سکانس ابتدایی فیلم با کشیشی که درحال خواندن کتاب مقدس -بایبل- است، شروع میشود و بلافاصله با سکانس کشتن همسرش و خودکشی خودش تمام میشود. در برش بعدی ما با کشیش جوانی به نام «لاینس» روبهرو هستیم که بعد از چند سال به همان خانهای که کشیش قبلی در آن خودکشی کرده، آمده و سکنی گزیده است. او به همراه همسرش؛ «ماریان» و دخترِ ماریان؛ «آدلاید»، در این خانهی بزرگ و عجیب شروع به زندگی میکنند اما دیر زمانی نمیگذرد که حرفهایی از نفرین شدن این خانه به گوش میرسد.
فیلم «تبعید» فیلمی ترسناک است با همان المانهای تکراریای که مدام در تمام فیلمهای ترسناک میبینیم. خانه و عمارتی قدیمی که دچار نفرینی ابدی شده و قرار است این نفرین دامن هر کسی که در آن خانه زندگی میکند را بگیرد. روال داستان نیز همان روال و روند مابقی داستانهاست که همه چیز از شنیدن صداهایی عجیب در خانه شروع میشود. ماریان مدام صداها و رفتهرفته تصاویری را میبیند که درکشان نمیکند و درواقع واقعی هم نیستند. سپس متوجه میشود که دخترش؛ آدلاید نیز دیگر شبیه دخترش نیست و انگار تبدیل به فرد دیگری شده است. حتی لاینس نیز با تمام انکارهایی که دربارهی اتفاقات خانه میکند، تصاویر عجیبی را در خانه میبیند.
فیلم «تبعید» در اتفاقات نیمهی اول خود جز چند سکانس که منجر به هیجان ناگهانی و ترس بیننده میشود کار خاص دیگری نکرده است و کاراکترها با رفتوآمد و گشتوگذار در خانه برایشان اتفاقات عجیبی رخ میدهد. حتی ورود مرد ناشناسی به داستان هم در این نیمه نمیتواند چندان هیجانی به فیلم دهد. نیمهی دوم اما شاید از لحاظ جنبههای ترسناک وجه بهتری را به خود گرفته باشد اما متأسفانه در این نیمه هم فیلم در داستان خود دچار دوگانگی شده است و از این رو این نیمه نیز چندان خوشآیند بیننده واقع نخواهد شد. درواقع فیلم با دیالوگهایی از گناه و شرم شروع میشود و در ادامه سعی میکند با استفاده از این موضوع نفرین خانه را به آن ربط دهد. داستان ماریان و بچهدار شدن او اشارهای به این موضوع دارد. اما این موضوع قرار نیست تنها موضوع داستان باشد. در میانههای نیمهی اول این موضوع و اهمیتی که این موضوع در داستان دارد تبدیل به مکالماتی دربارهی فاشیست و نظام دیکتاتوری میشود و فیلم سعی کمیکند جنگی که در حال رخدادن است را به موضوع این خانه ربط دهد. فیلم در زمان جنگ جهانی دوم اتفاق میافتد و مکالماتی کوتاه که بین ماریان و کشیش اعظم و در ادامه بین ماریان و لاینس رخ میدهد همگی نشان از این دارد که فیلم میخواهد توجه به خصوصی به این اتفاقات در داستان خود داشته باشد. حتی پایان فیلم نیز به این جنبه از داستان برمیگردد اما روایت گناه و شرم قرار است کجای داستان جای بگیرد و فیلم با آن به کجا برسد؟ از این رو است که موضوع فیلم در مسیر خود مدام از موضوع گناه و شرم به موضوع جنگ و فاشیست جابهجا میشود و فیلم دچار دوگانگی شده است و در عین اینکه از هر دو موضوع کمی سخن میگوید اما هر دو موضوع را در درون داستان خود معلق نگاه میدارد و بیننده را در دانستن اصل موضوع خود گیج میکند. این فیلم حتی از آینه نیز به عنوان المانی برای ترساندن مخاطب خود استفاده کرده و اگرچه این سکانسها را کمی جذاب و ترسناک کرده است اما نمیتواند بارمعنایی خاصی را به طرح کلی خود دهد و همچنان بیننده را در داستان خود مبهوت نگاه میدارد.
در این میان اما بازیگر نقش ماریان؛ «جسیکا برون» توانسته بار رمزآلوده بودن و مرموزبودن داستان را به تنهایی بر دوش بکشد و بتواند کمی فیلم را از آنچه در درون خود گرفتار شده است، بیرون بکشد.