شکوه و عمق آن را به بیننده نشان دهد؟ جواب ساده است؛ نه.
بزرگترین مشکل این فیلم شخصیتهای آن است که هیچکدام هویت درستی ندارند. فیلم به گونهای است که میان مکالمات این افراد باید پی به رفتارها و شخصیتهای آنها برد چرا که قرار نیست فلشبکی به گذشته زده شود یا کاراکترها از خود و شخصیتهاشان تعریف کنند، تنها دیالوگهای ردوبدل شده میان آنها بازگوکنندهی شخصیتهاست. اما این مکالمات آنقدر مرموز و نامفهوم شنیده میشوند و نویسنده برای رمزآلودکردن داستان آنها را مبهم نوشته است که درنهایت حتی بیننده را از قبل نیز گیجتر میکند. مثلاً در داستان آلن پو رودریک هنرمند است و هنر او راهی برای ارتباط برقرارکردن با او دیده میشود اما در این فیلم جیپی هیچ راهی را برای بیننده باز نمیکند تا بتوان او را بهتر شناخت. او هنرمند نیست و تنها رفتارهای او را نوعی دیوانگی میتوان دید که برایاش هم هیچ دلیلی در فیلم ذکر نمیشود. البته ذکر اینکه جیپی و خواهرش به مدت دو سال است که از خانه خارج نشدهاند شاید میتوانست دلیل خوبی برای این جنون باشد اما فیلم به این موضوع تنها اشارهی کوچکی کرده و به آن نمیپردازد. تنهایی و نداشتن کسی که با او سخن گفت میتواند دلیل خوبی برای جنون باشد اما فیلم نتوانسته این تنهایی را به درستی در خود و در رفتارهای جیپی نشان دهد. وجود ویویین نیز با کمی ابهام همراه است به خصوص حرفهایی که دربارهی رفتن از این خانه به فرانسیس میزند.
از سوی دیگر اما تصاویر و موسیقی توانسته مرموز بودن و ترسناک بودن فیلم را به خوبی به بیننده القا کنند. خانه از وسایل کمی تشکیل شده و علیرغم داشتن پنجرههای شیشهای بسیار، تمام آنها با پردههایی پوشیده شده است. اتاقها نیز علیرغم بزرگ بودن خانه عموماً تنگ و تاریک دیده میشوند. رنگ قهوهای کفپوش و دیوارها و حتی پرده هم در القای فضای ترسناک تأثیرگذار بودهاند. در نهایت اما گنگی داستان و نداشتن جذابیتهای داستانی فیلم را خستهکننده کرده و نمیتواند آنچنان که داستان آلن پو خوانندگاناش را تحت تأثیر قرار میداد، بینندهاش را متأثر کند.