پوستر فیلم بتمن

آیا بین اثر خوب و گیشه منافاتی وجود دارد؟

بتمن
The Batman
محصول ۲۰۲۲
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

بسیار پیش آمده که پس از تماشای یک فیلم از خود بپرسیم در سر کارگردان چه می‌گذشت! آثاری که با هیاهوی زیاد و تبلیغات پیش از نمایش سیل مخاطبان را در انتظار اکران نگاه می‌دارند. طی دو دهه‌ی اخیر این فقط آثار ابرقهرمانی بوده‌اند که شامل چنین جایگاه ویژه‌ای می‌شدند. کاراکترهای دی‌سی و مارول طی دو دهه به پرده‌ی نقره‌ای حمله‌ور شدند و گیشه‌ها را از آن خود کردند؛ از مرد عنکبوتی تا مردآهنی و دیگر ابرقهرمان‌های کمیک‌بوک‌ها. نقطه‌ی مشترک این آثار نداشتن روایتی منسجم بود که در لابه‌لای شلوغی‌ها، برش‌های پیاپی و جلوه‌های ویژه پنهان می‌شد. اما این همه‌ی ماجرا نبود. چشم‌های براق گیشه‌های پر از پول باعث شد تا علی‌رغم به ته خط رسیدن بسیاری از این روایت‌ها، با بازسازی‌های ضعیف و ضعیف‌تر و ورود کاراکترهای سریالی آبکی مواجه شویم. دست‌به‌دامان کارگردان‌هایی چون نولان شدن نیز نتوانست این خلأ را پر کند. در نهایت هزینه‌ها گزاف‌تر شد، بازیگران پخته‌تر وارد شدند و زمان روایت‌ها به بیش از دو و نیم ساعت رسید. حربه‌های تبلیغاتی مانند صحنه‌های حذف‌شده و نسخه‌های کارگردانان نیز از راه رسیدند. اما باز هم خلأ روایت همچنان حس می‌شود. 

هالیوود عاشق گیشه است و برای رونق بخشیدن به این گیشه خشن‌ترین تصاویر را تبدیل به مضحک‌ترین قاب‌ها می‌کند. در مرور آثار دو سال اخیر سینمای ابرقهرمانی بارها اشاره کرده‌ایم که ذات این کمیک‌بوک‌ها خشن است. اما در کمال تعجب، به‌جز جوخه‌ی خودکشی، بسیاری از این آثار درجه سنی ۱۳ سال را دارند. این درجه‌ی سنی بدین معناست که شما قرار نیست از سوی این کاراکترهای خشن خون ببینید و اگر خونی در کار باشد لکه‌ای روی صورت یا سر قربانی و کاراکترها است. یکی از حربه‌ها در صحنه‌های درگیری این است که به‌محض رسیدن به نقطه‌ی اوج برش‌ها پی‌در‌پی می‌شوند و مخاطب پس از چند ده برش به سکانس بعدی فرستاده می‌شود. 

حال و روز فیلم جدید بتمن نیز چیزی جز این نیست. مت ریوز که سابقه‌ی ساخت «سیاره‌ی میمون‌ها» را در کارنامه دارد و در سال گذشته‌ اثر ناموفق «مادر/اندروید» را روی پرده برده بود، مأموریت جدید بتمن را بر عهده گرفته است. بتمن کاراکتری خاکستری است که نه یک ابرقهرمان با نیروهای ماورائی محسوب می‌شود و نه چیزی شبیه زورو است. «بروس وین» مردی ثروتمند است که سال‌ها قبل پدر و مادرش در خیابان‌های گاتهام به قتل می‌رسند. او پس از آن به‌دنبال برقراری عدالت میان این شهر فاسد است. حال «رابرت پتینسون» در نقش بتمن ظاهر شده است. او به‌همراه چندین بازیگر خوب دیگر قرار است روایتی تکراری اما با چالشی جدید را نقل کنند. 

بتمن مت ریوز یک اشکال بنیادین دارد و آن چیزی جز عدم انسجام در روایت نیست. مگر می‌شود یک کارگردان نزدیک به ۳ ساعت زمان داشته باشد و نتواند قصه‌ی خود را به یک انسجام برساند؟ او در فیلم خود سعی کرده ضربآهنگ را برخلاف دیگر آثار ابرقهرمانی ملایم کند. در طول فیلم با مونولوگ‌های بروس مواجه هستیم که در حال واکاوی شرایط موجود در شهر گاتهام است. او به‌کرات از انتقام، عدالت و نبرد سخن می‌گوید. مت ریوز قادر نیست این ضربآهنگ ملایم را تبدیل به یک روایت منسجم کند. علی‌رغم این تلاش باز هم با تکه‌های از هم گسسته‌ای رو‌به‌رو هستیم که تبدیل به یک کل واحد نمی‌شوند. به‌طور مثال کاراکتر زن گربه‌ای را در نظر بگیرید. کارگردان در برخی نقاط این کاراکتر را رها می‌کند و هر زمان که اراده کند او را سر راه بتمن قرار می‌دهد. شاید چنین ظهور مقطعی را بتوان در یک اثر ۹۰ دقیقه‌ای قابل توجیه دانست، اما در فیلمی که کارگردان‌اش قصد دارد همچون «زودیاکِ» فینچر به کنار هم قرار دادن تکه‌های پازل بپردازد، انتظار می‌رفت کاراکترهای تأثیرگذار حضور پررنگ‌تری داشته باشند. 

مت ریوز در بتمن خود نشان داد که یکی از ترسوترین کارگردان‌های ابرقهرمانی است. دوربین سرگردان او نه در گرفتن کلوز‌آپ‌ها و نه نماهای لانگ‌شات خوب عمل نمی‌کند. مخاطب تا پایان فیلم هیچ‌گاه دوگانگی ذهنی بین انتقام و عدالت را در کارکتر بروس نمی‌بیند. سیاهی گاتهام در این فیلم تبدیل به فضایی کم‌رمق و مملو از کاراکترهای اضافی شده است که دائم در قاب می‌آیند و حذف می‌شوند. فیلم جدید بتمن نشان داد که باید انقلابی در روایت‌های ابرقهرمانی صورت بگیرد و این بازسازی‌ها قرار نیست ضعف‌ها را پوشش دهند. ترکیب سه مرد عنکبوتی، بتمن دچار دوگانگی و لیگ‌های دسته اول تا سومِ عدالت نشانی از سینما ندارند.

فراموش نکنیم که کل فیلم در خیابان‌های گاتهام می‌گذرد. اما جز چند جوان عیاش در نیمه‌های شب و عده‌ای که کارگردان برای مراسم‌ها گرد هم آورده چیزی از شهر می‌بینیم؟ گاتهام مت ریوز همان مکان‌هایی است که بتمن حضور دارد. قاب دوربین او آن‌قدر ترسو است که حتی به‌صورت استیدی‌کم هم در شهر جریان ندارد. این حرف‌ها بدان سبب است که مت ریوز در دیالوگ‌هایی که روی زبان بتمن گذاشته ادعا می‌کند که این کاراکتر برای مردمان دست به این اعمال شجاعانه می‌زند. اما حتی زندگی عادی مردمان را هم نشان نمی‌دهد تا مخاطب کمی به شهر بودن گاتهام باور داشته باشد. شاید احساس کرده آن مرد آسیایی در ابتدای فیلم، فرزند شهردار و دختری که در پایان فیلم بازوی بتمن را رها نمی‌کند همان مردمان شهر هستند. مت ریوز آن‌قدر در فیلم خود سرگردان است که حتی ماهیت این اثر خود را فراموش کرده است. او در ابتدا چنین ادعا می‌کند که قرار است نئونوآری از دل یک اثر ابرقهرمانی بیرون بکشد. اما در کمال تعجب و بدون شرم با نمایی شبیه زیبای خفته و شاهزاده‌ای که قرار است او را ببوسد تا از خواب بیدار شود خیزش دوباره‌ی بتمن را تصویر می‌کند؛ بتمن تیر خورده و نقش بر زمین است و چشمان‌اش بسته شده است. اما زن گربه‌‌ای با بوسه‌ای از لبان او این کاراکتر را بیدار می‌کند و پس از آن دیگر کسی جلودار او نیست. آقای ریوز بالاخره کدام را باور کنیم؛ دم خروس یا…؟

تنها نقطه‌‌قوت این اثر موسیقی متن آن است. «مایکل جاکینو» نامی آشنا در آثار انیمیشن و سینمایی است؛ از راتاتویل تا کوکو. او برخلاف آثار قبلی خود، در این اثر بسیار بهتر از مت ریوز سیاهی روایت را درک کرده است. موسیقی متنی که او ساخته در برخی سکانس‌ها بسیار جلوتر از متن روایت است. اما در نهایت این هارمونی میان تمام اجزای یک فیلم است که آن را یک اثر موفق نشان می‌دهد. 

همه می‌دانیم که هالیوود با همین سینمای ابرقهرمانی عده‌ی بسیاری را در صف سالن‌های سینما نگاه می‌دارد. جذابیت‌هایی که با تبلیغات رنگارنگ مخاطب را هیپنوتیزم می‌کنند. برای هالیوود مهم این است که مخاطب مبلغ مورد نظر را برای پرداخت آن اثر بپردازد و به‌هیچ عنوان کوچک‌ترین توجهی به واکنش‌های این مخاطب پس از خروج از سالن سینما ندارد. آثار ابرقهرمانی همانند لیوان‌های یک‌بار مصرفی می‌مانند که پس از نوشیدن قهوه یا چای به گوشه‌ای پرتاب می‌شوند. شاید بسیاری از مخاطبان این سینما حتی به‌یاد نداشته باشند که آثار ده سال پیش این سینما چه‌ها بوده‌اند. اینکه هالیوود باز هم دست‌به‌دامان بلاک‌باسترساز‌هایی چون نولان خواهد شد و دست آن‌ها را برای روایت‌هایی ماندگارتر باز خواهد گذاشت، مسئله‌ای است که زمان آن را مشخص می‌کند. اما در حال حاضر چیزی جز هیجان‌های موقت گیشه‌ای در مورد این آثار نمی‌توان گفت. در هر حال درک این نکته چندان سخت نیست که روایت سیاه نیاز به مخاطب نوجوان ندارد و باید روزی این مرز شکسته شود. مخاطب نوجوان تا رسیدن به سنی که بتواند درگیر روایت‌های جدی‌تر شود بایستی با همان آثار تینیجری و انیمیشن‌های رنگارنگ سرگرم شود. اما از سویی دیگر آثار ابرقهرمانی نیز در سینمای سرگرمی جای می‌گیرند و صرفه‌ی اقتصادی در این است که از پتانسیل حداکثری مخاطبان در سنین مختلف استفاده کرد تا بازدهی اقتصادی اثر قابل قبول باشد. در هر حال تا هالیوود این دوگانه‌ی گیشه و اثر خوب را در ذهن خود حل نکند، نمی‌توان انتظار آن انقلاب را در آثار ابرقهرمانی داشت.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟