پوستر فیلم دختری که یک اثر هنری بود

می‌توان با دیالوگ صرف هم اثر علمی-تخیلی ساخت

دختری که یک اثر هنری بود
The Artifice Girl
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

آنچه که به غلط در ذهن بسیاری از مخاطبان جا افتاده این است که آثار علمی-تخیلی جز در کادربندی بلاک‌باستری با هرینه‌های گزاف و جلوه‌های ویژه‌ی مدرن امکان ساخته‌شدن ندارند. اما نباید فراموش کنیم که این آثار ابتدا برآمده از انتزاع ذهنی نویسنده و فیلم‌ساز هستند و سپس در فرمی که آن‌ها یا استودیو می‌خواهند به‌تصویر در می‌آید. اگر نولان باشید دیگر نگران هزینه‌ها نخواهید بود و تا بتوانید ریخت‌و‌پاش می‌کنید. اما اگر فیلم‌ساز جوانی چون «فرانکلین ریچ» باشید، آن‌وقت مجبور هستید بیشتر روی بازنمایی این انتزاع ذهنی تلاش کنید. فرانکلین ریچ در اولین اثر بلند سینمایی خود به‌خوبی از عهده‌ی این بازنمایی ذهنی برآمده است.
چند ماهی است که جهان اسیر بازی با بات‌های هوش مصنوعی یا همان چت جی‌پی‌تی شده است. در هر گوشه از دنیا، مردمان با مراجعه به سایت‌های مشخص یا پلتفرمی چون بینگ سوالات خود را از این هوش مصنوعی می‌پرسند و پاسخی آنی دریافت می‌کنند. این بازی سرگرم‌کننده تبدیل به درون‌مایه‌ی اصلی فیلم ریچ شده است.
فیلم در سه پرده روایت می‌شود و اتفاقات هر سه پرده در فضای بسته رخ می‌دهند. پرده‌ی اول در یک اتاق بازجویی است که دو مأمور عالی‌رتبه در حال بازجویی از یک برنامه‌نویس جوان هستند. ماجرا از چه قرار است؟ آن‌ها مدتی است که با یک اکانت ناشناس در چت‌روم‌های مختلف برخورد کرده‌اند که از یک دختر ۱۰ ساله برای شکار قاچاقچیان جنسی استفاده می‌کند. حال شک کرده‌اند که «گرث» همان مرد است. مکالمات آن‌ها تا تهدید گرث پیش می‌رود و او همچنان مقاومت می‌کند. در نهایت او با قرار اینکه صحبت‌های درون اتاق به بیرون درز نکند لب به سخن می‌گشاید. دختری که در این چت‌روم‌ها وقت می‌گذراند یک برنامه‌ی هوش مصنوعی است که گرث آن را طراحی کرده است. نام این دختر چری است. برای درک بهتر این اتفاق به مورد جایزه‌ی عکاسی اخیر که بسیار سر و صدا کرد می‌پردازیم. عکاسی که برنده‌ی جایزه‌ی اول شد از گرفتن آن امتناع کرد. او گفت که این پرتره‌ها همه ساخت هوش مصنوعی هستند و هیچ‌کدام رنگی از واقعیت ندارند. مخاطب با دیدن چری به‌اندازه‌ی «آموس» و «دینا» متعجب می‌شود. روایت آقای ریچ درست از همین نقطه وارد مسیر اخلاقیات و پرسش‌هایی می‌شود که از زمان طلوع هوش مصنوعی انسان را درگیر خود کرده است. اولین پرسش در باب احساسات است که چری پاسخی معقول به آن می‌دهد و عنوان می‌کند: «من فقط از طریق بازیابی اطلاعات است که دچار درکی از احساساتی چون هیجان می‌شوم». پس از این مکالمات وارد پرده‌ی دوم می‌شویم.
در پرده‌ی دوم به این نتیجه می‌رسیم که گویی یک دهه یا بیشتر از رخداد قبلی گذشته است. حال چری تبدیل به همکار شبانه‌روزی این سه نفر شده است. گره روایت در این پرده نوع دیگری از همان پرسش‌های اخلاقی است و این‌بار چری با عمر دو دهه‌ای خود اعتراف می‌کند که دیگر آن خط مبهم بین انسان و ماشین را رد کرده است. آنچه این اثر را بیش از پیش قابل تماشا می‌کند استواری آن روی دیالوگ‌هاست. بازی بی‌نقص سه بازیگر بزرگسال و دختر نوجوانی که در نقش چری ظاهر شده است باعث می‌شود مخاطب اثر را محکم در آغوش بگیرد. «تیتم مثیو» نوجوان آن‌قدر خوب چهره‌اش را از هرگونه احساس انسانی خالی کرده است که مخاطب به‌راحتی چهره‌ی او را در صفحه‌ی نمایشگر اتاق همچون یک ربات می‌پندارد.
در پرده‌ی سوم چری دیگر پشت صفحه‌ی نمایشگر نیست و درست در برابر و کنار «گرث» پیر و سالخورده می‌ایستد. ظرف‌های حاوی خاکستر آموس و دینا روی قفسه‌ای چوبی قرار دارند و گرث آخرین مکالمات خود را با چری در باب انسان، هدف و آینده‌ی این هوش مصنوعی انجام می‌دهد. ریچ در این پرده از بازیگری چون «لنس هنریکسن»‌ با آن قدرت بیان قدرتمند استفاده کرده است. با مروری دوباره روی این سه پرده بازیگردانی خوب ریچ بیش از هر چیز ما را از تماشای این اثر زیبا خشنود می‌کند. ریچ آن‌قدر روی تصاویر و دیالوگ‌های خود وسواس به‌خرج داده که گویی حتی یک نما هم به هدر نرفته است. این فیلم با ساده‌ترین ابزار سینما، تصویر و دیالوگ، یکی از آثار ماندگار سینمای علمی-تخیلی را مقابل چشمان مخاطب قرار داده است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟