«اِتینین» بازیگر تئاتر و کمدینی قدیمی است. او برای گذران امورات زندگی قبول کرده در یک زندان با زندانیانی که علاقه به تئاتر دارند، کار کند و آنها را آموزش دهد. در همان روزهای اول این مربی استعداد فراوانی را در این زندانیان میبیند و فکری به ذهناش میرسد. او از زندانیان میخواهد که نمایشنامهی معروف «در انتظار گودو» را تمرین کنند و از یکی از دوستاناش که سالن تئاتری دارد، درخواست میکند اجازه دهد تا این زندانیان نمایش خود را آنجا اجرا کنند. او برای این کار از رئیس زندان و قاضی هم باید اجازه بگیرد.
ما بارها نام «ساموئل بکت» و شاهکار بیبدیلاش، «در انتظار گودو»، را در مرورهامان ذکر کردهایم. گاه بکت با این نمایشنامه باعث شده کارگردانی اثر خود را از لابهلای داستان او پیدا کند و در فیلمی کمدی و ابزورد روایت شخصیتهای خود را در دایرهای بیهدف به سمت پوچی بکشاند، مانند فیلم «دعایات را بخوان». گاه باعث شده کارگردان با نیمنگاهی به اثر او روایتی درام را بیان کند که شخصیتهایاش به دنبال یافتن رهایی هستند؛ در فیلم «ماشینام را بران». گاه هم نه تنها فیلمساز نیمنگاهی به داستان اصلی این نمایشنامه داشته، بلکه نام اثرش را هم از آن وام گرفته است؛ فیلم «در انتظار بربرها». فیلم «پیروزی» اما ورای تمام این فیلمها با تمرکز بر خود نمایشنامه و بازیگرانی که در حال بازی آن هستند سعی کرده در مسیری موازی آن پوچی ناب درون این داستان را در شخصیتهای خود هم نشان دهد.
فیلم «پیروزی» بر اساس اتفاقی واقعی ساخته شده که در اواخر عمر خودِ بکت، یعنی در سال ۱۹۸۶، در سوئد رخ داده است. این فیلم اما همان داستان را در سی سال بعد روایت میکند. اتفاقی که در آن چند زندانی فرصت پیدا میکنند با اجرای این نمایشنامه برای مدتی بیرون از زندان زندگی کنند و آن طعم لذت را بچشند. اما آیا واقعاً لذتی وجود دارد؟ آیا ما که بیرون از زندان واقعی زندگی میکنیم، زندانی نیستیم؟ آیا ما آزادیم هر کاری انجام دهیم؟ در همان ابتدای فیلم وقتی مربی این نمایشنامه را برای زندانیان معرفی میکند، یکی از آنها در جواب دیگری که زندگی بیرون از زندان را ابزورد میخواند، میگوید:«من ترجیح میدهم بیرون از اینجا زندگی ابزوردی داشته باشم تا در اینجا زندگی بدون ابزوردی را» آیا واقعاً این دنیا ابزرود، پوچ و احمقانه نیست؟
فیلم «پیروزی» داستانی ساده را با بیانی هیجانانگیز روایت میکند. ما از همان ابتدا که قرار میشود زندانیان کاری خاص و تکرارنشدنی را انجام دهند در تبوتاب دیدن اتفاقات و رسیدن آنها به هدفشان مجذوب روایت میشویم. انگار خود ما آن زندانیانی هستیم که قرار است به اجرای یک داستان ابزورد که در آن همهچیز از بیمعنایی معنا گرفته است، بپردازیم. هیجان و استرس ما به اندازهی تمام شخصیتهای داستان است. حتی دانستن اصل ماجرا هم چیزی از این هیجان کم نخواهد کرد. اواسط فیلم که این گروه اولین اجرای خارج از زندان خود را به دست میآورند، زمانی که بعد از مدتها از زندان خارج میشوند ما نیز با تمام زندانیان آن حس آزادی و رهایی را حس میکنیم و تازه بعد از این نیمه است که روایت داستان خود را به سوی شخصیتها میکشد. در نیمهی دوم رفتهرفته شخصیتها خود را پیدا کرده و تمام آن رفتارهایی که هر یک در نیمهی اول از خود نشان میدهند معنا پیدا میکند. ما با تمام آنها ارتباط گرفته و حتی اشک خواهیم ریخت؛ با آن حس لذتی که از دیده شدن به آنها دست داده است. مگر این افراد چه کسانی هستند؟ و مگر زندگی چیست؟ ما در انتظار چه چیزی هستیم و از زندگی چه میخواهیم؟
یکی از دلایلی که توانسته این فیلم را از آنچه که هست بهتر کند بازیگران حرفهایاش است که میتوانند تمام کاراکترهای خود را به بهترین نحو بشناسند. آنها با کاراکترهاشان ارتباط عمیق پیدا کردهاند و به همین دلیل هم است که توانستهاند رفتارهاشان را واقعی و روان بازی کنند. انگار این بازیگران همان زندانیان واقعیای هستند که به دنبال معنایی برای زندگیشان میگشتند. در این میان اما نبض همهچیز در دستان بازیگر نقش اتینین است. «کاد مراد» با بازی خود در تمام لحظات توانسته ما را با این شخصیت همراه کند و سخنرانی پایانیاش آنقدر زیبا و اثرگذار است که میتواند به خوبی آن حس درونی این کاراکتر را به ما نشان دهد.
در پایان فیلم نیز به سخنان بکت بعد از شنیدن داستان این زندانیان اشاره شده است:«این زیباترین اتفاقی بوده که میتوانسته برای نمایشنامهی من رخ دهد.»
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.