هنگامی که پلات فیلم را میخوانیم و میبینیم یک طرف ماجرا گنگسترهای انگلیسی و طرف دیگر آن آمریکاییها قرار دارند، انتظار مشاهدهی تقابل طنز خشن گنگسترهای بریتانیایی و ولنگاری آمریکایی را داریم. افتتاحیهی فیلم هم طبق همین قاعده پیش میرود و با روایت شخصیت اصلی فیلم و معرفی همراهان او در سفر به آمریکا آغاز میشود. طرف آمریکایی هم ما را کمی با حالوهوای کسبوکار نفتی خود آشنا میکند و قرار است در دل یک پولشوی بزرگ از طریق وام بانکی به دل روایت اصلی برویم. اما فیلم در همین جا خاتمه مییابد. از این جا به بعد تصاویر مریض و دیالوگهایی ضعیف تا به انتهای فیلم قرار است جان ما را به لب برساند.
فیلم حول ولنگاری و زنباره بودن تکپسر طرف آمریکایی میچرخد و تأثیری که این وجه شخصتی او بر طرف انگلیسی خواهد داشت. طرف انگلیسی بههمراه دو زن زیبا (یکی – به نقل سرکردهی باند- فاحشهی اجارهای او و دیگری دوستدختر دست راست او در باند است) به آمریکا سفر کرده است. شخصیت پسر و دیدن دو زن زیبا در یک بار شبانه، مواد خام فیلم برای پیش رفتن داستان است. طبق معمول یکی از دو زن سهلالوصول و ادامهی ماجرا. اما گره اصلی زن دوم است که برای هواخوری کشیدن سیگار اتاق هتل را ترک میکند و در خیابان پسر طرف آمریکایی را میبیند. اصرار و اصرار و کات. نیلن با حالت سرگیجه و خماری بعد از نوشیدن الکل از خواب بیدار میشود و دوستدختر خود را صدا میکند. اما چرا باید بهمحض بیدار شدن چنین آشفته شود؟ او که شب قبل را در حالت مستی بهخواب رفته. نگرانی ایجاد شده روی چهرهی او، آن هم بهمحض بیدار شدن از خواب، تصنعی و بهقول معروف آبکیست.
در ادامه نیلن در جستوجوی دوستدختر خود است و از بازگشت به انگلستان سر باز میزند. هر چه فیلم پیش میرود شاهد هستیم که افراد مختلفی اسیر این ولنگاری پسر «پرستون» (طرف آمریکایی)شدهاند و بهنوعی زخمخوردهی این ماجرا هستند. آنچه که در این گونه فیلمها شاهد هستیم، تمپوی بالا و گهگاه سینوسی آنهاست. اما این فیلم گویا همین تمپو را کم دارد و نمیتواند به آن برسد. از سویی دیگر، اگر کارگردان قرار نبوده صحنههای اکشن این فیلم را بر اساس نگاه اول بچیند، خب باید به ما کلیدهایی بدهد که قرار نیست شاهد فیلمی با اکشن بالا باشید. اما او در این میانه باقی مانده. گاهی بر اساس دیالوگها و چینش صحنهها مخاطب را تا مرز یک تقابل خشن پیش میبرد و متأسفانه در پرداخت به آن ناموفق میشود و دوباره سعی میکند با دیالوگهایی پر آبوتاب و مرشدگونه در باب زندگی صحنهها را آرام کنار هم بچیند تا تقابلی واقعگرایانهتر را نوید دهد. متأسفانه در این پرداخت دوم هم ناکام میماند و در نهایت فیلم همین یک بام و دو هوا بودن کارگردان را تا انتها همراه خود دارد.
شاید مثال مقابل این فیلم را تا حدودی بتوان در «گالوِستون (۲۰۱۶)» جستوجو کرد. در آن فیلم زیبا با شخصیتپردازی خوب کاراکتر اول فیلم، لحظهبهلحظه پازل شخصیتپردازی را در ذهن کنار هم قرار میدهیم و در نهایت با اثری روبهرو هستیم که ما را با شخصیتپردازی خود سیراب میکند. اما این فیلم متأسفانه هر چه را که میخواهد بگوید، در همان 15 دقیقهی ابتدایی رو میکند و کارگردان در ادامه چیزی برای ارائه ندارد.