فیلمهای مصنوعیای که بهنام فیلمهای واقعی عرضه میشوند
«یاکینگ» یکی از شاگردان متبحر و شمشیرزن برتر فرقهی «تیغ عرفانی» است که از سوی رئیس فرقه برای انجام مأموریتی به پایین کوه فرستاده میشود. او اما در هنگام اجرای مأموریت خود که دادن نامهای به رئیس فرقهای دیگر است، در دامی گرفتار میشود و باید خود را از آن نجات دهد. او در حین فرار از دست این گروه با دو دختر جوان دیگر به نامهای «فو فنگ» و «جیانگ روچن» آشنا میشود که آنها هم برای فرار کردن از دست این افراد دلایل خاص خود را دارند. دلایلی که در ادامه باعث میشود این سه دختر جوان برای مبارزه کردن و کشف راز توطئههای پنهانیای که زندگی آنها را به خطر انداخته است، با هم همراه شوند.
فرهنگ چین بنا به تاریخ غنیای که دارد پر شده از افسانههای کهن و قدیمی که هر یک از آنها سالیان سال و نسل به نسل از گذشته برای مردمان آنها به ارث رسیده و همین تاریخ غنی نیز باعث شده است سینما هم از آن بهرهها ببرد و با توجه به آنها فیلمها و البته انیمیشنهای بسیاری را بسازد. افسانههایی مانند «جیانگ ژیا» یا «نژا» که در سالهای گذشته به صورت انیمیشن درآمدهاند یا فیلم «پادشاهی ممنوعه» (۲۰۰۸)، همگی از افسانههای بسیار کهن چینی بودهاند و بنا به همین دلیل نیز داستانهایی پخته و جذاب و البته قابلپذیرش بودند که میتوانست مخاطب خود را به راحتی با خود همراه کنند. اما آیا تمام فیلمهای افسانهای که ساخته میشوند داستانهایی به همین اندازه غنی دارند؟ آیا بازیگرانی که در این فیلمها بازی میکنند مانند بازیگران فیلم «پادشاهی ممنوعه» -جکی چان و جت لی- همگی در انجام هنرهای رزمی متبحر هستند؟ یا حتی سکانسهای آنها همچون فیلم «پادشاهی ممنوعه» دارای سکانسهای واقعیست که میتواند بیننده را حتی اگر نه بهخاطر داستان، که بهخاطر نبردهایی که هنرهای رزمی زیبایی را در خود دارد، متوجه خود کند؟ آیا فیلم «تیغهی باد» این سه المان مهم فیلمهای افسانهای رزمی را در خود دارد؟ پاسخ هر یک از این سه سوال را میتوان در همان سکانس ابتدایی فیلم و نبردی که میان دو گروه رخ میدهد یافت؛ پاسخ یک «نه» محکم و واضح است.
در سکانس ابتدایی فیلم «تیغهی باد» استفاده از جلوههای ویژهی بصری چنان ناشیانه است که میتوان حدس زد تا انتها قرار است این تصاویر ما را به کجا بکشانند. برفهای سرازیر شده از آسمان و نبردهایی که جز پرواز در آسمان چیز دیگری نیستند به همراه آن مرد غولآسای عجیبی که از آسمان ناگاه به زمین میافتد همگی نشانههایی است بر این اتفاق. در ادامهی داستان هم با ورود سه دختر زیبارو و نبردهایی که قرار است در تمام آنها این سه دختر قهرمان باشند ما هیچ هنر رزمی قابلذکری را نمیبینیم. فیلمهای قدیمیتر را بیاد بیاوریم. این فیلمها هرچه که نداشتند سکانسهای نبردهای تنبهتن آنها و استفاده از هنرهای رزمی واقعیشان باعث میشد مخاطبان مشتاقانه تا انتها، داستانهای آنها را هم دنبال کنند. اما اگر قرار باشد در هنگام دیدن اینگونه فیلمها ما تنها با نبردهایی هوایی و دوربینی که سعی میکند با چرخش در اطراف کاراکترهای خود، این سکانسهای نبرد را جذابتر کند، مواجه باشیم همان بهتر است که به سراغ فیلمهای قدیمی رفته و آنها را دوباره و چندباره نگاه کنیم