پوستر فیلم روز شکرگزاری

فیلمی فقط با چند سکانس قابل اعتنا

روز شکرگزاری
Thanksgiving
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

«الی راث» در طول دو دهه فعالیت خود سعی کرده در مسیر ژانر دلهره گام بردارد. او را با فیلم‌هایی چون «مهمان‌خانه»، «کلبه‌ی تب‌دار» و در نهایت با فاجعه‌ای چون «تق‌تق» می‌شناسیم. مروری گذرا بر آثار راث نشان از این دارد که این کارگردان در طول دوره‌ی فیلمسازی‌اش فقط‌و‌فقط برای دیده‌شدن فیلم ساخته و نه بر اساس روایت و ذائقه‌ی فیلمسازی. حال این کارگردان در جدیدترین اثر خود رو به‌سوی یکی از آن دست آثار کریسمسی آورده که در شب شکرگزاری و بلک‌فرایدی قرار است مخاطب را با اسلشری خونین مواجه کند. شاید قبل از تماشای این اثر بد نباشد فیلم «بلک فرایدی» محصول سال ۲۰۲۱ را مشاهده کنید تا به‌خوبی در باب قریحه‌ی فیلم‌سازی دو کارگردان مختلف در ایالات متحده به نتیجه برسید.

فیلم آقای الی راث با افتتاحیه‌ای خونین و تا حدی برای مخاطب دلهره امیدبخش آغاز می‌شود. هیاهوی مردمان در ورود به شب تخیفف سال نو در شهر کوچک پلیمث باعث کشته شدن عده‌ای زیر دست و پا می‌شود. آنچه آقای راث در این افتتاحیه نشان می‌دهد تمرکز روی برخی کاراکترها در میان این جمعیت است. مخاطب پس از این افتتاحیه دیگر می‌داند قرار است کدام‌یک از این کاراکترها طعمه شود. آقای راث عزم خود را جزم کرده که قاتل نقاب‌داری که یک سال پس از این حوادث در حال انتقام از مسببان و ثروتمندان شهر است شبیه همان قاتل نقاب‌دار فرنچایز جیغ باشد؛‌یعنی فردی از میان کاراکترها و همین باعث می‌شود مخاطب کمی به‌لحاظ ذهنی درگیر فیلم شود. اما چنین ساختاری نیاز به طراحی لباسی دارد که مخاطب از طریق آن بداند که قرار نیست تا پرده‌ی آخر به کشفیاتی برسد. در فرنچایز جیغ شاهد بودیم که قاتل شنلی را بر تن داشت که مخاطب حتی جنسیت او را نیز نمی‌توانست تشخیص دهد و همین بیشتر و بیشتر او را درگیر اثر می‌کرد. اما آقای راث در اثر خود چنین کاری نکرده و عملاً کاراکترهای دختر فیلم‌اش را تبدیل به طعمه‌های متحرک کرده، چرا که مخاطب از همان ابتدا می‌داند که این قاتل ماسک‌دار، اما آشنا برای کاراکترهای فیلم، مردی قوی‌هیکل است.

روایت آقای راث در این فیلم چیزی جدا از اسلشرهایی نیست که در آن قاتلی نقاب‌دار همه‌ی کاراکترها را از دم تیغ می‌گذارند. این کارگردان به‌گونه‌ای با کاراکتر جسیکا برخورد می‌کند که مخاطب ناامید می‌شود. او قصد دارد جسیکا را به هر طریقی که شده از گزند قاتل در امان نگاه دارد و این کار را به‌شیوه‌ای خام مقابل چشم مخاطب قرار می‌دهد. هر مخاطبی در ژانر دلهره و زیرژانر اسلشر نیاز به چنین شفافیت ناپخته‌ای از سوی یک کارگردان دارد و همین نقطه‌ضعف در کنار نابازیگری بازیگران جوان و بی‌روایتی اثر باعث می‌شود این مخاطب از فیلم آقای راث فاصله بگیرد. آنچه که باعث می‌شود اثر آقای راث ما را به آینده‌ی فیلمسازی این کارگردان (البته اگر خود کارگردان روایت خود را اثری ضعیف خطاب کند) امیدوار کند، تک‌سکانس‌هایی است که به تقابل این قاتل و نحوه‌ی از میان برداشتن طعمه‌های انسانی است. اگر این تک‌سکانس‌های خلاقانه در فیلم وجود نداشتند، فیلم آقای راث شاید در حد یکی از همان آثار سینمای گروه ب قرار داشت که تقریباً از منظر مخاطب سینمای جریان اصلی پنهان می‌ماند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟