جوابیهی شلخته و پر ریختوپاش چینیها به کرهی جنوبی
جنگ کره فقط بین جبههی شمال و جنوب کره نبود بلکه زورآزمایی ایالات متحده و روسیه و در آن اواخر چین مائویستی نیز بود. کتابهای بسیاری در باب اتفاقات این جنگ خانمانسوز چاپ شده و هر کدام از طرفین از زاویهدید خود به آن پرداختهاند. در سال ۲۰۱۶ سینمای کرهی جنوبی فیلمی با نام «عملیات کرومایت» را تولید کرد که به روایت آزادسازی اینچئون و سپس سئول میپرداخت. در طی این جنگ کرهی شمالی مناطق بسیاری از کرهی جنوبی را به اشغال خود درآورده بود. در این فیلم هشت نفر از افسران کرهای زیر نظر ژنرال مکآرتور به اینچئون تحت اشغال کرهی شمالی میروند تا مقدمات یورش نیروهای سازمان ملل را فراهم کنند. مکآرتور یکی از قدیمیترین افسران بلندپایهی ارتش آمریکا بود که سابقهی دو جنگ جهانی را در کارنامه داشت. حال سینمای چین در اثری گرانقیمت از آن سوی ماجرا روایت خود را بیان میکند؛ روایتی که در آن ارتش کرهی شمالی بیچارگانی هستند که با مهربانی و انساندوستی مائو! و ارتش خلق چین از خطر حملهی آمریکاییها نجات داده میشوند و اینبار مکارتور همچون یک زامبی قرار است در دام چینیها گرفتار شود.
مطمئناً برای درک بیشتر این موضوع چه بهتر که هر دو اثر را تماشا کنید. در اثر کرهای بیش از هر چیز سینمای جنگ مقابل شما قرار میگیرد و در آن میان با خردهپیرنگهایی مواجه میشوید که در کنار خط اصلی روایت باعث جذابتر شدن اثر میشوند. اما این فیلم چینی، مانند بسیاری دیگر از آثار پرخرج چینی و کشورهایی با ایدئولوژی بسته، خود را تحت پروپاگاندای حکومتی برده است. تمپوی بالای اثر، خط روایت ضعیف و فقدان هرگونه پیرنگ فرعی و در نهایت استفادهی کودکانه از جلوههای ویژهی پرهزینه مانند آثار دیگر در این فیلم نیز مشهود است. برای تفاوت سینمای جنگ کره و چین میتوان از مثال طراحی داخلی دو فضا با مساحت برابر نام برد. سینمای چین مانند فردیست که فضای داخلی منزل خود را با هر چیز طلایی تزئین میکند و فضا آنقدر شلوغ میشود که هنگام ورود به آن احساس خفگی و ابتذال میکنیم. اما سینمای کره در مقابل مانند فردیست که فضای داخلی خود را بر حسب نیاز ساکن تزئین کرده است و بازدیدکننده هنگام ورود تمایل دارد همهجای این فضا را کشف کند.
آنچه در سینمای جنگ بیش از هر چیزی اهمیت دارد نگاه طرف سازندهی آن فیلم است. بگذارید سینمای ضد جنگ را کناری بگذاریم و بگوییم مقصود ما در اینجا سینمای بدنه و درامهای جنگی آن است. در فیلم کرهای آنچه مشهود است اولویت داشتن روایت بر آن پروپاگاندای مد نظر سازندهها بوده است. انتخاب بازیگر، پیرنگ اصلی و اتصال محکم آن به پیرنگهای فرعی و مهمتر از همه استفادهی هوشمندانهی کارگردان از جلوههای ویژه است. اما در اثر چینی بیش از هر چیزی شلختگی با ضربآهنگ سریع نه روایتی از فیلم باقی میگذارد و نه مخاطب توانی برای این ۳ ساعت رودهدرازی آشفته خواهد داشت. گویا سازندگان فقطوفقط به اثر کرهای چشم دوختهاند و سعی کردهاند حتی در مسئلهی زمانی هم از آنها پیشی بگیرند. همین تصمیم کودکانه باعث شده تا مخاطب ۳ ساعت از زمان ارزشمند خود را صرف فیلمی کند که در آن مائو همچون پدری مهربان و آمریکاییها همچون زامبی تصویر شدهاند. باور کنید اکنون قرن بیستویکام است و مخاطب آگاه با کمی تحقیق میداند در دو سوی ماجرا چه گذشته است. پس نیازی به آبوتاب دادن و غلو کردن نیست. چینیهای عزیز باید توجه کنند که در دل آمریکا «راههای افتخار» و «اینک آخرالزمان» هم ساخته شده است و اگر میخواهند تجاوز این کشور به حکمرانی خود در قرن بیستام را تصویر کنند باید ابتدا قصهگفتن در سینما را یاد بگیرند. اما این دوستان گویا نه حرف سینما برایشان ارزش دارد و نه میخواهند در مسیر سینما قدم بگذارند. نتیجهی این کار ساخت آثار گرانقیمت، شلخته، باریبههرجهت و دمبریدهای چون این فیلم است.