«گرگ» و «مار» در یک غذاخوری نشسته و درحال خوردن غذا هستند. امروز تولد مار است و مار هم هیچ علاقهای به تولد و کیک آن ندارد. بعد از کمی بحث دربارهی این موضوع این دو درحالی که دیگر مشتریان از ترس همگی جایی پنهان شدهاند از آنجا خارج شده و به سمت بانک میروند. این دو به همراه یک «تارانتولا»، نوعی عنکبوت، یک «کوسه» و یک «پیرانیا»، نوعی ماهی گوشتخوار، گروه پسران بد را تشکیل میدهند که یکی از باهوشترین و ترسناکترین خلافکاران دنیا محسوب میشوند.
هالیوود به عنوان یکی از سینماهای برتر دنیا شناخته شده است، اما چند سالی است دیگر این هالیوود مانند گذشته نیست. همانطور که در مرورهای قبلی هم اشاره کردیم در واقع این قدرت پول است که میتواند همهچیز را تغییر دهد. هالیوود هم زمانی که طعم شیرین پول را زیر دندانهایاش حس کرد دیگر نتوانست از آن روی برگرداند. به همین دلیل چندین سال است که دیگر به مانند گذشته فیلمهای قابل ذکری را در آن نمیبینیم. اما نباید فراموش کرد از دل همین سینما آثار بسیار گرانمایه و کارگردانانی مطرح بیرون آمده است. از سوی دیگر بدون پول هم نمیشود کاری کرد. با ورود سینمای مستقل اما رفتهرفته این دنیا معنای جدیدی را برای خود یافت و نشان داد که میتوان بدون داشتن آن همه پول هم مخاطبان بسیاری را جلب کرد، اما این کار برای هر کسی راحت نیست. نمیتوان به راحتی از قدرت پول گذشت. دنیای انیمیشن هم همراستا با فیلمهای هالیوودی برای پول میجنگد و همین امر باعث شده انیمیشنهای امروزی دیگر آن ابهت گذشته را نداشته باشند. اگرچه از من بپرسید میگویم در گذشته هم این دنیا در مقابل دنیای انیمه حرف خاصی نمیزد. حال در سال ۲۰۲۲ قرار است ما از همین سینما شاهد حیواناتی باشیم که مکارترین و باهوشترین خلافکاران یک شهر پر از انسان هستند.
بزرگترین مشکل این انیمیشن را باید در عدم درک دنیای آن دانست. این حیوانات در چگونه دنیایی زندگی میکنند؟ در این دنیا قرار است انسانها و حیوانات همگی با هم در یک جا زندگی کنند؟ در سکانس ابتدایی زمانی که گرگ و مار درون غذاخوری هستند آیا مردم آنجا به خاطر گرگ و مار بودن این دو به عنوان حیواناتی وحشی پنهان شده بودند یا اینکه چون آنها خلافکارانی بیرحم بودند، خود را پنهان کرده بودند؟ اگر حیوان بودند پس در دنیای انسانها چه میکردند و پول انسانها به چه دردشان میخورد؟ اگر خلافکارانی بیرحم و باهوش بودند پس باید در قسمتی از این داستان بیرحمی و باهوشی آنها نشان داده میشد، که البته ما چیزی در این انیمیشن از این خصلتها ندیدیم. اتفاقاً این حیوانات هر بار که دستگیر میشدند به دلایلی احمقانه و مضحک بود و مخاطب را بیش از پیش دچار سردرگمی نسبت به آنها میکرد.
از سوی دیگر اگر در این دنیا قرار است انسانها و حیوانات با هم زندگی کنند پس مابقی حیوانات کجا هستند؟ در تمام این انیمیشن فقط شخصیتهای اصلی روایت حیوان بودند و مابقی همه انسان بودند. به همین دلیل حتی تغییر قیافه دادن این حیوانات در مهمانی بزرگی که همگی آنها انسان هستند، باز هم مضحک دیده میشد. حال از اینکه ماهی چگونه در دنیای بدون آب زندگی میکند و دیگر ابهامات جزئی آن بگذریم. برای من سؤال است واقعاً کارگردان و نویسندهی این انیمیشن با خودش چه فکری کرده است؟ جالب آن است که این انیمیشن از روی کتابی کودکانه و محبوب اقتباس شده که قاعدتاً باید کودکان را بیشتر متوجه خود کند. اما این دنیا آنقدر بیمنطق است که نه تنها کودک که فرد بزرگسال را هم گیج میکند. چگونه میشود این دنیای احمقانه را برای کودک توضیح داد؟ بله این قدرت پول است که این کار را انجام میدهد. تعقیبوگریزهای پیدرپی، ماشینسواریها، خرابکاریهای درون شهر، بامزهبازیهایی که به نظر خندهدار میآیند، دزدیهای به اصطلاح هوشمندانه و تمام آن کاراکترهای تکراری مسخره همگی با قدرت پول جان میگیرند و قرار است مغز کودک بینوای ما را پر کنند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.