پوستر فیلم هیولا

ذهن‌های اسیر

هیولا
The Beast
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

نتفلیکس در سال ۲۰۲۰ پا را از یک استریم صرفاً پخش‌کننده و تولید‌کننده‌ی محدود بعضی از آثار فراتر نهاده و به‌سراغ بسیاری از کشورها رفته تا بتواند سینمای سرگرمی را به زبان‌های مختلف گسترده کند. آنچه که مسلم است بسیاری از این آثار صرفاً آثاری سرگرم‌کننده و محدود به همان ساعتی هستند که مخاطب مقابل صفحه‌ی نمایش برای تماشای آنها وقت می‌گذارد. انتظار بیشتری از آنها نمی‌توان داشت. اما اینکه نتفلیکس توانسته روایت‌های هالیوودی در ژانرهای مختلف، به‌خصوص اکشن و دلهره، را به جغرافیاهای دیگری ببرد قابل تحسین است.
فیلم «هیولا» با همان درون‌مایه‌ی یک افسر ارتش برگشته‌ازجنگ که با دنیای بعد از درگیری‌های جنگ دست‌و‌پنجه نرم می‌کند، قرار است روایتی تکراری را به زبان ایتالیایی و در خاک ایتالیا به ما نشان دهد. لئونیدا ریوا که در سکانس افتتاحیه نشان از همان مریض روحی بعد از جنگ دارد، به‌دور از خانواده‌ی خود زندگی می‌کند و تنها برای زمان کوتاهی و در حد یک شام می‌تواند با فرزندان خود وقت بگذراند. البته مخاطبی که فیلم «جوکر» محصول ۲۰۱۹ را تماشا کرده باشد، به کپی‌برداری این سکانس از وضعیت آشفته‌ی جوکر در آن فیلم پی خواهد برد. این شباهت وقتی بیشتر خود را نشان می‌دهد که با همان زاویه‌ی دوربین و تغییر نماها شاهد مکالمه‌ی او با روانپزشک‌اش هستیم.
برخی فیلم‌ها را می‌توان گفت که عریان هستند. عریان از این بابت که فیلم در لوکیشن‌هایی که در نظر گرفته، جز بازیگران فیلم کسی را نشان نمی‌دهد و به‌نوعی روحِ شهری در آن مرده است؛ تعدادی ساختمان و فضای داخلی و از آن سو در فضای بیرونی چند نفر که در حال درگیری با یکدیگر هستند. اما نکته‌ی دیگر این فیلم عدم تطابق نام آن با شخصیت اصلی است. ما در هیچ‌جای فیلم اثری از هیولا را نمی‌بینیم. صرفاً یک افسر دچار افسردگی حاد را شاهد هستیم که با تعدادی فلش‌بک اتفاقات پیش‌آمده برای او در طول جنگ را مرور می‌کنیم. تنها نبردهای تن‌به‌تن او هستند که کاراکتر با ژستی هالک‌گونه به‌سراغ آنتاگونیست‌ فیلم می‌رود. حتی در اینجا هم شاهد دوگانگی ذهنی کارگردان هستیم، چون او قرار است به‌لحاظ فرمی صحنه‌هایی رئال را به‌تصویر بکشد، اما در نهایت این صحنه‌ها به‌سبب تصمیم نابه‌جای‌اش ابتر می‌مانند.
نکته‌ی دیگری که بسیار آزاردهنده است، شوق کارگردان برای به‌تصویر کشیدن یک نئورنوآر در سال ۲۰۲۰ است. او سعی کرده در برداشت‌هایی که در شب می‌گیرد و درگیری ذهنی کاراکتر اصلی خود، نوعی سکوت و خلأ را بر فیلم حکم‌فرما کند. شاید باید نقطه‌ی مقابل و موفق این اثر نسبتاً ضعیف را فیلم موفق و محکمی همچون «تو واقعاً هرگز اینجا نبودی» بدانیم. کاراکتر اصلی این فیلم برای یافتن دختر خود دچار آن هیجان ذاتی یک کاراکتر واقعی نمی‌شود و همه‌چیز در نهایت مصنوعی و دم‌دستی به‌نظر می‌رسد. به‌همین سبب است که باید گفت آقای «دی مارتینو» اگر به‌همان درام‌های متوسط خود بپردازد، شاید بتواند قصه‌گوی بهتری باشد و ژانر اکشن و جنایی را به متخصصان این ژانر بسپارد.