در سال ۲۰۲۰ به مرور فیلم «مالیاتجمعکن» آقای «دیوید آیر» پرداختیم و شاهد اکشنی کسلکننده و از همپاشیده بودیم. دیوید آیر را باید در بین سطور آثاری که طی این دو دهه روی پرده برده جستوجو کرد. او قبل از اولین فیلم بلند خود نویسندهی آثاری چون «سریع و خشن» و «روز تعلیم» بود. آیر در سال ۲۰۰۶ با فیلم «روزگار خشن» کار خود را بهعنوان کارگردان آغاز کرد و طی سالها نشان داد که روی ژانرهای جنایی و هیجانانگیز تسلط کافی دارد و بهراحتی میتواند مخاطب را همراه خود کند. حال او در اولین اکشن پر سر و صدای سال ۲۰۲۴ اثری با نام «زنبوردار» را مقابل چشم مخاطب قرار داده است. مخاطب ژانر اکشن در سال ۲۰۲۳ کاملاً سیراب شده است و در عین حال توقعاش نیز از آثار پیش رو بالاتر رفته است. سینمای پویای تجاری و سرگرمی اگر در مسیر درست حرکت کند باعث همین سطح توقع از مخاطب نیز میشود. آقای آیر در زنبوردار سعی دارد از همان کلیشههای مأمور بازنشسته و انتقام بهره برد و برای این کار گزینهای بهتر از «جیسن استیثم» وجود ندارد.
داستان فیلم حول کاراکتری با نام «آدام کلِی» میچرخد که انباری کوچک را از زنی سیاهپوست اجاره کرده است و در آنجا به پرورش زنبور عسل میپردازد. آنچه آقای آیر در این فیلم دنبال میکند همان هیجان کاذب معروفی است که در همین چند سکانس ابتدایی به آن خواهد رسید. پیرزن اسیر کلاهبردارن اینترنتی میشود و بهسبب اینکه همهی موجودی حساب خیریهاش خالی شده خودکشی میکند. دختر این پیرزن در افبیآی است و ماجرا را برای آدام بازگو میکند و آدام نیز در پی انتقام از مردانی که زن مهربان قصه را تلکه کردهاند برمیخیزد.
فیلم آقای آیر در همان اولین سکانس اکشن خود به پایان میرسد و پس از آن دیگر دچار روزمرگی سکانسهای اکشنی میشود که تا در ورودی اتاق رئیسجمهور ایالات متحده جریان دارد. این فیلم پس از اولین سکانس اکشن خود دیگر روایتی را برای مخاطب نقل نمیکند و عملاً از قصهگویی عاجز است. مخاطب اکنون سینمای اکشن بهدنبال قصهای است که بتواند از طریق آن با قهرمان داستان ارتباط برقرار کند و در طول روایت از اقدامات زیرکانهی او دچار هیجان شود. آقای آیر نهتنها در قصهگویی عاجز است، بلکه در شخصیتپردازی کاراکترهای فرعی نیز کمیتاش لنگ میماند. هیچکدام از کاراکترهای فرعی -چه نیروهای امنیتی، چه شرورهای داستان – قدرت لازم برای بارور کردن روایت را ندارند. به کاراکتر «والاس» با بازی «جرمی آیرن» توجه کنید. این کاراکتر حتی دیالوگهایاش نیز باسمهای و کاغذی هستند. دیوید آیر کارگردان قابل احترامی در ژانرهای جنایی و هیجانانگیز است، اما او در دو اثر اخیرش دچار نوعی تعجیل برای در چشم آمدن شده است. اینکه روایتی را بر اساس سکانسهای اکشن مقابل چشم مخاطب قرار دهیم نتیجهای جز فیلم جدید آقای آیر ندارد. جیسن استیتم بازیگری توانا در ژانر اکشن است، اما او هم در اثر جدید دچار همان درد «کوین هارت» در فیلم «سرقت» شده است. کاراکتر آدام در فیلم زنبوردار ملقمهای از بازیهای استیثم در فیلم «مکانیک» و کاراکترهای آثاری چون جان ویک و اکوآلاایزر است، اما او تنهاست و کاراکتری فرعی در کنار او قرار ندارد تا این اکشن را تبدیل به اثری قابل توجه کند. بهطور مثال به بازی بن فاستر در کنار استیتم در فیلم مکانیک توجه کنید که چگونه توانستند حداقل اکشنی متوسط را مقابل چشم مخاطب قرار دهند، اما در «زنبوردار» آدام با همهی نقصها در شخصیتپردازیاش باز هم تنهاست و گویی در یک دنیای خیالی در حال مشت زدن به در و دیوار است، چرا که حتی بدلکارها و هنروران این فیلم نیز مصنوعی و کاغذی هستند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.