پوستر فیلم اتصال

و نفرین جن‌گیر گریبان‌گیر سینمای وحشت

اتصال
The Binding
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

پس از مجموعه فیلم‌های «جن‌گیر» و تکانی که سینمای وحشت خورد، تا همین لحظه سینمای وحشت همچنان در بیشتر آثار خود در پی رسیدن به موفقیت این سری فیلم‌ها است. اما در اکثر مواقع این آثار نمی‌توانند آنچه را که مخاطبان این ژانر در پی‌اش هستند را ارائه دهد؛ آن هم چیزی نیست جز دلهره و البته روایتی قرص و محکم.
کارگردان فیلم‌اولیِ ایتالیایی، دومینیکو امانوئل دو فودیس، در اولین تجربه‌ی سینمای بلند داستانی خود همچون کار کوتاه «ساعت‌های تاریکی» دوباره قدم در ژانر وحشت گذاشته است. فرانچسکو و دوست‌دخترش مارا به‌همراه فرزند مارا – سوفیا- به املاک پدری می‌رود و قرار است مراسم ازدواج‌شان طبق سنت‌های خانوادگی برگزار شود. همان نگاه‌های مرموز مرسوم در این فیلم‌ها و دیالوگ‌های به‌اصطللاح پررمزورازی که نشان از اتفاقی پنهان در این خانه دارند فیلم را به‌سوی مسیر اصلی خود هدایت می‌کنند.
فیلم‌های دنباله‌روی «جن‌گیر» یک نقطه‌ی کور در خود دارند و آن هم چیزی به‌نام اصالت است. گویا در این فیلم‌ها، تنها هدف کارگردان چینش میزانسن و ساختاربندی روایت (اگر روایتی وجود داشته باشد) با هدف ترساندن مخاطب است. قرار نیست در این نوع روایت‌ها اثری از زندگی ببینیم. هر چه قرار است شخصیت‌ها را در زندگی عادی و معمول خود نشان دهد همان بیست دقیقه‌ی ابتدایی‌ست. بعد از آن کاراکترها به‌سوی برخورد با آن موجود یا روح خبیث می‌روند. این اشکال گویا قرار نیست هچ‌گاه از این فیلم‌ها برداشته شود. به داستان بازگردیم. در دهه‌ی ۱۹۸۰، دختری در خانه‌ی آنها زندگی می‌کرده که فرانچسکو عاشق او می‌شود و بعد از مدتی متوجه می‌شود که حامله است. اما ظاهراً فرانچسکو با چند ورد و جادو بچه را سقط می‌کند و به‌گفته‌‌ی مادر نمی‌تواند آن را هدایت کند. شیطان در بدن آن دختر حلول می‌کند و دیگر خبری از او نبوده تا ورود مارا و سوفیا. حال شیطان می‌خواهد به بدن سوفیا متصل شود و ادامه‌‌ی ماجرا و درگیری‌ها را خودتان بهتر از من می‌توانید حدس بزنید.
آنچه که باعث می‌شود اکثر فیلم‌های ژانر وحشت در حد یک اثر متوسطِ روبه ضعیف باقی بمانند، تمرکز بیش‌از‌حد کارگردان‌ها روی آن نقاط دلهره است. گویا دیگر در ایجاد این نوع تعلیق‌ها نیز به تکرار خورده‌اند و مخاطبی مانند من – که اصولاً این ژانر را دنبال نمی‌کنم – نیز خبر از آنچه که قرار است در این صحنه‌های کلیدی رخ دهد، دارد.
نکته‌ی دیگری که به این ژانر ضربه زده، جدا شدن درام‌های روانشناسی و ذهنی از ژانر وحشت است. شاید اگر فیلم‌سازان این ژانر می‌توانستند بیشتر روی انتزاعات ذهنی کار کنند و نقاط تعلیق خود را در بستر چنین روایت‌هایی رسم می‌کردند، حال با انبوهی از آثار خوب و جذاب در ژانر دلهره طرف بودیم. اما وجود یک عامل خارجی و مرسوم در حکایت‌های محلی هر منطقه از دنیا قرار نیست این فیلم‌سازها را رها کند و آنها همچنان اصرار دارند تا این کاراکترهای شیطانی را در آثار خود جای دهند.